آیا اختیار، توهم است؟

بیگ بنگ: شما از ازل قرار بوده که خواندن این مقاله را شروع کنید. از لحاظ تئوری، از لحظۀ بیگ بنگ می‌شد این اتفاق را پیش‌بینی کرد. شما همیشه قرار بوده است که این جمله را بخوانید و این کار و هر کار دیگری که می‌کنید، نتیجۀ ناگزیر هر آن چیزی است که پیش از این لحظه رخ داده است. هر برخورد اتم‌ها و مولکول‌ها با هم، و ساختار دقیق دی‌ان‌ای شما، ترکیب شیمیایی دقیق بدن شما و سیگنالهای الکتریکی‌ای که شما را وادار می‌کنند، کاری که انجام می‌دهید را انجام دهید، همگی به وسیلۀ قوانین علمی از آغاز زمان تعیین شده‌اند.

7241_4f4aa4e5844f95.56706855-bigبه گزارش بیگ بنگ، این چیزی است که آن را “جبرگرایی” می‌نامند، و چالش بزرگی برای نظریات آزادی اراده محسوب می‌شود. در سی سال اخیر، کشفیات در زمینۀ عصب شناسی، دوباره بحث در مورد جبرگرایی در مقابل آزادی ارادۀ بشر را داغ کرده است. بحثی که حداقل از زمان سقراط، میان دانشمندان و فلاسفه جریان داشته است. جبرگرایی که یکی از مشهورترین مبلغان آن آیزاک نیوتن بوده، در حال حاضر ظاهراً دست بالا را پیدا کرده است.

دلیل این موضوع، به یک مجموعه آزمایشات بر روی مغز باز می‌گردد که از دهۀ ۸۰ میلادی آغاز شدند که نشان می‌دهد، مغز ما پیش از آنکه حتی از تصمیماتمان مطلع شویم، برای ما تصمیم‌گیری می‌کند. دانشمندان امروز می‌توانند شما را با سیم به کامپیوتر متصل کنند و انتخابی را که قرار است انجام دهید را چندین ثانیه پیش از آنکه حتی خودتان از تصمیمتان مطلع باشید، پیش بینی کنند. اگر نسبت به تصمیم‌گیری خود آگاهی ندارید، چگونه می‌توانید بگویید که عملی را داوطبانه انجام داده‌اید، و چگونه می‌توانید مدعی شوید که همۀ کارهایتان را “اراده” کرده‌اید؟ و اگر خودآگاهانه عمل می‌کنید، دقیقاً آن چیزی که کاری که انجام می‌دهید را تعیین می‌کند، چیست؟ به نظر می‌رسد که پرسشگری علمی، در حال نابود کردن ایدۀ اختیار است. اما واقعاً این طور است؟

تصمیم‌ها

تصور کنید که به یک ساعت روی یک کامپیوتر نگاه می‌کنید، که عقربۀ آن به سرعت حرکت می‌کند، و از شما خواسته شده تا دکمه‌ای به تصمیم خودتان در هر نقطه‌ای که دلتان می‌خواهد فشار دهید. شما باید در لحظه‌ای که تصمیم دارید انگشتتان را حرکت دهید، به محل قرارگیری عقربه روی صفحۀ ساعت توجه کنید. در تمام مدت، فعالیت الکتریکی مغز شما با استفاده از یک الکتروانسفالوگرام (EEG) تحت نظر قرار دارد.

این آزمایش را بنجامین لیبت، عصب‌شناس آمریکایی، در سال ۱۹۸۳ انجام داد، و باعث شد تا دوباره بحث در مورد آزادی اراده (اختیار) به جریان بیافتد. لیبت با استفاده از زمانی که شرکت‌کننده متوجه ساعت می‌شد و زمانی که دکمه را فشار می‌داد، زمان دقیق تصمیم خودآگاه را محاسبه کرد. سپس زمان تصمیم را با زمانِ جهشی در فعالیت مغزی که تحقیقات پیشین نشان داده بود، نمایانگر تصمیم‌گیری است، مقایسه کرد. او دریافت که فعالیت مغزی به طور میانگین، ۳۰۰ میلی‌ثانیه پیش از آنکه افراد نسبت به تصمیم‌گیری آگاه شوند، صورت می‌گیرد. این تغییر در فعالیت مغز که قبل از تصمیم‌های آگاهانه صورت می‌گیرد، پتانسیل آمادگی نامیده می‌شود، و آن را سیلی‌ای به صورت نظریۀ اختیار می‌دانند، چرا که نشان می‌دهد مغز بسیار پیش از آنکه ما “تصمیم” به انجام کاری بگیریم، مغز خود را برای انجام آن آماده می‌کند.

آزمایش‌های لیبت ساده بودند، اما یافته‌هایش توسط پیروانش مبنای کارهای بیشتر قرار گرفته‌اند. در سال ۲۰۱۰، جراحان عصب و عصب‌شناسان از دانشگاه‌های UCLA، و هاروارد آزمایش لیبت را تکرار کردند، منتها این بار الکترودهایی در مغز نصب نمودند تا فعالیت نورونهای مشخصی را ثبت کنند. آنها پتانسیل آمادگی‌هایی را ثبت که کردند که ۱٫۵ ثانیه قبل از تصمیم شکل گرفته بودند.

بررسی فعالیت الکتریکی مغز با استفاده از یک الکتروانسفالوگرام (EGG)

بررسی فعالیت الکتریکی مغز با استفاده از یک الکتروانسفالوگرام (EGG)

علاوه بر این، اسکن مغزهایی که توسط جان دیلان هاینس، عصب‌شناسی در برلین، در سال ۲۰۰۷ انجام شد، نشان داد که برخی از تصمیماتی را که می‌گیریم، می‌توان از ۷ ثانیه قبل، پیش‌بینی کرد. او شرکت‌کنندگان در تحقیق را در اسکنر مغز قرار می‌داد، و سپس از آنها می‌خواست تا دکمۀ سمت راست یا سمت چپ را به دلخواه خود و هر زمان که خواستند، فشار دهند. معلوم شد که الگوهای فعالیت مغزی منجر به تصمیم‌های “راست” با تصمیم‌های “چپ” متفاوت هستند، و از چند ثانیه قبل از آنکه دکمه فشار داده شود، آشکار می‌شوند.

شاید جنجالی‌ترین آزمایش‌ها و نظرات را در این زمینه، دانیل وگنر، روانشناس آمریکایی داشته باشد، که پیش از مرگش در سال ۲۰۱۳، استدلال کرده بود که احساس اختیار نسبت به آنچه که انجام می‌دهیم، یک توهم است. او گوشزد کرد که همواره مثالهای زیادی از اینکه ما خود اشتباهاً عامل اعمال خود می‌دانیم، وجود دارد. بعضی اوقات کاری را انجام می‌دهیم، ولی فکر نمی‌کنیم که آن کار را انجام می‌دهیم: مثلاً تکان دادن لیوان روی یک تختۀ احضار روح، تکان دادن شاخۀ چوب در هنگام جستجو برای منابع آب، یا انجام دادن وظایف تحت تاثیر هیپنوتیزم. در سوی دیگر، بعضی وقتها هیچ کاری انجام نمی‌دهیم در حالی که تصور می‌کنیم در حال انجام کاری هستیم. وگنر این موضوع را با ترتیب دادن نوعی احضار روح برعکس نشان داده است.

او یک تخته را روی یک جوی‌استیک کامپیوتری نصب کرد، و از دو شرکت‌کننده خواست تا در دو طرف آن بنشینند و انگشت خود را روی تخته بگذارند، و باعث شوند که یک نشانگر روی یک صفحه حرکت کند. به آنها گفته شده بود که نشانگر را هر وقت که خواستند متوقف کنند. پس از آنکه نشانگر متوقف می‌شد از شرکت‌کننده‌ها پرسیده می‌شد که به چه شدتی احساس می‌کنند که محل توقف نشانگر، محلی بوده که شخصاً انتخاب کرده بودند. به صورت مطلق، همۀ شرکت‌کننده‌ها باور داشتند که خودشان محل توقف را تعیین کرده بودند. نکته اینجا بود که یکی از دو شرکت‌کننده، در حقیقت در آزمایش همدست بود، و کنترل کامل نشانگر را در تمام مدت در دست داشت.

آزمایش مشهور وگنر

آزمایش مشهور وگنر

وگنر در این مورد می‌گوید که ما پیوسته خودمان را فریب می‌دهیم و آنچه که او “توهم ارادۀ آگاهانه” نامیده بود در ما وجود دارد. این موضوع باعث شد تا سایر روانشناسان و عصب‌شناسان یک گام فراتر بروند و بگویند که احساس قصد کردن، چیزی است که انسان همواره پس از انجام کار به اعمال خود نسبت می‌دهد. ما داستانهایی می‌سازیم تا بتوانیم مالکیتِ اعمالی را به هر روی اتفاق می‌افتادند را به خودمان نسبت دهیم.

حتی برای پراگماتیست‌ترین دانشمندان نیز، این دیدگاه، نگاهی آزاد دهنده نسبت به انسان به نظر می‌رسد. دیدگاهی که انسان را یک ربات برنامه‌ریزی شده می‌داند و اعمال ما را محصول فرآیندهای ناخودآگاه می‌داند، نه تفکر. اما این به هیچ وجه تمام ماجرا نیست. اگر قبلاً علم بحث در مورد اختیار را از حوزۀ سنتی عمل “مستقل” فراتر برده بود، درک جدیدی که نسبت به خودآگاهی انسان بدست آورده، کاستی‌هایی را در مورد صحبت راجع به “اختیار” را از همان بدو امر آشکار می‌کند. در نتیجه، دانشمندان و فلاسفه در حال پی‌ریزی راههایی جدید برای دریافتن معنای واقعی “آزادی” هستند.

بحث بزرگ

پاتریک هاگارد، یک عصب‌شناس بریتانیایی است که با لیبت همکاری می‌کرد و در مسائل اختیار و عمل ارادی تحقیق می‌کند. او استاد انستیتوی عصب‌شناسی شناختی در دانشگاه کالج لندن است. او که تا همین اواخر با لقب “ضد اختیار” شناخته می‌شد، می‌گوید که نظریاتش با بی‌ربط شدن روز به روز مباحث سنتی، تکامل پیدا کرده است. هاگارد می‌گوید که یک چیز مشخص است: دیگر نمی‌شود دیدگاه‌های دوگانه‌گرایانه را با رویکرد علمی آشتی داد. دوگانه‌گرایی باوری است که در دین و آثار فیلسوفانی چون رنه دکارت وجود دارد و بر اساس آن یک روح یا ذهن می‌تواند مستقل از مغز و بدن وجود داشته باشد. او می‌گوید: “عصب‌شناس مجبور است که معتقد باشد، همۀ افکار، احساسات و تجارب ما نتیجۀ رویدادهای الکتریکی و شیمیایی در مغز هستند.” این، یعنی دو ریختن این نظر که “خود”ی وجود دارد که به مغز می‌گوید چه کند.

اما همزمان، او معتقد است که این نظر که ما خودمان را فریب می‌دهیم که ارادۀ آگاهانه داریم، زیاده‌روی است. او به اثر تازه‌ای از آرون شورگر در فرانسه اشاره می‌کند، که در آن این نظرِ لیبت که “پتانسیل آمادگی” واقعاً نمایانگر برنامه‌ریزی مغز برای حرکت بعدی است را به چالش کشیده است. برخی معتقدند که این اثر آزادی اراده را دوباره به عصب‌شناسی بازگردانده است. شورگر با کار بر روی تحقیقات پیشین که نشان می‌دادند وقتی ما بر اساس، مثلاً، ورودی‌های بصری تصمیمی می‌گیریم، گروههایی از سلول‌های مغزیمان شروع به جمع‌آوری شواهدی در دفاع از نتایج مختلف می‌کنند، به نتایج تازه‌ای رسیده است. وقتی که این نویز عصبی به اوج می‌رسد، از یک آستانه عبور می‌کند و به یک نتیجه می‌رسد. توهم بصری معروف لباسی که به رنگهای مختلف به نظر می‌رسید، در ماه مارس اینترنت را درنوردید. این عکس نشان می‌دهد که مغزهای مختلف، بر اساس شواهد چندپهلو، به نتایج متفاوتی می‌رسند.

لباس جنجالی

لباس جنجالی

شورگر مطرح می‌کند که این نویز عصبی پیوسته، در تمام تصمیم‌گیری‌ها نقش دارد. او مدل کامپیوتری‌ای از فعالیت الکتریکی هنگامی که مغز اطلاعات را کنار هم می‌چیند ایجاد کرد، و دریافت که مشابه الگوهای پتانسیل آمادگی‌ای است که لیبت از آنها می‌گفت. او استدلال کرد که آنچه فرآیند تصمیم‌گیری ماقبل خودآگاهی به نظر می‌رسد، ممکن است نمایانگر آماده شدن برای تصمیم‌گیری خودآگاه باشد. او با یک آزمایش نشان داد که شرکت‌کنندگانی که بیشترین نویز نورونی را داشتند، در انتخاب‌های “خودانگیز” (spontaneous) سریعتر بوده‌اند.

هاگارد می‌گوید: “نظرات شورگر جالب هستند. شما می‌توانید بگویید که تئوری او با آزادی اراده سازگار است، چون که این عبور از آستانه به منزلۀ تصمیم به عمل است، اما به نظرم او خودش هم مواظب است که یک وقت ادعا نکند خود این فرآیند خودآگاه است.” سوال بزرگی که باید به آن پرداخت، در وهلۀ اول خودآگاهی است، چرا بدون درک بهتر خودآگاهی، صحبت کردن از اختیار، محلی از اعراب ندارد. هاگارد در ادامه می‌گوید: “به نظرم ما تجربۀ خودآگاهانه‌ای از آنچه که در شرف انجامش هستیم، داریم. آنچه پژوهش‌های ما بر آن متمرکز شده، همین سیال تجربه است. ما نیاز دریم که بدانیم آیا تفاوتی بین اعمال خودآگاه، مثلاً مثل درست کردن یک فنجان چای، با کارهایی که می‌توانیم به صورت ناخودآگاه انجام می‌دهیم، همچون راه رفتن، وجود دارد؟

عصب‌شناسان بر روی دو ناحیه از مغز که به نظر می‌رسد، احساس اختیار نسبت به آنچه انجام می‌دهیم را به ما می‌دهند، مطالعه می‌کنند. به نظر می‌رسد که کورتکس جداری عقبی در مغز که در بخش عقب مغز قرار دارد، در برنامه‌ریزی و نظارت بر اعمال ما نقش دارد. و کورتکس پیشین-میانی که در محل تلاقی دو نیمکرۀ مغز قرار دارد، پیش از حرکت فعال می‌شود. وقتی که پزشکان با الکتریسیته این ناحیه را تحریک می‌کردند، بیماران گزارش دادند که انگیزه‌ای برای تکان دادن دست در خود احساس کرده‌اند. هاگارد می‌گوید: “این یک ذره شبیه به اراده است.”

reality-illusionتصویر بزرگتر

فیلسوفها نیز، در حاضر پیشرفتهای عصب‌شناسی را به بحث‌های خود در مورد آزادی اراده (اختیار) وارد کرده‌اند. هلن بی‌بی، استاد فلسفه در دانشگاه منچستر می‌گوید، خیلی‌ها از آنچه که عصب‌شناسان می‌گویند، شگفت‌زده نشده‌اند. او می‌گوید: “یک مکتب فلسفی بزرگ وجود دارد که من هم طرفدار آن هستم، که می‌گوید حتی اگر هر چیزی که ما انجام می‌دهیم، سببی داشته باشد که کاملاً انجام آن را توجیه کند، باز هم عمل آزادانه کاملاً امکانپذیر است. پیش از لیبت هم، اکثر ما فکر می‌کردیم که علل پیشین وجود دارند، تنها نمی‌دانستیم که این علل چه هستند.”

بی‌بی باور دارد که یک نگاه همه جانبه به تجربۀ بشر آشکار می‌سازد که عصب‌شناسی تنها بخشی از داستان را روایت می‌کند. او می‌گوید: “مثلاً فرض کنید که به یک میلیون سال گذشته تنها از نظر مولکولی محض نگاه کنید، در این صورت فرآیندهای تکاملی یا رفتار حیوانات را متوجه نخواهید شد. شما می‌توانید داستانتان را با استفاده از فیزیک و شیمی از لحاظ علت و معلولی توجیه کنید، اما در عین حال از چیزهای خیلی مهم دیگری غفلت ورزیده‌اید. اگر به مغز به دید یک ماشین عصبی نگاه کنید، مطمئناً آزادی اراده را در آن پیدا نخواهید کرد، چرا که این سطحی از تبیین نیست که در آن آزادی اراده خود را نشان می‌دهد.” وی می‌افزاید: “چه نیازی هست که حتماً جبرگرایی دروغ باشد، تا ما اختیار زندگی خودمان را در دست داشته باشیم؟ هیچ کدام از ما حس نمی‌کند که انگار اسلحه روی شقیقه‌اش گذاشته‌اند که برای خودش چای درست کند یا مثلاً حس مردۀ متحرکی که ابزار خیمه شب بازی است را هم ندارد.”

درس واقعی‌ای که می‌توان از تحقیقات اخیر در مورد خودآگاهی و تصمیم‌گیری در بشر گرفت این است که هم عصب‌شناسان و هم فلاسفه به این موضوع واقفند که ما ربات‌هایی نیستیم که نقش‌های از پیش‌ تعیین‌شده‌ای را ایفا می‌کنیم. ما می‌دانیم که مغز برای تطبیق با تجربۀ بی‌نهایت غنیِ انسان بودن، فرآیندهای بی‌نهایت پیچیده‌ای دارد و پژوهش‌های فعلی تنها، در حال حاضر در حال کاویدن گوشه‌ای بسیاری کوچکی از همۀ اینهاست. تصمیم‌گیری راجع به فشار دادن یک دکمه، یک چیز است و تصمیم‌گیری راجع به ازدواج با یک فرد، به کل چیز دیگری است. رد کردن آزادی اراده حالا حالاها کار دارد.

سایت علمی بیگ بنگ / منبع: BBC Focus, June 2015 ، برگردان: فرادید


(75 نفر , میانگین : 4٫51 از 5)

لینک کوتاه مقاله : http://bigbangpage.com/?p=28444


توجه : هرگونه استفاده از این مطلب بدون ذکر نام 'سایت علمی بیگ بنگ' و لینک به این مقاله غیر قانونی و از لحاظ اخلاقی غیر انسانی می باشد، لطفا به حقوق مولف احترام بگذارید.

مطالب علمی مرتبط

۴۹ نظر

  1. علی گفت:

    هنوز علم ما در برابر شناسایی و درک کارکرد مغز – و خیلی چیزهای دیگر – بسیار ناقص است

  2. آرش گفت:

    سکه ای پرتاب می کنید اگر شیر آمد از سمت راست می روید و اگر خط آمد به سمت چپ می پیچید. آیا انتخاب مسیر جبری است یا تصادفی؟
    جبرگرایی علمی با جبرگرایی پارانرمال تفاوت دارد جبرگرایی علمی نمی گوید که وقتی شما سکه را پرتاب می کنید از روز ازل نوشته شده که شیر می آید یا خط بلکه می گوید شیر یا خط آمدن به فیزیک جرکت سکه و اندرکنش آن با محیط بستگی دارد که اگر آن را بدانیم دیگر پرتاب سکه تصادفی نخواهد بود.
    چبرگرایی در مورد انسان می گوید ژنتیک یک انسان خاص همواره نسبت به یک کنش محیطی خاص، واکنشی خاص ابراز می کند.
    اما در مورد آزمایش بنجامین لیبت، واضح است که دست یا پا تصمیم گیرنده نیستند بلکه این مغز است که تصمیم ساز است و ۳۰۰ میلی ثانیه سرعت واکنش فرد نسبت به تصمیم اتخاذ شده است و …

  3. مهدی گفت:

    هنگامی که ما قصد انجام عملی را داریم ابتدا میل به انجام آن در ما پدید می آید سپس اراده به انجام آن میکنیم آنگاه است که الگوی امواج مغزی شکل میابند آیا اگر ما به جای انتخاب مثلا چپ یا راست از طریق فشردن کلیدی به صورت فیزیکی در آزمایشات مذکورآنرا فقط در ذهن خود انتخاب نماییم باز هم آزمایشگر میتواند از قبل بگوید که ما چه خواهیم اندیشید اگر یک آزمایشگر بتواند چنین حدثی بزند پس او میتواند از آینده عمل ما آگاه باشد در نتیجه اوما را کنترل کرده است پس اگر اراده را به صورت نسبی تعریف کنیم بدین شکل که هر که آگاهتر باشد به صورت نسبی دارای اراده بیشتری است میتوانیم بگوییم که آزمایشگر مذکور از ما آزادتر است ولی او نیز از جنس ماست و هیچ برتری بر ما ندارد و فقط با دستگاهی غیر موثر ما را رصد میکند که تعیین کننده نیست زیرا در انتخاب ما اثر ندارد پس سطح اراده او با ما برابر است یا حتی ما خود میتوانیم اپراتور همان دستگاه باشیم که بر روی خود آن ازمایشرا انجام بدهیم تا حدس بزنیم که قصد داریم چه عملی را انجام بدهیم که البته تا حدودی مسخره به نظر میرسد حال اگر به همین تریتب به صورت سلسه مراتبی ادامه دهیم متوجه میشویم که ماصاحب هر سطح از ارده نسبی هستیم پس به صورت حدی میتوانیم صاحب اراده حقیقی باشیم

  4. مهدی گفت:

    اگر اختیار توهم باشد پس آگاهی که اختیار هم برآمده از آن است نیز توهم است پس اگر آگاهی توهم باشد چطور نسبت به متوهم بودن خود آگاه شده اید شما از واژگانی استفاده میکنید باعث ایجاد دور وتسلسل در استدلال شما میشوندآنچه که مشخص است این است که ما توسط اعضای فیزیکی خود کاری را انجام میدهیم و آنها نیز توسط مغز کنترل میشوند حال سوال اینجاست که مغز توسط چه چیزی کنترل میشود توسط روح ؟ توسط نویز پس زمینه کیهانی ؟ توسط فرایند های شیمیایی و کوانتومی …؟

  5. علي(spowerblack) گفت:

    من با نظر آرش جان موافقم به این علت که شاید همه اعمال روزانه و روتین در مغز قبل از عمل تصمیم سازی شده و انجام می پذیرد حال بیاییم از منظر دیگر نگاه کنیم که تمام تصمیمات ما می تواند ما را به انداختن سکه منتهی کند در حالی که می توانستیم مسیر مشخص را بدانیم .
    زمانی که انسان خود را در جریان ناآگاهانه زندگی خود رها کند دیگر نمی توان در مورد خود آگاهی صحبت کرد همانند چوبی که در یک دریا شناور است .

  6. علی ممسنی گفت:

    در رابطه با قبول جبر و رد اختیار حتی اگر نتوان اختیار را رد کرد با ابزار و مکانیزم های پیچیده و با پیشرفت های قابل ملاحظه امروزی به مراتب وزنه جبر را سنگین تر میبینیم و باز این خود دلیلی بر توفق جبر بر اختیار است هر چند علم کنونی در اثبات کامل ( رد اختیار ) ناتوان باشد . جبر را در اصطلاح می توان موجَبیّت نیز نامید، با ضرورت و اصل علیت و عدم تخلف معلول از علت تامه ارتباط تام دارد، یعنی امکان و اختیاری در عالم نیست و انسان نیز، مانند سایر کائنات ، در افعال و اعمال و حرکات و سکنات خود، از جمله اعمال و افعالِ به اصطلاح اختیاری ، محکوم ضرورت و تحت تأثیر عوامل و علل داخلی و خارجی است و چون آن عوامل تحقق یابند، به اجبار آنها، صدور اعمال و افعال از انسان واجب و ضروری می گردند استدلال اینکه در وهله نخست در ما میل به فعلی به وجود می آید و منجر به تصمیم وسپس منجر به انجام فعل می شود در ظاهر امر درست به نظر میرسد ولی همیشه با ورود نقص به یک امر مطلق مطلق بودن آن امر نقض می شود مثال های بیشماری وجود دارد که ناقض اختیارند مغز در عالم خواب میل و تصمیم و حرکت و فعل و …….را همه با هم به منصه ظهور میرساند و آن هم بدون کمترین نقشی از اختیار شیئی به سرعت به طرف ما پرتاب میشود و ما در کسری از ثانیه به صورت شرطی عکس العمل نشان میدهیم ( بر هم زدن چشم ) در موارد پیچیده تر اینکه عوامل و فاکتورهای متعددی در طبیعت باعث واکنش مغز و انجام فعلی میشوند که ممکن است اختیار درجمع این اسباب کم وزن ترین سبب باشد مثال ( دو نفر شطرنج باز را در نظر بگیرید یکی فوق العاده حرفه ای و دیگری فردی مبتدی فرد حرفه ای با چند حرکت خاص و از پیش طراحی شده در ذهن خود طرف مقابل را در تنگنایی قرار می دهد تا حرکتی طبق خواست او انجام دهد و او حالا مهره اش را میزند حال اگر از فرد مبتدی سئوال کنند که آن حرکت را چه کسی انجام داده به احتمال زیاد می گوید خودم با اراده و اختیار انجام داده ام در حالی که نخست کلی از تصمیم ها در ذهن طرف مقابل نقش میبندد و به اجبار محیط شطرنج حرکات خود را منطبق نموده و به فعل رسانده است سئوال دیگر اینکه اگر روح و دل موثر در تصمیم و یا تصمیم گیرنده اند ( چرا مغز در دو مورد مشابه بدون تاثر دل و روح دو رفتار متفاوت از خود نشان می دهد دو نفر را که ما نسبت به آنها در دل خود به دلایلی عشق و نفرت داریم زمانی را که ضربه ای به مغز وارد کرده و آن را شدیدا مصدوم می کنیم حال با توجه به اینکه روح و دل و ضمیر ما هنوز کاملا سالم است ولی نوع احساس و برخورد ما به آن اشخاص دیگر اصلا مثل قبل نیست بلکه کاملا هم امکان دارد یکسان باشد و به هر دو آنها بی اختیار لبخند بزنیم مطلق آن آواز خود از شه بود
    گرچه از حلقوم عبداﷲ بود مولوی

  7. reza گفت:

    باید بگم که تا جایی که من میفهمم اختیار وجود دارد
    مغز انسانها از زمان کودکی شروع به شکل گیری میکنه و ممکنه بعضی لب های مغز بزرگ یا کوچک یا پیچ در پیچ یا صاف تر بشه
    برای مثال کسی که در موسیقی فعالیت داره قسمتی از مغز او و کسی که نقاشی میکنه قسمت دیگر و کسی که زیاد تفکر میکنه قسمت های دیگر مغزشان بزرگتر و پر پیچ تر میشه که مخصوص اون کارهاست
    حالا میشه نتیجه گرفت که حتی اگر یک روز زودتر هم بفهمند که ما چه کاری را انجام خواهیم داد باز این کار را ما از زمان بچگی تا به حال با رشد مغزی و پرورش مغز خودمان انجام داده ایم که حالا باعث شده تا امروز ما این تصمیم رو بگیریم
    همینطور احساسات هورمون ها امواج محل زندگی حتی خوردن غذاها یا قرص ها بر روی تصمیمات و هورمون ها و امواج مغزی ما تاثیر گذارند
    موضوع بعدی اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در مورد الکترون هاست حالا ذرات ریزتر که جای خود دارند

  8. reza گفت:

    نظر منو کامل نذاشتینا
    امانت داری نکردین
    در هر صورت شما جلوی نظرات توهین دار رو میگرفتین
    قسمت آخر نظرم مهمتر و محکمتر بود چون اصل عدم قطعیت رو میتوان رد کرد با ساخت دستگاهی که حساسیت آن تا سرعت الکترون باشه
    من یکبار دیگه نظرمو میذارم لطفا تجدید نظر کنید

  9. ساناز گفت:

    عالی… انگار سرنوشت واقعا از قبل تعیین شده انگار همه اتفاقا از قبل برنامه ریزی شدن

  10. مهدی گفت:

    مهمترین مسئله در مورد اختیار آگاهی و خودآگاهی است. هر انسانی نسبت به خود و نسبت به اعمالی که میپندارد ارادی است آگاه میباشد شکی نیست که آدمی در انجام عملی محصور پارامترهای گوناگونی میباشد که حتی در شرایط عادی میتوانند محصول اراده او را مشخص نمایند اما همین انسان در مورد کاری که محیط بر او تحمیل نموده آگاه است و حتی میتواند از انجام آن سرباز زند مانند غذا خوردن که عملی به ظاهر غیر ارادی ولی آگاهانه است همین آگاهانه بودن آن باعث میشود تا انسانهایی دست به اعتصاب غذا زده و حتی جان خود را بر سر چنین مسئله ای از دست بدهند. حال آیا میتوان آگاهی انسان را نادیده انگاشت در این صورت چگونه میتوان در مورد عدم وجود آن صحبت نمود زیرا رد آگاهی با خود آگاهی صورت میگرد و این باعث ایجاد تسلسلی بینهایت و غیر سازگار میگردد مانند ضرب عدد i یکای موهومی در خودش بینهایت بار که حاصل آن نامعین است به هر حال خود انسان آگاه نمیتواند در مورد عدم وجود آگاهی و در نتیجه عدم وجود اختیار خود صحبت نماید که منجر به بروز تعارض ها وناسازگاریهای گوناگون میگردد شاید از ما بهتران بتوانند در مورد آگاهی و ارده مان نظر بدهند مانند نظر یک شخص زنده در مورد یک جسد.

  11. مهدی گفت:

    این نکته را هم یادم رفت بگم آزمایشاتی که در مقاله مذکور بیان شد در مورد انتخاب چپ یا راست و پیشبینی آن با تحلیل الگوی امواج مغزی بسیار خام و ناپخته به نظر میرسند زیرا در انتخاب چپ یا راست توسط فرد هیچ انگیزه و در نتیجه آگاهی واقعا وجود ندارد زیرا فرد باید به دلبخواه چیزی را انتخاب نماید که هیچ تفاوتی در حال او ایجاد نمینماید در نتیجه او تابع احساس درون خود به قول قدیمی ها و یا به عبارتی تابع الگوی امواج مغزی خود است فلذا روی نتایج چنین آزمایشاتی نباید حساب آنچنانی باز کرد و از آن عدم وجود اراده و اختیار را نتیجه گرفت.

  12. ye nafar گفت:

    گرچه من جبر گرا هستم ولی استدلال ها و آزمایش های این مقاله قابل قبول نیستن.
    ببینید؛ از قبل تعیین شده که شخص با اختیار خودش یک انتخاب رو انجام بده. ینی اختیار در قالب جبر صورت می گیره، یه جورایی اختیار وسیله ای برای اجرای جبر. (ما با اختیار خودمون اون چیزی که برامون تعیین شده رو انتخاب میکنیم.)

  13. امیدشه پور گفت:

    به نظر من جبر توهم ه و ادم کاملا در تصمیم کرفتن مختاره

  14. امیر گفت:

    “هاگارد می‌گوید که یک چیز مشخص است: دیگر نمی‌شود دیدگاه‌های دوگانه‌گرایانه را با رویکرد علمی آشتی داد. دوگانه‌گرایی باوری است که در دین و آثار فیلسوفانی چون رنه دکارت وجود دارد و بر اساس آن یک روح یا ذهن می‌تواند مستقل از مغز و بدن وجود داشته باشد. او می‌گوید: “عصب‌شناس مجبور است که معتقد باشد، همۀ افکار، احساسات و تجارب ما نتیجۀ رویدادهای الکتریکی و شیمیایی در مغز هستند.” این، یعنی دو ریختن این نظر که “خود”ی وجود دارد که به مغز می‌گوید چه کند.”
    حقیقت دردناکیست. این یعنی اینکه ما چیزی نیستیم جز یک مشت عصب که طی میلیونها سال بنا به تصادف در کنار هم قرار گرفته و مغز ما را شکل داده است

  15. امیدشه پور گفت:

    چرا دردناک برادرمن ؟ این شاهکار طبیعت ه

  16. نازنین گفت:

    قبول نظریه جبر گرایی” مطلق”به معنی این هست که قدرت اختیار و قوانین از پیش تعیین شده کیهانی کاملا متضاد هستن و در صورت اثبات وجود یکی دیگری نقض میشه.اما ایا میشه از این منظر نگاه کرد که این دو کاملا متضاد نیستن و هردو در تصمیم انسان تاثیر دارن؟برای مثال جسمی که در مقابل ما وجود داره از بعد زمان یا بعد مکان (هریک به تنهایی)در مقابل ما نیست.اما در نتیجه ما میتونیم به طور دقیق بگیم که این جسم از نظر مکانی دقیقا کجاست(البته این مبحث بی ربط به موضوع هست ولی برای مثال گفتم)اگر نتایج اعمال انسانها رو به صورت دو بعدی و تابعی مشترک از هر دو عامل در نظر بگیریم امکان این وجود داره که نتیجه اعمال ما حاصل تلاقی و اشتراک هر دو فاکتور اختیار و قوانین طبیعی باشند؟درحالی که هر عامل به تنهایی نتیجه جداگانه ای داره؟

  17. بنظر من ، همین که ما میتونیم در مورد جبر و اختیار صحبت کنیم ، یعنی اینکه اختیار وجود داره

  18. مــهــدی گفت:

    اختیار چیزیست که از وجود یک بی نظمی داخل نظم به وجود می آید.مثلا این طور به نظر می آید که در یک اتاق مرتب،تمامی اجسام از روی جبر آنجا قرار گرفته اند
    حال اگر در آن اتاق یک جسم را در جایی قرار دهیم که باعث از بین بردن نظم آن شود،مسئله اختیار برای آن جسم مطرح می شود
    از طرفی اگر مکان تمامی اجسام منهای یکی از آنها را بهم بزنیم،برای کسی که آن اتاق مرتب را ندیده این طور به نظرش می آید که آن یک جسم هم دارای اختیار است،در حالی که این فقط به دلیل نا آگاهیش از به وجود آمدن نظمیست که این جسم داخل آن قرار دارد است
    از طرفی
    چون علم دارای نظم است پس نباید انتظار داشته باشیم که علم بگوید اختیار وجود دارد اما چون علم فقط تا یک اندازه ای می تواند در واقعیت تصرف و آن را پیش بینی کند پس نمی تواند نظر قطعی بدهد، اما آنجایی هم که علم ناتوان است باز هم چون جزء واقعیت است نظم حاکم است، پس چیزی که همیشه در تمامی سطوح وجود دارد جبر است جبر.

  19. کیانوش سالک سلطانی گفت:

    در مورد همچین آزمایشاتی و استنباط نهایی خیلی باید هوشیار بود.
    شاید مغز از “صندوقچه حافظه” چیزی رو به خاطر آزمایش شونده ها میاره
    که اونها انتخابی رو نسبت به سایر ترجیح میدن!
    در اینصورت البته که این انتخاب جبری انجام میشه و قوه انتخاب ما میشه حافظه.
    مثلا اگه پدرم به من بگه کتابی رو از کتابخونه به دلخواه بیار،
    شاید قبل از اینکه به سمت کتابخونه برم با خودم بگم کدوم رو بیارم؟
    بعد اونی رو که اول به خاطر میارم انتخاب کنم …
    خب اینجا پر واضح هست که حافظه توی انتخاب به من کمک کرده
    و بلکه انتخابگر خودش بوده، نه من!!

    پس طرح چنین آزمایشی خیلی سخت میشه و قضاوت نهایی سخت تر
    و این سوال پیش میاد که چه تضمینی وجود داره در حین آزمایش،
    آزمایش شونده اطلاعات رو از حافظه استخراج نکرده باشه
    و نتیجه آزمایش، آزمایش کننده رو با این انتخاب نامطلوب به بیراهه نکشونده باشه
    و باعث گمراهی آزمایشگر نشده باشه؟

    باید ترتیب آزمایشی رو داد که کاملاً مطمئن باشیم،
    اطلاعات ذخیره شده داخل مغز (حافظه) روی جواب بی تاثیر بوده
    و قاعدتاً باید از فرد سوالاتی پرسیده بشه که از ماهیت رندم فاصله میگیره
    و بیشتر جنبه استدلالی داشته باشه تا قوه استدلال رو مجبور به درگیر شدن کنه
    و به بیان بهتر انتخابی به معنای استدلالی باشه و نه اتفاقی؛
    چراکه انتخاب اتفاقی ممکنه به قول جبرگرایان
    توسط زنجیره ای پیوسته از رخدادهای پیشین تعیین بشه
    که در واقع همون تجربه و اطلاعات پیشین حافظه ما هست نه انتخاب اختیاری ما!!!

    • مهدی گفت:

      هر وقت خواستی چپ بزن هروقت خواستی راست بزن هر وقت خواستی نزن
      این کجاش حافظه داره من موندم

      • کیانوش سالک سلطانی گفت:

        برای نتیجه گرفتن از آزمایشات باید خیلی جوانب سنجیده بشه!
        نظریه خلق الساعه یکی از داستان های علمی پرحاشیه و درس آموز برای ماست.
        تا دویست سال آزمایشاتی انجام میشد که نتیجه اون بین موافقان و مخالفان دست به دست میشد!!
        به عنوان مثال جان نیدهام (۱۷۱۳-۱۷۸۱) ادعا کرد که تمام اصول لازم رو رعایت کردم
        ولی مشاهده کردم که موجودات میکروسکوپی خود به خود ظاهر شدن،
        اما در نهایت لویی پاستور (۱۸۲۲-۱۸۹۵) با چهار آزمایش به تمام سوالات پاسخ داد!!!

        .

        این مورد هم جریان مشابهی داره …

        مقاله ای تحت عنوان Brain might not stand in the way of free will
        که سال ۲۰۱۲ توسط آنیل آنانتاسوامی (Anil Ananthaswamy) منتشر شد بیان میکنه
        احتمالاً درباره آزمایش لیبت تفسیر اشتباه، باعث سوءبرداشت شده :
        « به نظر می رسد آزمایش کلاسیک ۳۰ ساله ای که
        اغلب در بحث ها علیه اراده آزاد استفاده می شود، به اشتباه تفسیر شده است. »

        A. Ananthaswamy, New Sci. 215 (2012) 10.

        .

        در ادامه، این مقاله اشاره کرده که سال ۲۰۰۹ تحقیقی در این راستا صورت گرفت
        که جودی ترونا و جف میلر از دانشگاه اوتاگو نیوزلند
        از شرکت کننده ها خواستن تا بعد از شنیدن یک آوا،
        تصمیم بگیرن آیا مایل هستن روی یک کیبورد بزنن یا نه.
        در این آزمایش، پتانسیل آمادگی نسبت به تصمیم داوطلبان نقشی نداشت
        و در حقیقت این آزمایش بیانگر این مهم بود که
        پتانسیل آمادگی نمایانگر آماده شدن مغز برای حرکت نبود.

    • محمد حسین گفت:

      من دقیقا با این نظر موافقم،البته قبولش سخته ولی حقیقت اون چیزی نیست که ما دوست داریم باشه…

  20. کیانوش سالک سلطانی گفت:

    با کمی اغراق برای روشن شدن موضوع اینطور فرض کنیم که
    فردی هر روز مسیری رو طی میکنه که سر راه به یک دو راهی برمیخوره
    و بعد با ده بیست سی چهل راهش رو انتخاب میکنه،
    منتها هر روز از سمت راست شروع به شمارش میکنه
    و طبیعتاً مجبور میشه هر روز از سمت چپ مسیر حرکت رو ادامه بده!
    خب حالا این وسط یکی پیدا بشه که بگه من میتونم مسیر فردای اون فرد رو پیش بینی کنم،
    آیا کار حیرت آوری انجام میده؟
    مشخصه که نه؛ چون انتخاب مسیر اون شخص واقعاً اختیاری انجام نمیشه!!
    البته این رو هم نادیده نگیریم که کلیت داستان حالت اختیاری داره.
    یعنی اینکه اون فرد با اختیار تصمیم گرفته که
    هر روز وقتی به این دو راهی برمی خوره
    با ده بیست سی چهل انتخاب بکنه و شمارش خودش رو هم از سمت راست شروع کنه!!!

  21. کیانوش سالک سلطانی گفت:

    مقاله ای بیان میکنه که احتملاً درباره آزمایش لیبت تفسیر اشتباه، باعث سوءبرداشت شده :

    ——————————————————————

    A. Ananthaswamy, New Sci. 215 (2012) 10.

    Online :
    http://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0262407912620478

    .

    Brain Might Not Stand in the Way of Free Will

    Advocates of free will can rest easy, for now. A 30 year old classic experiment that is often used to argue against free will might have been misinterpreted …

    احتمالاً مغز علیه اراده آزاد قد علم نمیکنه

    حداقل برای حال حاضر طرفداران اراده آزاد میتونن آسوده خاطر باشن. به نظر میرسه که آزمایش کلاسیک ۳۰ ساله که اغلب در بحث ها علیه اراده آزاد استفاده میشه در واقع به اشتباه تفسیر شده …

    ——————————————————————

  22. کیانوش سالک سلطانی گفت:

    اگر بین اراده من و فرمان مغز من فاصله ای نمی بود، شک و تردیدی هم حاصل نمی شد!
    مبارزه با وسوسه و امیال نفسانی، و نیز شک و تردید آدمی، از بزرگترین مصادیق اختیار انسان هستند!!
    انسانیت، مظهر اختیار است در برابر نفسانیت!!!

  23. مهدی گفت:

    ‍‍‍‍‍((پتانسیل آمادگی)) ردی بر جبر نسیت بلکه ردی بر آزمایشات قبلی میتونه باشه
    از لحاظ منطقی آزمایشات وگنرتلاشی برای اثبات جبره و حتی اگر هاگارد تونسته باشه برای اون ۱.۵ ثانیه علتی بیاره ، این رو اثبات کرده که تلاش وگنر برای اثبات جبر غلطه ،‌نه این که ما اختیار داریم
    نویسنده متن بسیار متعصبانه و یک طرفانه از مطالبی که ارائه داده استفاده کرده.
    به خصوص در آخر نوشته اش : (( رد کردن آزاده اراده حالا حالا ها کار دارد))
    آزادی اراده هیچ وقت اثبات نشده که بخواهد رد شود !

    • کیانوش سالک سلطانی گفت:

      اگرچه افرادی مثل دانیل وگنر مدعی توهم بودن اختیار هستن
      اما با جملاتی به ما بیان میکنن که چندان هم به عقیده خودشون پایبند نیستن …

      وگنر برای توقف حواس پرتی روشی تحت عنوان “به خرس سفید فکر نکن” ارائه کرده
      که طبق اون شخص رو از افکار مزاحم نجات بده. راهکارهای وگنر عبارتند از :
      « ۱- یک عامل حواس پرتی جذب کننده انتخاب کنید و بر آن متمرکز شوید.
      ۲- سعی کنید فکر ناخواسته را به تاخیر بیندازید.
      ۳- چند کار را به طور همزمان انجام ندهید.
      ۴- در یک زمان محدود به این افکار اجازه دهید وارد ذهن شما شوند.
      ۵- از مدیتیشن و توجه که کنترل ذهنی را تقویت می‌کند، بهره بگیرید. »

      اگه طبق اظهارات قبلی وگنر قبول داشته باشیم که ما بی اختیار هستیم مثل یک ربات،
      این سوالات پیش میاد که چطور می تونیم یک عامل رو انتخاب کنیم و روی اون تمرکز کنیم،
      مگه ما خودمون تحت کنترل مغز نیستیم که حالا بخواهیم روی اون کنترل داشته باشیم؟
      چطور می تونیم فکر ناخواسته رو به تاخیر بندازیم،
      در حالی که ما نسبت به افکار و تصمیم گیری بی اراده ایم؟
      چطور می تونیم چند کار رو بطور همزمان انجام ندیم،
      درحالیکه مغز برای ما تعیین و تکلیف میکنه که چه کارهایی انجام بدیم؟
      و …

      پس می بینیم که بسیاری از راهکارهای روانشناسی
      با اختیار و اراده آزاد ما سر و کار داره، وگرنه نمیتونه کارآمد باشه.

      البته نمیشه انکار کرد که فرمان بعضی از نیازهای ما بطور غیرارادی از مغز صادر میشه
      مثل احساس گرسنگی و تشنگی و یا سوختگی؛
      منتها باید توجه داشت که اکثر این موارد
      به نفع سلامت ماست که بطور ناخودآگاه صورت بگیره.
      فرض کنیم که مغز ما نسبت به حس سوختگی بطور ناخودآگاه واکنش نشون نمی داد،
      بدیهی ست که چه عواقب ناگواری برای سلامتی ما می تونست به دنبال داشته باشه.

      گفتن این نکته هم خالی از لطف نیست که
      حتی در مورد سوختگی که به نظر میرسه واکنش انسان نسبت بهش کاملاً غیرارادی هست،
      مثال های نقضی وجود داره که نشون میده
      میشه نسبت به این مورد هم با اراده ای عظیم رفتار اختیاری از خود داشت.
      به عنوان نمونه خویشتنداری و آرامش خیره کننده راهب بودایی
      به نام تیچ کوانگ دوک در حین خودسوزی رو میشه مثال زد که
      در سال ۱۹۶۳ در اعتراض به رژیم ویتنام جنوبی دست به خودسوزی زد،
      ولی در تمام مدتی که شعله ها دوک رو به سمت مرگ می بردن
      اون در حالت مراقبه نیلوفر آبی نشسته بود، بدون اینکه جم بخوره یا صدایی ازش شنیده بشه!

      • محمد حسین گفت:

        بحث اینجاس که وقتی میگیم به خرس سفید فکر نکن در اصل داره همون دیتا یا حافظه ای رو برای مغزمون میفرسته،که اون الگو برداری کنه… یکم پیچیدست ساعت ها زمان میبره تا تجزیه تحلیلش جا بیفته!…

  24. محمد گفت:

    اکثریت مردم به زندگی مشغولن کاملا مختار چه چیزی تعیین میکند من و شما در حال خواندن و نوشتن در این پست در این لحظه باشیم هیچ چیز شاید هم همه چیز دست به دست هم داده تا این اتفاق بیفتد برای اثبات اختیار ابتدا بایدوجود خودی مستقل و مرتبط با بدن را اثبات یا کشف کرد و یا با ارجاع به فیزیک کوانتوم قبوله احتمال و تصادف نمود که اختیاری از ان بیرون نمیاید ولیکن ما اگر با بالاترین میزان امکان اثبات کنیم همه چیز جبرمطلق و یا تصادف است بعد از ان باز هم بنا به لزوم بقا مختارانه انتخاب و زندگی میکنیم گویا ما مجبوریم مختار باشیم

  25. کیانوش سالک سلطانی گفت:

    طوطی کاسکو
    —————-

    این طوطی خاکستری با داشتن یک مربی میتونه تا چند صد کلمه حرف بزنه.
    طوطی کاسکو حتی با ماشینی که مخصوص طوطی سانان ساخته شده
    به راحتی میتونه رانندگی یاد بگیره.
    حالا یه سوال …
    اگه این طوطی تحت آموزش قرار نگیره، استعداد ذاتی اون شکوفا میشه؟
    اگرچه این پرنده بطور ذاتی باهوش هست،
    اما اگه تمرین و ممارست نباشه، صرفاً با داشتن نبوغ نمیشه نابغه شد.

    حکایت اختیار انسان هم به این صورته.
    اگه انسان تمام افعال خودش رو به دست خواهش های نفسانی بسپاره،
    به جرئت میشه گفت که تمام فعالیت های انسان جبری صورت میگیره.
    اگه معده خالی باشه، مغز به اون شخص دستور میده تا بره سراغ غذا و تنقلات،
    اگه نیاز جنسی عارض بشه، مغز دستور میده تا راهی برای ارضای میل پیدا کنه
    و خیلی شرط های دیگه که حکمش میشه فرمان مغز و اطاعت بی چون و چرای من!

    ولی اگه خود شخص بخواد اختیار اعمال رو بدست بگیره، داستان تغییر میکنه …

    به عنوان مثال رژیم غذایی میشه سنبل اراده من در برابر خواهش های نفس،
    یا حتی اعتصاب غذای یک زندانی میشه ایستادگی در برابر تحمیل ها و اجبارها.
    یک نمونه خوب برای این ماجرا، ایستادگی تاریخی مبارز ایرلندی به نام بابی ساندز هست
    در برابر اشغالگری بریتانیا و استعمار کبیر.

    وقتی بابی ساندز توی زندان بلفاست دست به اعتصاب غذا زد،
    شاید کسی فکر نمی کرد که تا ۶۶ روز دوام بیاره و اعتصاب خودش رو نشکنه.
    اگرچه شبیه به افسانه های دور از ذهن به نظر میرسه
    ولی این حقیقت به تاریخ ۱۹۵۰ مربوط میشه و خیلی مدت درازی از این ماجرا نمیگذره.
    شاید حتی اگه فردریش نیچه، اراده آهنین بابی ساندز رو میدید،
    نظرش در برابر جبر تاریخ تغییر می کرد؛
    اراده ای که به استقلال یک سرزمین منجر شد!!

    پس انسان میتونه با داشتن مربی ای به نام “اراده”،
    خودش رو تبدیل به موجودی با اختیار کنه و بایدها و نبایدها رو برای خودش رقم بزنه.
    در غیر اینصورت این استعداد ذاتی، مثل بذری در شرایط نامساعد، قبل از شکوفا شدن میگنده
    و چنین شخصی ادعا میکنه که هیچ انسان به هیچ وجه اراده آزاد نداره؛
    چراکه به قولی گفتنی، کافر همه را به کیش خود پندارد!!!

  26. مــ]ه[ــدی گفت:

    اینایی که معتقدند انجام دادن” اعمالِ خلاف عادت و طبیعت انسانی” می تواند دلیلی بر داشتن اراده باشد،دارند خیلی سطحی و بسته به موضوع نگاه می کنند، چرا:
    شخصی مثل اینشتین که همیشه می شنویم که او شخصی به شدت جبر گرا بوده است، در حقیقت در زندگی خود از هر اختیار گرایی بهتر و موثر تر عمل می کرده است و به بزرگترین خواسته خود یعنی اینشتین شدن رسیده است.
    وقتی که می گوییم همه چیز جبر است به این معنی است که عمل انسان در “هر لحظه” از روی جبر است،حالا گاهی می تواند این “عملِ در هر لحظه” طوری باشد که انسان ها تصور کنند که حتما هدفی داشته است که توانسته منجر به فعلِ خلاف طبیعت انسانی شود.
    اما مسئله اصلی اینجاست که یا تمام فعالیت های مغزی از روی هدف هستند یا هیچ کدام و اگر بخواهیم تمایز بین آن قائل شویم فقط بخاطر این است که انسان ها در زندگی یکنواخت خود گرفتار هستند ، نه چیز دیگر!

  27. کیانوش سالک سلطانی گفت:

    اول این رو عرض کنم که :

    بحث جبرگرایی در دو حیطه متفاوت از هم به کار میره؛
    یکی “جبرگرایی علمی” که اولین بار توسط لاپلاس مطرح شد
    و دیگری “جبرگرایی رفتاری” که از دیرباز بوده و بطور دقیق نمیشه این باور رو به فردی نسبت داد.

    آلبرت انیشتن، مثل لاپلاس معتقد بوده که جبرگرایی علمی وجود داره؛
    یعنی اینکه ما قادر هستیم تمام وقایع رو پیش بینی کنیم
    و از همین حیث بود که هرگز اصل عدم قطعیت هایزنبرگ رو قبول نکرد.
    اما این جبرگرایی به معنای جبرگرای رفتاری که افرادی مثل نیچه به اون اعتقاد دارن
    و اختیار رو تنها یک توهم میدونن، نیست …

    دوم اینکه :

    کنترل خشم، چه در لحظه و چه در دراز مدت، امکان پذیره.
    همین یک مورد کافیه که باور داشته باشیم
    ما می تونیم رفتار خودمون رو کنترل کنیم
    و اختیار اعمال خودمون رو به دست بگیریم و بطور صحیح مدیریت کنیم.

    نتیجه کلی از بحث جبر و اختیار این میشه که
    نه باور جبر مطلق، باوری صحیح هست و نه اختیار مطلق؛
    بلکه هم جبر در افعال و اعمال انسان قابل رصد کردن و ردیابی ست و هم اختیار!

  28. مهدی گفت:

    ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز
    ازروی ” حقیقتی ” نه ازروی مجاز
    یک چند دراین بساط بازی کردیم
    رفتیم به صندوق عدم یک یک باز !

  29. behzad گفت:

    اختیار اندر درونت ساکن است / تا ندید او یوسفى کف را نخست‏
    اختیار و داعیه در نفس بود / روش دید آن که پر و بالى گشود
    اسب هم هوهو کند چون دید جو / چون بجنبد گوشت گربه کرد مو
    دیدن آمد جنبش آن اختیار / همچو نفخى ز آتش انگیزد شرار
    پس بجنبد اختیارت چون بلیس / شد دلاله آردت پیغام ویس‏
    چون که مطلوبى برین کس عرضه کرد / اختیار خفته بگشاید نورد
    و آن فرشته خیرها بر رغم دیو / عرضه دارد مى‏کند در دل غریو
    تا نجنبد اختیار خیر تو / زانک‏ پیش ‏از عرضه خفته‏است این ‏دو خو
    پس فرشته و دیو گشته عرضه‏دار / بهر تحریک عروق اختیار
    مى‏شود ز الهام‏ها و وسوسه / اختیار خیر و شرّت دَه کسه

  30. حنانه گفت:

    از نظر عصبی و کارکرد مغز درسته که مغز و نورونها زودتر واکنش نشون بدن وزودتر اماده بشن/اما این تنها نمیتونه دلیل باشه که همه چیز جبری هست…/این فقط در بدن هست/انسان اختیار دارد همونجوری که اقا حمید گفتن…/ومیتونه به صورت مختار کارهاشو انجام بده/ولی با این وجود…از منبعی هم تغذیه میشه…/مثل یک قطار…ما میتونیم برای حرکتش مسیر تعیین کنیم وقطار در همان ریل حرکت کنه…/اما از منبعش سوخت و برق هست…که ازش تغذیه میکنه اگه این منبع نباشه قطار حرکت نمیکنه…انسان منبعش خدا هست و از اون وجود میگیره در حالی که اراده دارد….

  31. مهدی گفت:

    اختیاری در کار نیست. همش جبره. اختیار توهم محض و مطلقه. عاقلان دانند…! نه عاشقان (عاشقان دنیا) و ابلهان

  32. مهدی گفت:

    من هرکاری که تو دنیا بکنم تاثیرش به خودم برمیگرده. حالا یا به صورت غریزی و اطلاعات کد های ژنتیکی و یا به صورت اکتسابی. غریزی و ژنتیکی یعنی اون اطلاعاتی که پدر و پدر بزرگ و اجداد قبل تر از اونا با کارهاشون و افکارشون به من منتقل کردن واکتسابی هم یعنی همه اون کارها و اندیشه هایی که خودم کردم و اطلاعاتی رو که تو سلول های دی ان ای خودم ذخیره کردم. الانم که دارم این کامنت رو مینویسم هم اساسا به اختیار خودم نیست و همه اون گذشته تو انجام این کار تاثیر داشته. یعنی اراده الان من دست نیروهای دیگه ای هست که از گذشته های خیلی خیلی دوربه من رسیده و من میتونم این نیروها رو قویتر بکنم و به نسل بعدی منتقل کنم. اراده انجام کارها از اطلاعات پنهان شده تو رشته های سلول دی ان ای نشات میگیره و این اطلاعات هیچ وقت از بین نمیره. سلول ذخیره کننده اطلاعات از بین میره ولی اطلاعات از بین نمیره هیچ وقت و به هیچ عنوان. پس اگه به همه چیز عمیقا دقت و توجه کنیم متوجه میشیم که از جبر ناشی شده و اساسا و بر خلاف ظاهر امر اختیاری در کار نیست و علی رقم اینکه خیلی ها همچنان با من هم عقیده نباشن و معتقد به اختیار باشن و یا معتقد به هردوی جبر و اختیار. ولی خوب واقعیت و از اون مهمتر حقیقت یه چیز بیشتر نیست و به اشخاص و نظرهای اونها بستگی نداره.

    به طور خلاصه و کلی و اساسی اراده از جبر ناشی میشه و نه از اختیار

  33. آرمين گفت:

    هیچ عملی وجود ندارد که با اختیار خود انسان انجام گیرد چون مغز مستقل عمل میکند خیلی از بیماری های روانی دلیلش همین است فرد با اختیار خود نمی تواند عملی را انجام دهد

  34. آموزش php گفت:

    سایت شما واقعا محشره.من هر روز به سایت سر میزنم و از مطالب جدیدش استفاده میکنم.به خاطر همین لازمه یه تشکر ویژه داشته باشم از این همه زحماتتون.

  35. Mehdi گفت:

    خیلی واضحه!
    وقتی هر علتی معلولی داشته اون وقت اختیار چه معنی داره!
    از نظرم اول باید گفت یک موجود زنده فرقش با غیر زنده چیه ، از نظر من ک اختیاره ، ولی الان علم داره ثابت میکنه ک ختیاری وجود نداره پس باید به این نتیجه رسید ک موجود زنده ای وجود نداره!
    همه اونهایی ک میگن موجودات به خصوص انسان قدرت اراده دارن اونها حتی نمیتونن اراده رو تعریف و توصیف کنن ، و وقتی نشه چیزی رو باعلم و منطق توصیف کرد باطله!

  36. محمد حسین گفت:

    تمامی کار هایی که انجام میدیم حاصل دیتا ها و ورودی های قبلی هست و کاری هم که میگیم ورودی نداشته مثل فشار دادن اون دکمه! دلیل منطقی برای ما نداره در صورتی که طبق همون آزمایشات مغز به صورت نا خود آگاه تصمیم گیری میکنه…و کسانی که میگن همین که الان ما صحبت میکنیم در باره ی این موضوع یعنی اختیار،به صورت مثال میگم، من دارم تایپ میکنم چون که این مقاله و نظر هارو خوندم،چرا اصن اینجا اومدم؟ چون سرچ کردم جبر و اینجا لینک اول بود و چرا و چرا و چرا های دیگه…که مثل یک زنجیره اتفاق می افتن و مغز ما بر اساس اونها،بهره ی هوشیش،(میزان قرار داون ویتا ها کنار هم در یک زمان و نتیجه گیری بهتر )دیتا های خیلی قدیمی تر(همان شخصیت،و اخلاقیات و علایق) تصمیم گیری میکنه عینا مث یک کامپیوتر،و این کامپیوتر رو به صرت ساده تر میشه تکی حیوانات پیدا کرد به طور مثال هر کسی در شرایط نورمال یک حیوان به بچه هاش بخواد آسیب بزنه بی شک با حمله ی والد اونها مواجه میشه…همان طور آلبر کامو میگه:(البته عین جمله خاطرم نیست)، اگر کسی کل عمرشو توی یک اتاق بگزرونه،هیچ ناراحتی واسش پیش نمیاد. چرا ؟ چون دیتایی نداره،اصن نمیدونه چیز های دیگه ای هم هست،و مثلا هیچ وقت به ازدواج یا به اسکی رفتن فکر نمیکنه! چون اصن نمیدونه چی هست و دیتاشو نداره!به طور خلاصه جبر حقیقتی تلخ….که تنها راه مبارزه با اون فراموشی ی…

  37. رضا گفت:

    من دانشجوی ارشد فلسفه ی غرب هستم و دارم در مورد فلسفه ی ریاضی کار می کنم. علوم تجربی اساسا بر مبنای ریاضی است.
    یک نکته ی مهم که خودم به آن رسیده ام رو من میگم تا خودتون در مورد مطالب این مقاله بیندیشید:
    بعضی چیزها اثبات می شود؛ اما نمی توان آن را باور کرد ولو این که برای آن اثبات ریاضی بیاورید و در نقطه ی مقابل آن بعضی چیزها هست که باور می شود اما هیچ راهی برای اثبات علمی آن وجود ندارد. به عبارت دیگر رابطه ی صریح و روشنی بین چیزهایی که باید باور شود و بین چیزهایی که می تواند اثبات شود وجود ندارد!!!
    اگر شما فقط خودتان را مقید کنید به این که فقط چیزهایی رو باور کنید که برای آن می توان اثبات علمی نوشت؛ در این صورت بسیاری از باورهای بسیار مهم و حیاتی مان از بین خواهد رفت.
    اختیار از آن قسم چیزهایی است که اگر ده ها دلیل برای نفی آن بیاورید آن هم به صورت اثبات ریاضی!!؛ نهایتش آن است که یک قضیه ی ریاضی را اثبات کرده ایدمثل ده ها پارادوکسی که در دانش ریاضیات وجود دارد؛ اما هیچ کدام از آن ها را نمی توان باور کرد. مثل پارادوکس برش پرتقال؛
    اینک خودتان امتحان کنید؛ و همین افرادی که کامنت گذارده اند و گفته اند ما اختیار نداریم؛ مثل مهدی جان را زیر نظر بگیرید تا به این مطلبی که گفتم برسید که “آن ها این حرف را می گویند و حتی اثباتش می کنند!! اما آن را حتی به اندازه ی یک اپسیلون هم باورش نکرده اند. و خود همین ها قلبا!! آن هم از اعماق قلب شان اعتقاد دارند که هیچ رابطه ی مستقیمی بین اثبات پذیری و باورپذیری نیست ولو آن را بر زبان نیاورند.

  38. nima گفت:

    اگر هم اختیار یک توهم باشه،باز هم مشخص شدن سرنوشتمون از اولش هم بی مفهومه.یعنی اینکه سرنوشتمون بصورت تصادفی و با توجه به شرایط بیرونی دیگه(که نمیدونم چی هستن)مشخص میشه.چونکه به هر حال ما یکی از احتمالات بی نهایت در جهان های موازی هستیم.و به نظر من مشخص شدن سرنوشت از همون اول و بی مفهوم بودنش و در نظر نگرفتن عوامل انسانی،یکمی ظالمانه هستش.و اگر اینطوریه،پس بهتره که همین الان همه خودکشی کنن.اما چیزی که کاملا واضحه،اینه که ما حداقل تصورمون اینه که داریم زندگی میکنیم.
    و واقعیتش هم اینه که طبق نظریه ی عدم قطعیت هایزنبرگ میشه گفت که هیچ سرنوشتی از قبل وجود نداره.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *