آیا ما در یک بازی کامپیوتری زندگی می کنیم؟

بیگ بنگ: مکس تگمارک فیزیکدان دانشگاه ام.آی.تی جایی از شباهت های بین دنیای ما و دنیای بازی کامپیوتری صحبت می کند و می گوید شخصیت یک بازی کامپیوتری اگر آگاهی داشته باشد؛ اولین کاری که می کند این است که دنیایی که به آن تعلق دارد را بیشتر و بیشتر کشف کند.

living in the matrixاز دید کاراکتر داخل بازی کامپیوتری این طور به نظر می رسد همه چیز از اجسام جامد و اشیاء فیزیکی ساخته شده باشد. مکس تگمارک می گوید اگر این شخصیت داخل بازی کامپیوتری یک فیزیکدان باشد شروع می کند به مدلسازی معادلات حرکت اشیاء فیزیکی دنیای خود و حتی متوجه می شود که کیفیت ها و کمیت های فیزیکی این دنیا را می توان به زبان ریاضی بیان کرد. خاصیت های ریاضی که برنامه نویس نرم افزار در محیط این بازی تعریف کرده است. قوانین فیزیک در این دنیای بازی کامپیوتری؛ مثلا اینکه یک جسم با چه سرعتی به زمین سقوط کند یا شتاب بگیرد؛ قواعد ریاضی هستند که برنامه نویس آنها را ایجاد کرده است.

با وجود اینکه دنیای بازی کامپیوتری تصاویری است از آدمک ها، غول مرحله، قارچ، لوله، ابر، پل و آتش و چیزهای دیگر اما در نهایت همهء اینها معادلات و اعداد و ارقامی بوده اند که برنامه نویس در سیستم تعریف کرده است. تگمارک می گوید خب این دقیقا همان چیزی که ما در جهان خودمان تجربه می کنیم. یک فیزیکدان شروع می کند به اکتشاف دنیا و در تحلیل قواعد حاکم بر جهان به یک سری معادلات و کدهای ریاضی بر می خورد. به باور تگمارک، ریاضیات جهان ما را به خوبی توصیف می کند به این علت که اساسا واقعیت های فیزیکی دنیای ما چیزی جز معادلات و اعداد ریاضی نیستند.

توضیح جهان هستی در ابعاد بی نهایت عظیم آن با اعداد تقریبا محال است اما تگمارک می گوید ساختار ریاضی جهان در پایه های خود چندان هم پیچیده نیست. همه چیز در ۳۲ عدد خلاصه می شود. ثابت های فیزیکی، جرم ذرات بنیادی و … و همچنین تعدادی معادله ریاضی و قوانین بنیادی فیزیک (که خود ماهیت ریاضی دارند). اگر چه هنوز چیزهای بسیاری هست که نمی دانیم. ولی دست کم می دانیم چیزهایی که قرار است کشف کنیم نیز ماهیت ریاضیاتی خواهند داشت.

مدتی پیش برای شرکت در یک سمینار با عنوان ″فلسفه و پرفورمانس″ ویدئوی کوتاهی آماده کردم که به لحاظ محتوایی به آنچه تگمارک گفته است خیلی نزدیک بود. شرکت کنندگان در این سمینار بایستی درباره ی روش های غیرکلاسیک در توضیح و طرح مسایل فلسفی بحث و تبادل نظر می کردند. به بیان ساده تر موضوع بحث این بود که چطور می توان یک مساله پیچیده و بغرنج فلسفی را بدون نوشتن مقاله و کتاب طرح کرد. موضوعی که من انتخاب کردم مساله فلسفه هوش مصنوعی بود و آزمون تورینگ.

tutorial12داستان از آنجایی آغاز می شد که ماریو(Super Mario) متوجه شده که در یک بازی کامپیوتری زندگی می کند. او فهمیده که قوانین فیزیک حاکم بر دنیایی که تجربه می کند چیزی جز کدهای برنامه نویسی نیستند و ارادهء آزاد او صرفا یک توهم است و اینکه زندگی او را کسی آن بیرون کنترل می کند. ماریو با هک نرم افزاری که درون آن زندگی می کند تلاش کرده با راوی ارتباط برقرار کند و بگوید که همه چیز را فهمیده و می خواهد چیزی بگوید که ممکن است سراسر زندگی انسان بیرون از نرم افزار را تغییر دهد: ″خود تو هم کدهای نرم افزار یک بازی کامپیوتری هستی!″ درست در همین لحظه ارتباط ماریو با راوی قطع و این پیام روی صفحه ظاهر می شود: نرم افزار، آزمون تورینگ را پشت سر گذاشت.

مهمترین چیز در پرسش های فلسفی طرح مساله است و کافیست که هر بحث، به گفتگو و تفکر بیشتر دامن بزند. فلسفه؛ علم نیست که در آن جوابی قطعی و صریح مورد قبول همه حاضران مورد توافق قرار بگیرد به همین جهت آخر این داستان کوتاه باز می ماند و حتی مشخص نمی شود که من (یعنی راوی) از پس تست تورینگ بر آمده ام یا ماریو شخصیت داخل بازی (و یا شاید هر دو)‌ . به هر حال یک پرسش فلسفی بنیادین همچنان بر سر جای خود باقی می ماند: آیا من در یک بازی کامپیوتری زندگی می کنم؟

نویسنده: عرفان کسرایی/ پژوهشگر مطالعات علم دانشگاه کاسل آلمان/ دانستنی ها

image_pdfimage_print
(35 نفر , میانگین : 4٫71 از 5)
لینک کوتاه مقاله : http://bigbangpage.com/?p=52340
عرفان کسرایی

عرفان کسرایی

پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل آلمان

شما ممکن است این را هم بپسندید