هوشیاری پس از مرگ هم از بین نمی رود!

بیگ بنگ: پژوهشگران دانشگاه ساوت‌همپتون پس از چهار سال تحقیق بر روی بیش از ۲ هزار نفر که لحظه مرگ را تجربه کرده اند نشان دادند، که حتی بعد از مرگ بالینی هم، هوشیاری دست‌کم به طور موقت، ادامه پیدا می‌کند.

1412641529672_wps_54_Surgeons_performing_opera

محققان در دانشگاه ساوت همپتون پس از چهار سال مطالعه بر روی بیش از ۲۰۶۰ بیماری که دچار ایست قلبی شده بودند به این نتیجه رسیده اند، که اغلب افرادی که تجربه مرگ بالینی را داشته اند پیش از احیا شدن هوشیاری خود را به صورت کامل از دست نمی دهند. در واقع در دقایق ابتدایی پس از مرگ هوشیاری کاملاً از بین نمی رود. دکتر سم پارنیا، پژوهشگری که این تحقیق زیر نظر او انجام شده می گوید: “مرگ در یک لحظه خاص اتفاق نمی افتد، بلکه روندی است که با توقف ضربان قلب آغاز می شود، بعد ریه از کار می افتد و سپس کار مغز متوقف می شود، شرایطی که در پزشکی به آن ایست قلبی می گوییم، که از نقطه نظر زیستی معادل مرگ است.”

سرپرست این تیم تحقیقاتی می گوید: ما به خوبی می دانیم که حیات مغز بعد از متوقف شدن عملکرد قلب دیگر ادامه ندارد. اما یافته ها حاکی از آن است که هوشیاری افراد تا سه دقیقه پس از آنکه قلب از حرکت باز می ایستد از بین نمی رود، در حالی که مغز به سرعت در عرض ۲۰ الی ۳۰ ثانیه پس از قلب از کار می افتد. از میان ۲۰۶۰ نفر ۳۳۰ نفر زنده ماندند و تقریبا چهل درصد آنها، یعنی ۱۴۰ نفر ادعا کرده اند که به آنچه در مدت زمان احیا آنها در حال جریان بوده است آگاهی نسبی داشته اند.

1412641274565_wps_53_A_hand_reaching_towards_g

به طور کلی ۳۹ درصد از افرادی که تجربه مرگ بالینی را داشته اند قادر هستند توصیفی از میزان آگاهی خود در دقایق ابتدایی پس از مرگ ارائه دهند، اما تزریق داروهایی که برای احیا به کار می رود موجب می شود پس از بازگشت آنها همه آنچه را حس کرده اند به یاد نیاورند. با این حال ۲۰ درصد افراد از یک احساس آرامش غریب در زمان مرگ سخن گفته اند و یک سوم احساس کُند یا تند شدن زمان را داشته اند. عده ای نیز از یک نور طلایی مانند درخشش خورشید صحبت می کنند و برخی از یک ترس عجیب و احساس خفگی در آب می گویند.

دکتر پارنیا می‌گوید: “بسیاری از مردم تجربه لحظات نزدیک به مرگ را دارند، اما به علت داروهایی که در زمان احیا تزریق می‌شوند یا آسیب مغزی نمی‌توانند بعدا آنها را به یاد بیاورند. این تحقیق نشان می‌دهد یادآوری تجربه افرادی که لحظاتی از نظر بالینی مرده بودند باید بدون پیش داوری مورد بررسی های بیشتری قرار گیرد.” به گفته دکتر جری نولان، سردبیر نشریه “احیا” که این تحقیق در آن منتشر شده، این پژوهش، دریچه‌ای را به روی تحقیقات وسیع درباره آنچه که در زمان مرگ برای ما اتفاق می‌افتد باز کرده است.

مطالعه بیشتر در: iflscience , dailymail

image_pdfimage_print
(31 نفر , میانگین : 4٫58 از 5)
لینک کوتاه مقاله : http://bigbangpage.com/?p=19383
تحریریه‌ی بیگ بنگ

تحریریه‌ی بیگ بنگ

وب سایت بیگ بنگ یک سایت علمی، تحقیقاتی میباشد که توسط تعدادی از علاقمندان به علم و دانش اداره می شود. این سایت از اواخر سال 1390 تاکنون به فعالیت خود در این حوزه ادامه داده است.

شما ممکن است این را هم بپسندید

۱۳ پاسخ‌ها

  1. ali گفت:

    باز شروع کردید به نوشتن این مطالب

    لینک پایین رو بخونید:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Denaturation_%28biochemistry%29

    و مفهوم اونو به این موضوع ربط بدید . زمان دقیقشون یادم نیست ولی هرچه زمان موندن فرد در حالت ایست قلبی بیشتر باشه سلول های مغزی بیشتری میمیرند. یعنی بعد از ایست قلبی تا کمی با منابع موجود زنده هستند و فعالیت میکنند و سپس میتونند تا حدی تحمل بکنند و بعدشم …. .وقتی ساختمان سلول از هم بپاشه دیگه فرد زنده نیست. تا زمان واپاشیدن بدون برگشت سلول اون سلول از نظر علم بیو شیمی مرده نیست. درمورد هوشیاری هم باید درصد هوشیاری و رفتن فردی به کما رو هم در نظر بگیرید. فردی با درصد هوشیاری بسیار پایین عملا دچار مرگ مغزی شده در حالی که زنده هست و با قطع دستگاه های وصل شده میمیره. و همین مدل حرف ها ….

    • ایلیاد گفت:

      پیشنهاد می کنم کمی چهارچوب فکری خود رو کنار بگذارید و در مواقعی بدون پیش داوری خاصی فقط مطلب رو بخونید. این مطلب چیز خیلی عجیب و غریبی رو نمی گه که اینطور موصع می گیرید. فقط در این تحقیق زمان هوشیاری سلولهای مغزی رو پس از ایست قلبی کمی بیشتر از قبل پیش بینی کرده. همین.
      در ضمن این رو هم در نظر بگیرید که با پیشرفتهای اخیری در علم عصب شناسی نظریه هایی در حال شکل گیریست که بیان می کنه هوشیاری انسان به صورت کووانتومی امکانپذیر هست که شاید وابسته صرف به سلول های مغزی نباشه
      ممنون

      • ali گفت:

        سلام ایلیاد جان،

        من چارچوب فکریم رو باز کردم!
        چارچوب فکری باز تر من نیاز به ان مطالبی دارد که برای ان باز شد!
        لطفا ان مطالب را برای این جانب بیان بکنید.به خصوص هوشیاری کوانتومی. داشتن ذهنی بسته با منطقی بودن کلا دو موضوع متفاوت هستند.
        چیزی که من گفتم و میگویم هیچ تعصبی نداشت.
        چون سیستم من با تایپ همزه مشکل داره پیشاپیش عذرخواهی میکنم.

        در ریالیسم شما جهان را انگونه که هست توصیف میکنید. بله، و پایین ترین مرتبه شناخت این جهان فیزیک هست و عمق فیزیک، نظریه کوانتوم و شاید ریسمان، من فیزیک دان نیستم ولی خدای نکرده به این معنی نیست که از فیزیک چیزی ندانم یا حق اظهار نظر در مورد مطالب علم فیزیک را نداشته باشم. چون چندین سال است که به صورت حرفه ای انرا مطالعه میکنم. همه میدانند و انهایی که رشته فیزیک دارند به صورت جزیی تر و عمیق تر میدانند و این پیوستگی بین علوم را میرساند، گاهی نتیجه درست معلوم میشود و هرچیه جزیی تر برویم درست بودنش معلوم تر! گاهی سر کلاس های درس ریاضی فیزیک، برای سرعت بخشیدن به جریان حل مسله دقت را پایین میاورند! و گاهی عکس ان. و این باز به این معنی نیست که دانشمندان(بدون ذکر نام و …) علم فیزیک چیزی گفتند ما هم قبول بکنیم، بار ها گفته ام مدرک گرایی نشود! کسی که فیزیک خوانده یعنی اطلاعات دارد که از انها باید در بحث استفاده کند مثل جدان بین اقای بوهر و اینشتاین، نه این که هرچه گفت وحی منزل هست و باید قبول کنیم، وقتی اقای سام میگویند که علم راه خود را میابد باید این را هم ذکر بکنند علم چگونه و بر اساس چه قوانینی جلو امده، چه تا الان و چه از این به بعد، راه علم هر راهی نسیت، مثل کتاب فیزیک ناممکن های اقای کاکو یا تءوری تمدن های از A تا Z. چیزی که بنده عرض کردم چیزی شبیه به قرار دادن یک اتم در صفر مطلق کلوین میباشد، از نظر تیوری این اتم کاملا بیتحرک میشود ولی نمیشود و اگر بشود تعادل ندارد و از هم میپاشد. بگذریم. منظور من این است واژه مرگ بالینی در زیست و پزشکی یعنی دستگاه های موجود زنده از کار بیفتد و مرگ در بیوشیمی یعنی ساختار سلول ها از هم بپاشد. مثال هم زدم کسی هست که ۳ سال در کما میماند و سپس هوشیاری خود را به دست میاورد و کسی هست که بعد از ۲ روز دچار مرگ مغزی میشود و دیگر هیچ امیدی نیست چون ساختار سلول های مغزی او از بین رفته. مرگ مغز یک اسم دارد و اسم ان مرگ مغزی است. ان هایی که گفته شد مرده اند در واقع نمرده اند و انهایی که مرده اند دیگر زنده نمیشوند. اگر قرار باشد چند بنیادی این موضوع بررسی شوداز نظر بیوفیزیک و شیمی فیزیک این موضوع بررسی میشود نه یکسره از فیزیک کوانتوم!!!(تقلیل گرایی خوب است ولی نه به این شکل) مغز با ناقل های شیمیایی و جریان های الکتریکی کار میکند و هرگونه بررسی علمی درمورد مغز روی این خط انجام میشود. مادامی که مغز از نظر بیو شیمی زنده است مثل داستان حرکت براونی، و خود به خودی بر اساس شیب غلظت و تعامل بین خود اتم ها و مولکول ها و گرانش بین عنصر های فلزی مغز! و هرچه که در ساختار مغز هست اتفاق می افتد و اگر مغز هم از کار بیفتد و سپس برگردد دچار تغییر حالت بسیار سنگینی میشود همانگونه که وقتی میخواهد از کار بیفتد دچار تغییر حالت سنگینی میشود. راستی تا یادم نرفته در ایستگاه فضایی برای این دستگاه تردمیل برای فضانوردان میبرند چون انها از پای خود استفاده نمیکنند و کم کم برای مغز بی اهمیت شده و خون رسانی به پاها را کاهش میدهد چون ضروری نیستند. به همین شکل در حالتی روی مرز بین مرگ و زندگی کلی بدن تمام اعضا حتی قلب هم فدای مغز میشود. به همین دلیل است که مغز تا لحظه اخر زنده است چون بالاترین ارزش را دارد.دلیل وجود جمجمه به این ضخامت هم همین است. شاید برای شما عجیب باشد که چطور یک دنیا واکنش در بدن انجام میشود و چرا از هم نمیپاشد و یا چطور اینگونه است که دنیایی در چند مترمربع ایزوله شده؟ (امیدوارم بتوانم در مورد این موضوع مقاله ای مفصل بنویسم و در سایت بیگ بنگ برای علاقه مندان به علم زیست شناسی بگذارم)بله من هم در مورد خود اگاهی و … بسیار شگفت زده شدم و هنوز هم میشوم و زندگی در جهان هایی ساخته شده مثل فیلم ماتریکس را هم میدانم اتفاق می افتد. همین الان هم تراشه هایی برای انجام بخشی از وظایف مغز در مغز میکارند و یک نوع حیرت اور ان بینا کردن نسبی یک دختر کور با چشم مصنوعی و اتصال ان به تراشه ای که در کیاسمای بینایی او قرار گرفته بود. خوب حالا وقتی درمورد زندگی در ماتریکس صحبت میکنیم نباید بدون درنظر گرفتن جریان و روش علمی همینطور حرفی بزنیم. دستگاه های ماتریکس ساز چطور ساخته میشوند؟ چطور با مغز تعامل میکند؟ و ایا و هزار پرسش دیگر. یا وقتی میگویم هوش مصنوعی … .
        متن مقاله اصلی رو خوندم، به قول یکی از اساتید در ۹۰ درصد مواقع مشکل از ادبیاته نه ذات مسله!

        به داشتن همه شما به عنوان هم صحبتان خود، به خود میبالم، موفق و سربلند باشید.

        اقرار های من:
        خیلی مغرور هستم و فکر میکنم همه چیز را میدانم و دلیل ان هم چند بنیادی مطالعه کردن میباشد که شاید یک دام هوشی برای من ایجاد کرده. ولی همیشه سعی کردم نظرات و عقاید شخصی خودم رو دخالت ندم. بله با تعصب نوشتم هرچند گفتم بی تعصب مینویسم.

        • ایلیاد گفت:

          دوست عزیز؛ در اینجا هم صحبتی از “از هم پاشیدن سلولهای مغزی” نشده بلکه صرفاً به مرگ بالینی اشاره و تنها به این نکته اشاره شده که مدت زمانی که از زمان ایست قلبی تا “از هم پاشیدن سلول های مغزی می گذرد ۳ دقیقه می باشد و نه ۳۰ ثانیه. بنابراین مطلبی که شما فرمودید هرچند که درست باشد ولی به این خبر ایرادی وارد نیست. مثلاً در اینجا گفته نشده که پس از مرگ مغزی شخص (به قول شما مرگ بیوشیمیایی) باز هم آن شخص هوشیاری دارد! پیشنهاد می کنم مطلب را بار دیگر مطالعه بفرمایید.
          در مورد ارتباط هوشیاری با کووانتوم صرفاً به مقاله زیر ارجاع می دهم:
          http://www.hupaa.com/20121104052536001/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%C2%AB%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF%C2%BB-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88

          با تشکر
          موفق و موید باشید

          • ali گفت:

            دوست عزیز تر،

            نظریه دو نفر نه دانشمندان:

            http://en.wikipedia.org/wiki/Stuart_Hameroff
            http://en.wikipedia.org/wiki/Roger_Penrose

            و خود نظریه:
            http://en.wikipedia.org/wiki/Orchestrated_objective_reduction
            —————————–
            در سایت هوپا هم تعداد منفی های این خبر بیشتر از مثبت هایش بود که چیز مهمی نیست!
            واژه مرگ بیوشیمیایی را هم تا کنون نشنیده بودم، این مفهوم اسمی ندارد و به ان بررسی مرگ سلول از نظر بیوشیمی گفته میشود و از هم پاشیدن سلول های مغزی که گفتید هم یک کنایه (من یک بار گفتنم از هم پاشیدن ساختار سلول نه خود سلول) بود که درست ان تغییر در ساختار اساسی سلول های مغزی که منجر به اسیب بدون جبران و بازگشت سلول های مغزی میشود هست.

            دو نوع مرگ داریم:

            ۱- مرگ بالینی(نوع مرگی که در مقاله بالا بررسی میشود):

            http://en.wikipedia.org/wiki/Clinical_death

            ۲- مرگ حقیقی(مرگی که بدون برگشت باشد):

            http://en.wikipedia.org/wiki/Legal_death

            ۳-ایست قلبی:

            http://en.wikipedia.org/wiki/Cardiac_arrest

            در ادبیات پزشکی قانونی و پاتولوژی وقتی گفته میشود مرگ منظور مرگ حقیقی است نه مرگ بالینی، همانطور که در مقاله بالا و هرکجا که گفته شود میگویند “تجربه نزدیک به مرگ نه برگشت از مرگ”، و این باید در مقاله بالا تصییح شود(چون یک تناقض فاحش بین متن و عنوان مقاله است) و نیازی نیست درمورد از هم پاشیدن ساختار سلول حرفی گفته شود ولی در خود مقاله بالا هم به اسیب مغزی ناشی از ایست قلبی اشاره شد که میتوان این موضوع را هم از ان استنباط کرد.

            من مقاله ترجمه و مقالات مرجع ان را خواندنم، شما هم میتوانید در لینک های پایین مطالعه نمایید ( به صورت اختصاصی برای شما دوست عزیز لینک ها را اوردم که با رفرنس های درون مقالات میتوانید بیشتر مطالعه نمایید ) :

            http://en.wikipedia.org/wiki/Cell_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Apoptosis

            http://en.wikipedia.org/wiki/Denaturation_%28biochemistry%29

            http://en.wikipedia.org/wiki/Programmed_cell_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Template:Stages_of_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Necrosis

            http://en.wikipedia.org/wiki/Consciousness_after_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Brain_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Information-theoretic_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Brain_stem_death

            http://en.wikipedia.org/wiki/Persistent_vegetative_state
            ——————–
            درمورد تجربه های نزدیک به مرگ(حقیقی) یا تجربه مرگ بالینی(ظاهری) بهتر است اینگونه بیان شود:

            همانطور که در کتاب ساعت ساز نابینا بهترین توصیف از موجود زنده شد موجود زنده شبیه به ماشینی است که برنامه ریزی شده برای کار خاصی. واژه بیوشیمی در پس خود یک دنیا دارد. شما اگر یک انسان را (ببخشید) در گوشت چرخ کن بزرگی بیندازید و چیزی که دارید را روی هم بگذارید ایا یک موجود زنده دارید؟ نه. ولی همان اتم ها هستند! زنده و مرده فرقشان چیست؟ یک بار گفتم دنیایی در درون بدن انسان ایزوله شده. میدانید موتور این دنیا چیست؟ غذا.
            مغز و هرچه در ان هست فقط نیاز به یک موتور دارند تا انرژی فعالیت انها را تامین بکند و این موتور انقدر انها را روشن نگه میدارد تا خودشان از بین بروند:
            http://en.wikipedia.org/wiki/Telomere

            قلب این انرژی را همراه با اکسیژن با خون برای انجام این کار و کار های دیگر میفرستد(در اینجا منظور مغز) و مغر فعالیت میکند. اگر این جریان قلع شود ساختار مغز از هم نمیپاشد یا از بین نمیرود چون که با پیوند های شیمیایی به هم وصل شده اند و همه ساختار و فعالیت های درون ان واکنش های شیمیایی هستند و به عنوان ساختاری از جهان با قوانینی جهانی با هم جور شده اند(مثلا چرا میز از هم نمیپاشد؟)، وقتی در مقاله بالا گفته شد مغز خاموش میشود به این معنی است که این جریان قطع میشود:

            http://news.discovery.com/human/health/near-death-brain.htm

            و این که گفته شد هوشیاری تا ۳ دقیقه بعد از مرگ بالینی ادامه میاید به این معنی است که هوشیاری یک سیر نزولی پیدا میکند نه اینکه در طول این ۳ دقیقه به یک اندازه است. و این ساختار بسته شده مغز بر روی مسیری که شاید بتوان به ان یک جبر در سیستم اشوبناک گفت(منظور این است که شرایطی که در ان است مثل غلطت ، پیوند های شیمایی و … عملا انرا روی یک سیری بسته و تعیین شده قرار داده، باز هم ادامه میابد) تا زمانی که به علت تغییر غلظت فضای درون سلول، تغییر فشار و … و میان بافت ها به پروتویین ها و دی ان ای اسیب وارد شود مغز زنده است و بعد از ان است که دیگر مغز و بدن خاموش نیستند و عملا مرده اند.

            http://en.wikipedia.org/wiki/Rigor_mortis

            و کسی که مغز به او هوشیاری میدهد تا قبل از مرگ حقیقی میتواند درک بکند، ساختار گوش اینگونه است که یک مایع درون حلزونی گوش با ارتعاش صدا در محیط باعث یکسری واکنش زنجیره ای میشود که به ان انتقال پیام عصبی میگویند تا برسد به بخش مربوطه در مغز. و این اتفاق می افتد هرچند مغز غیر فعال باشد نه مرده. ولی این کار در طول سه دقیه یا در کل با کیفیت بیداری برابر نیست. این چیزی است که همه میداند و شما میبینید که این مقاله مثل بمب منفجر نشد!

            اگر چند کامنت من را ویرایش بکنید و کمی انرا مرتب بکنید میتوانید با کمی اضافات به عنوان یک مقاله کامل در سایت از ان استفاده بکنید!!!

          • ایلیاد گفت:

            سلام بر دوست گرامی
            خیلی جالب است که جنابعالی ارزش یک مطلب علمی را با تعداد منفی ها و یا مثبتهای داده شده به آن می سنجید! اینکه نظریه ای برای توضیح پدیده ای مطرح شود که با ساختار فکری ما جور درنیاید و بخواهیم سریعاً انگ غیر منطقی بودن به آن بزنیم، طبیعی ولی اشتباه است.
            به هر حال بنده مطالب مورد نظر خودم را مطرح کردم و توضیح اضافه ای را ضروری نمی بینم. عذر می خوام، ولی ایرادی که جنابعالی به مطلب مذکور گرفتید به نظر من ایراد “ملا لغتی”ست و من باز هم که مطلب را خواندم ایراد منطقی ای در آن مشاهده نکردم. پیشنهاد می کنم که لغت “بالینی” را پس از کلمه “مرگ” در عنوان اضافه کنند که اینقدر دیگر زحمت نکشید توضیحات اضافه و مفید در کامنتها بیاورید :)))))
            بهتر است نحوه دیدتان به مقالات علمی کمی راسیونالیست تر باشد تا پوزیتیویسم صرف. چون همواره در طول تاریخ علم راسیونالیستها انقلابهای علمی سرنوشت سازی را رقم زده اند. 🙂
            من بحثم را همینجا ختم می کنم چون ادامه آن را موثر نمی دانم.
            موفق و پیروز باشید.

  2. h.s گفت:

    این رو قبلا مگه نذاشته بودید؟ یا یه جای دیگه خوندمش شاید. شایدم خواب دیدمش! دژاوو

  3. hiwa گفت:

    هرچقدر هم مقاله از یک منبع علمی باشه اما انتخاب عنوانتون کاملا زرد هست و با متن سنخیت نداره. از سایتی مثل بیگ بنگ این تیپ مقاله دادن بعید بود

    • سمیر الله وردی گفت:

      با احترام به نظر شما، عنوان با متن کاملا سنخیت دارد. شاید این تحقیقات کمی غیر معلوم بوده و به نوعی از روی صحبت های کسانی که لحظه ی مرگ را تجربه کرده بودند، نتیجه گیری کرده است، اما علم و تحقیقات علمی بدون توجه به نظر شخصی ما، مسیر خود را طی می کنند.

  4. ali گفت:

    سلام اثر حاسی هومر،

    من ارزش یک مقاله علمی را با مثبت ها و منفی های ان نمیبینم و اینکه شما از این حرف من اینگونه استنباط بکنید مشکل خود شماست. یک بار گفتم و باز هم میگویم که منطقی بودن به معنی داشتن چارچوب فکری یا کوته فکری نیست. مخاطبین هوپا همگی جامعه علمی هستند و نظرشان را گاهی فقط با یک مثبت و منفی میدهند که بی ارزش نیست. همان خرد گرایی هم میگوید فکر بکنید که در باب مقاله کردم، و نه به خاطر این بحث به خاطر علاقه شخصی تحقیق مفصلی در مورد ان کردم) من لینک مقاله در ویکی را اوردم(هرچند شما دیگر بحث را ادامه نمیدهید ولی فقط به ۴ زبان ان هم ناقص در ویکی موجود هست که ارزش بالای این نظریه را میرساند، و طبق روال معمول جامعه علمی خفته در خواب ارزش بالای ان را نمیدانند و انرا مورد بی لطفی قرار میدهند و در اینده انقلابی به پا میکند! به فرض مثال نظریه های انقلابی). فکر میکنم حتی یک خط از مطالب لینک های بالا را نخواندید ولی بهتر است در باب رشیونالیسم(تلفظ صحیح ان به پارسی که همان خرد گرایی خودمان)افراط نکنید چون که چیزی به اسم روش علمی هست:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Scientific_method

    و در مورد حلقه وین که جدیدا پیدا کردم:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Vienna_Circle

    هم بخوانید بد نیسیت.

    مقاله بالا میتوانست دقیق تر و کامل تر باشد که من گفتم نیست، و در کامنت های بعدی مطالب تکمیلی برای مقاله اوردم نه اینکه ایراد بگیرم و اینکه از لینک هایی که در بالا اوردم و این همه نوشته شما فقط “ملا لغتی” را دیدید جای تعجب دارد، بگذریم ولی اوردن کلمات و لغاتی مثل سنخیت داشتن و ملا لغتی(که توهین امیز است) و از این قبیل لغات به نظرم هیچ گونه ارزش کلامی نداشته باشد و حتی اثر عکس دارد،(پدر بزرگ من استاد باز نشته ادبیات هستند و به وضوح در کلامشان میبینم) متشخصانه و یا تخصصی صحبت کردن ،با استفاده از لغات سنگین به جای مفهوم مد نظر به هیچ وجه جالب نیست و نشانه سواد علمی بالا یا بلاغت در کلام یا هر چیز مرتبط به این مفهوم نیست.

    اگر شما حرفی داشتید و برای این بحث سالم ارزشی قایل بودید به جای نوشتن چند خط حرف کنایه ای ،به صورت جدی این بحث را ادامه میدادید. من برای یک حرف به شما ۱۰ لینک میدهم و کلی حرف میزنم و تا جایی که لازم نباشد از واژه های تخصصی استفاده نمیکنم یا اگر بکنم معادل پارسی انرا میگویم، شما با گفتن صرفا ارجاع میدهم با ضمیه یک لینک هوپا جواب میدهید؟ و در همه کامنت ها به طرف بحثتان میگویید غیر منطقی است؟ چرا نشان ندادید که غیر منطقی هستم؟

    من هم ادامه این بحث را با ارزش نمیبینم.

    موقق و سربلند باشید.

    • م. صادق گفت:

      علی حان اطلاعاتت خوبه اما به نظرم تعصب در برخی جهات به چشم میخوره… برای مثال ارزش یک ایده رو با مثبت منفی سنجیدن محل سواله. و اینکه ایده پردازان مطرحی ایده فوق رو دادن و اتفاقا یکیشون دانشمند و فیزیکدان هست. شما خودت لینک رو گذاشتی ولی بالاش توشتی دانشمند نیستن؟! خب این محب سواله اخوی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *