سخن روز

0
154

 

 

988627_399991400117832_1561915196_n
شاعران می‌گویند علم از زیبایی ستارگان می‌کاهد، ذرات کوچک و بی‌ارزشی همچون اتم.
اما هیچ چیز بی‌ارزش نیست. من نیز می‌توانم ستارگان را بر پهنه‌ی آسمان بنگرم و آن‌ها را احساس کنم. اما آیا من کمتر یا بیشتر می‌بینم؟

بزرگی آسمان‌ها، تخیل مرا وسعت می‌بخشد. خیره بر این چرخ و فلک کوچک، چشمان کوچک من می‌تواند تا میلیون‌ها سال نوری پیش رود. شاید بر اساس الگویی وسیع که من نیز جزئی از آن هستم، متعلقات من از ستاره‌ای فراموش‌شده به بیرون پرتاب شده، آن‌گونه که در اینجا اتفاق می‌افتد. یا ستارگان را با چشم بزرگ‌تر پالومار ببینید که همگی هنگامی‌که در کنار یکدیگر بودند، از نقطه‌ی آغازین مشترکی به اطراف پراکنده شده‌اند.

الگو چیست؟ معنای آن کدام است یا چرا بدین‌ نحو است؟ اشکالی ندارد که اندکی درباره‌ی آن بدانیم. چرا که در آن شگفتی‌ها، حقیقتی فراتر از توان تصور همه‌ی هنرمندان گذشته نهفته است.
چرا شاعران معاصر درباره‌ی آن سخن نمی‌گویند؟ چگونه افرادی هستند شاعران که اگر سیاره‌ مشتری یک انسان بود، از آن سخن می‌گفتند؟ اما چون کره‌ی بزرگ چرخانی از جنس متان و آمونیاک است، درباره‌اش سکوت می‌کنند؟

ریچارد فاینمن


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.