آیا ممکن است زمان هم مانند مکان چند بُعدی باشد؟

30
4324

بیگ بنگ: سالیان سال تصور فیزیکدان ها آن بود که فضا سه بعدی است، اما از ابتدای قرن بیستم این تصور شروع به تغییر کرد. در ابتدا این نظریه مطرح شد که شاید فضا چهاربعدی باشد، ولی با گذشت زمان تعداد ابعاد فضا باز هم بیشتر شد تا اینکه امروزه بهترین نظریه های مطرح در فیزیک، فضا را ده بعدی می دانند. در این تصویر، جهان ما با سه بعد فضایی، تنها یک جهان از میان جهان های بی شمار شناور در پهنه کائنات است.

1115ایده وجود ابعاد بالاتر جهان، از تلاش فیزیکدان ها برای کشف نیروی واحد و بنیادین کائنات ریشه گرفته است. از دهه ۱۹۲۰ میلادی فیزیکدان ها دریافته بودند که چنانچه فضا – زمان به جای چهاربعدی، پنج بعدی باشد، می توان نظریه ای واحد ارائه داد که نظریه ها الکترومغناطیس و گرانش را تواماً دربربگیرد. این کار تا حدی شبیه آن است که از تپه مجاور میدان جنگ بالا رفته و از ارتفاع (یعنی بعد سوم)، صحنه دو بُعدی جنگ را نظاره کنیم. تنها در این صورت است که به ارتباط پنهان موجود مابین بخش های مختلف عملیات پی برده و در خواهیم یافت که چگونه نیروهای به ظاهر مختلف درگیر در صحنه جنگ، همگی به صورتی واحد و منسجم عمل می کنند.

طی سال های اخیر، ابعاد باز هم بیشتری وارد صحنه این نبرد شده اند، در سال ۱۹۸۴ انقلاب ابرریسمان ها به وقوع پیوست، این نظریه تمامی جهان را متشکل از ریسمان های انرژی می داند که در ۹ بعد مکانی و یک بعد زمانی درحال ارتعاش هستند. سپس ادوارد ویتن از موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون امریکا و «پائول تاونسند» از دانشگاه کمبریج در سال ۱۹۹۵، بُعد فضایی دیگری را نیز به نظریه ریسمان ها اضافه کرده و نظریه دیگری به نام نظریه M را ارائه کردند. این نظریه در واقع تعمیمی از نسخه های متفاوت نظریه ریسمان بود.

اما به رغم موفقیت های ارزنده نظریه M، این نظریه نیز نتوانست تفاوت های موجود میان نسخه های مختلف نظریه های ریسمان را حذف کند و دقیقا پس از قرن ها بالاخره سر و کله یک فیزیکدان پرشهامت با ارائه ی نظریه F پیدا شد که معتقد است با افزودن یک بعد زمانی جدید به معادله های توصیف کننده کائنات می‌توان بسیاری از مسائل لاینحل موجود در فیزیک امروز را حل کرد. این فیزیکدان جسور کسی نیست جز «کامران وفا» فیزیکدان برجسته ایرانی دانشگاه هاروارد که به همراه رابرت برندنبرگر این نظریه را نخستین بار مطرح کردند. نظریه F با افزودن یک بعد جدید به نظریه M، تصویری ۱۲ بعدی را ازکائنات ارائه می دهد، نظریه پردازان نیز مشتاقانه از نظریه F استقبال کردند، چرا که این نظریه با بعد اضافی خود، مسائل باقی مانده در نظریه M را به خوبی حل می کند. اما از آنجایی که بعد اضافی مطرح شده در نظریه F، نه یک بعد مکانی بلکه یک بعد زمانی است، بنابراین نظریه مزبور، پیامدها و چالش های فلسفی عمیقی را نیز با خود به میدان آورده است.

دکتر کامران وفا، بیان گذار نظریه F
دکتر کامران وفا، بیان گذار نظریه F

«داف» در مورد دوازدهمین بعد زمان گونه نظریه F می گوید؛ «اغلب نظریه پردازان از ایده وجود بیش از یک بعد زمانی در هستی چندان استقبال نمی کنند چراکه از درون چنین ایده ای، مسائل عجیب و غریب بسیاری سر در خواهند آورد.» علت این امر نیز کاملاً واضح است. اگر زمان همانند یک خط راست یک بعدی باشد، در این صورت هر لحظه زمانی روی این خط، یا قبل از یک لحظه مفروض دیگر قرار می گیرد یا بعد از آن. بدین ترتیب، آینده و گذشته به خوبی قابل تعریف خواهند بود و هر مجموعه ای از رویدادها الزاماً توالی مشخصی خواهند داشت. اما با افزودن یک بعد زمانی دیگر، خط زمان تبدیل به صفحه زمان خواهد شد. اما در چنین جهانی چگونه می توان آینده و گذشته را مشخص کرد؟ چگونه می توان ارتباط مابین رویدادهای هستی را مشخص کرد، در حالی که نحوه ارتباط میان علت و معلول اساساً برای ما ناشناخته خواهد بود؟

اما همان طور که «داف» هم می گوید، مسائل فیزیکی موجود در جهانی با بیش از یک بُعد زمانی، حتی از این هم پیچیده تر خواهند بود چراکه ابعاد زمانی، تفاوتی اساسی نسبت به ابعاد مکانی دارند؛ بعد زمان همواره به جای علامت مثبت، با علامت منفی در معادلات ظاهر می شود و به همین دلیل هم با وارد کردن ابعاد زمانی جدید به معادله ها، سروکله انواع و اقسام پدیده های عجیب و غریب دیگر هم به طور خود به خودی در معادلات پیدا می شود، پدیده هایی نظیر امکان سفر با سرعتی فراتر از سرعت نور، فوتون هایی با جرم منفی، رویدادهایی که مجموع احتمال وقوع تمامی حالت های ممکن آنها به یک نمی رسد و…

«داف» اذعان دارد ممکن است ریاضیاتی که ما اکنون برای توصیف جهان به کار می بریم، برای چنین کاری بیش از حد پیش پا افتاده باشد. بنابراین شاید روش ها و رهیافت های موجود برای تبیین رفتار جهانی با ابعاد زمانی چندگانه نیز بیش از حد ساده انگارانه باشد اما به هر حال چون فعلاً ابزار دیگری جز همین ابزار موجود در اختیار نداریم، پس شاید ناگزیر باشیم بعد زمانی جدید مطرح شده در نظریه «وفا» را صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی صرف و نه نماینده یک هویت واقعی در نظر بگیریم. بدین ترتیب می توان بدون درگیر شدن با پیامدهای فلسفی این نظریه، از مزایای ریاضی آن بهره مند شد.

در واقع بعد زمانی جدید مطرح شده توسط «وفا» ویژگی های آنچنان اسرارآمیزی به جهان می دهد که فیزیکدان ها را از واقعی پنداشتن آن نگران می کند. به عنوان مثال، در حالی که در نظریه یازده بعدی M، اصل نسبیت اینشتین همچنان پابرجاست، در نظریه دوازده بعدی «وفا» این اصل اعتبار خود ر ا از دست می دهد (براساس اصل نسبیت، قوانین فیزیک برای تمامی ناظران یکسان است). همین امر یکی از عواملی است که فیزیکدان ها را در پذیرش بعد زمانی جدید دچار تردید می کند. «فرانک ویلچک»از موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون می گوید؛ «این بعد جدید را نمی توان همانند یک بعد زمانی معمولی در نظر گرفت.» «داف» نیز با این مساله موافق است. او نیز در این باره می گوید؛ «اگرچه این بعد شباهت هایی با بعد زمان دارد اما نمی توان آن را به عنوان یک بعد زمانی اضافی واقعی پذیرفت.»

Space_time_continuumاما خود «کامران وفا» به گونه ای دیگر می اندیشد. هرچند او نیز قبول دارد که بُعد زمانی اضافی از بسیاری جهات به یک ابزار ریاضی انتزاعی شبیه تر است تا به یک هویت فیزیکی واقعی، ولی در عین حال معتقد است که چنین برداشتی در آینده نزدیک تغییر خواهد کرد. «وفا» در این باره می گوید؛ «در حال حاضر شاید به نظریه F صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی مناسب تر برای تبیین رفتار کائنات نگاه شود، اما فراموش نکنیم که در تاریخ فیزیک، همواره پشت سر سازوکارهای ریاضی جدید، پدیده های فیزیکی جدیدی نیز کشف شده اند.» «وفا» در این مورد به عنوان مثال به کوارک ها اشاره می کند. تا همین چند دهه قبل به کوارک ها صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی برای تبیین رفتار ذراتی نظیر پروتون ها نگاه می شد اما امروزه اغلب فیزیکدان ها معتقدند که کوارک ها واقعاً در جهان وجود دارند. ممکن است مشابه چنین سرنوشتی در انتظار بعد زمانی جدید و اسرارآمیز نظریه F نیز باشد.

اما اگر این بعد زمانی اضافی واقعاً وجود داشته باشد پس چرا تاکنون متوجه حضور آن نشده ایم؟ یک احتمال آن است که این بعد زمانی نیز همانند هفت بعد مکانی ناپیدای دیگر، آنچنان در خود پیچیده باشند که به چشم ما نمی آیند. اگر چنین باشد، تنها راه برای بازکردن این بعد زمانی درهم پیچیده، متمرکز کردن مقدار عظیمی از انرژی در حجمی بسیار کوچک خواهد بود، کاری که در صورت موفقیت آمیز بودن، نتایج شگرفی در پی خواهد داشت.

«وفا» در این باره می گوید؛ «اگر بتوان این بُعد زمانی اضافی را از هم باز کرد، در آن صورت اشیا دیگر آن گونه که اکنون تصور می کنیم در زمان حرکت نخواهند کرد.» برای فهم بهتر این مساله به این نکته توجه داشته باشید که در بعد مکان می توان تواماً به جلو و عقب، بالا و پایین و چپ و راست حرکت کرد و این در حالی است که در حالت معمول در بعد زمان تنها می توان به سوی آینده حرکت کرد. اما همان طور که «ویلچک» هم می گوید، چنانچه بیش از یک بعد زمانی وجود داشته باشد در آن صورت حتی می توان در درون یک لحظه نیز به مسافرتی ابدی پرداخت، سفری در امتداد عمود بر جهت سیر زمان.

بدین ترتیب اگر چنانچه از وقوع رویدادی ناگوار در آینده باخبر شدیم می توان با حرکت در درون یک لحظه (به جای حرکت در امتداد لحظه ها و در جهت سیر زمان)، از مواجه شدن با واقعه مزبور اجتناب کرد.البته باید گفت که تمرکز انرژی آنچنان عظیمی که بتواند بُعد زمانی اضافی و درهم پیچیده نظریه F را از هم باز کند، کاری فوق العاده دشوار خواهد بود. به همین دلیل هم برخی فیزیکدان ها معتقدند تنها نقاطی در جهان ما که امکان ظهور آثار این بعد اضافی در آنجاها وجود دارد، قلب سیاهچاله ها هستند. در ضمن، بسیاری از کیهان شناسان بر این باورند که گذشته از جهان ما، جهان های بی شمار دیگری نیز در پهنه کائنات وجود دارند و هریک از این جهان ها ممکن است تعداد ابعاد مکانی و زمانی کاملاً متفاوتی نسبت به جهان ما داشته باشند.

اما واقعاً زندگی در جهانی با ابعاد زمانی چندگانه چگونه خواهد بود؟ «ویلچک» می گوید؛ «پاسخ این سوال، بسیار حیرت انگیز است» و ادامه می دهد؛ «آیا وجود چنین جهانی غیرممکن است؟ نه، فکر نمی کنم چراکه می توان معادلات توصیف کننده چنین جهانی را نوشت. اما آیا پاسخ این معادلات، جهانی شبیه به جهان ما خواهد بود؟ من که بعید می دانم.»

سایت علمی بیگ بنگ/ با تشکر از: شهاب شعری مقدم

منابع: New Scientist,1 Nov.1997F theory


30 دیدگاه‌ها

  1. ممنون از مطالب بسیار به روز و مفیدتون .
    ایا امکان این رو دارید تا مستقیما در این مورد با پروفسور کامران وفا مصاحبه هایی برگذار کنید ؟
    باز هم ممنون از شما و سایت متفاوتتون

  2. سلام وقت بخیر
    امروز دختر ۳.۵ ساله ام از من پرسید که چرا صدای فکرهایی که تو سرم هستند را نمی تونیم بشنویم!
    به نظر شما چه جوابی میتونم بهش بدم؟

    • من متخصص نیستم و فقط نظر شخصی ام رو میگم، امیدوارم کمک باشه
      بهش بگید همونطور که صدای ما از فاصله‌ای به بعد (مثلا ۱۰۰ متر) شنیده نمیشه
      صدای توی سر ما هم اینقدر ضعبه که از سرمون بیرون نمیاد
      اگر هم جواب واقعی و علمی اش رو میخواهید به نظرم صدای داخل سر انسان ها نتیجه صوت نیست بلکه نتیجه سیگنال های الکتریکی سلول های مغز ما هستش

    • آقا گمراه نکنین بچه رو
      روش تولید صدا و دریافت آن توسط گوش و تفسیر توسط مغز
      روش تولید فکر توسط مغز
      سعی کنید اینارو با روش کودکانه بهشون توضیح بدین

  3. بعد از تماشای فیلم “بین ستاره ای” من هم به این نتیجه رسیدم که زمان هم می تونه مثل فضا دارای چند بعد باشه و البته من معتقدم که چنین چیزی واقعیت داره.

  4. به نظر من زمان هم بعد داره البته میگم صد در صد داره فقط ما توانایی درکشو نداریم ایا در باره ی طی الزمان شنیدن سفر در دنیایی موازی

  5. با علم و دانش کنونی درک حقایق هستی خارج از قدرت انسان ست .حداقل فعلا .روزی خواهد رسید که آیندگان نظریات بزرگان علم رو مانند انیشتین را پیش پا افتاده و کودکانه بخوانند.بایستی زمان چند بعدی باشد تا بشریت بتواند به منشا خدایی و خلقت دست پیدا کند .عمر نهایتا صد ساله وحرکت با سرعت نور انسان را به جایی نخواهد رساند .اینجاست که بعدهای زمانی به کار انسان میاید و هستی و پیدایشش را روشن میسازد .البته آنهم باز میلیونها سال طول خواهد کشید

    • با عرض سلام و تقدیم احترام
      به نظر من پیچیده اندیشیدن منجر به شناخت روشن نمی شود، بلکه ساده اندیشی علمی. جهان ها معلق در فضا نیستند و از یک تکینگی، تجرد فیزیکی و یا پلاسمای نوری بسیار ریز و داغ، متراکم و سنگین و واحد ایجاد نشده اند، بلکه هر کدام از جهان ها از تکینگی منحصر به فرد خود به وجود آمده اند و آنهم طبق یک طرح مطلق از پیش تعیین شده. اشتباه هی که علم کیهان شناسی در حال حاظر مرتکب آن است، این است که پیدایش نظریه عام توسط انشتاین، اصل مطلق بودن زمان و مکان نیوتون توسط طرفداران نسبیت مکانزمان یکباره کان لم یکن یا منتفی شده تلقی شد. اصل مطلق بودن زمان صحیح می باشد، اما
      تعاریفی که نیوتن در کتاب معروف خود به نام اصول ریاضی فلسفه طبیعی از آن ها ارائه داده است اشتباه می باشد. اصل نسبی بودن زمانمکان انشتاین و اصل مطلق بودن زمان و مکان نیوتن هر دو درست اند، اما هر کدام نیمی از حقیقت را بیان داشته و نیمی دیگر در اندیشه و افکار آنان پنهان مانده است. این دو اصل علمی روی هم حقیقت مطلق را در مورد زمان و مکان بیان میکنند و نه به تنهایی. به نظر من برای شناخت کامل واقعیت و حقیقت به ابعاد اضافی مکان و زمان نیازی نیست. محیط جهان ها با وجود اینکه محدود ند میتوانند مطلق هم باشند و مطلق بودن در اینجا به معنای است که این محیط ها مشمول حال تغییر و تحول و فرسودگی و بزرگ و کوچک شدن و از سر جای خود جابجا شدن نیستند بلکه ثابت و جادوانه. جنس این محیط ها مادی نیست بلکه از جنس سطوح هندسی و تصورات ذهنی، با این وجود این محیط ها غیر قابل نفوذ و عبور توسط ذرات جرم و انرژی می باشند. مکان مطلق این محیط ها یک زمان مطلقا ایستاست که مشمول حال گذر کردن نیست. مقدار عددی چنین زمانی را می توان برابر صفر ثانیه دانست که با مفهوم بی زمانی تطابقت داشته باشد.
      در عوض زمانمکان نسبی با جرم و انرژی محدود محتوای گیتی را تشکیل میدهند و با همدیگر در حال کنش و واکنش بسر میبرند و دارای آغاز و پایان و آنم نه یک بار بلکه آغاز و پایان های متعدد. طبق باور من ( باور از این لحاظ که در زمینه جهان های متعدد و موازی نمی توانیم با قاطعیت علمی و از طریق مشاهده و تجربه به شناخت برسیم، بلکه از طریق باور و تخیل ) کیهان ها در بین امکانات بی نهایت، همگی دارای یک فرم و یک محتوای مطلقا یکسان و مساوی می باشند و پدیده مه بانگ در مراکز آنها مطلقا هم زمان و هم روش صورت گرفته است.
      در مورد یکی بودن ماهیت میدانهای الکترو مغناطیس و میدانهای جاذبه میتوان راه دیگری را در پیش گرفت که شاید ساده تر از فرض ابعاد بیشتر برای زمان و مکان باشد و آنهم به شرح زیر :
      طبق نظریه نسبیت عام جرم و انرژی زمانمکان نسبی اطراف خود را انحنا میبخشند و آن را به چاله تبیدیل میکنند و از این طریق چنین چاله ای دارای استعداد جاذبه میشود. حال تصور کنیم که ذرات اتمی ( در اینجا از کوارک ها صرف نظر میکنم که بحث زیاد نشود ) مثل الکترون و پروتون و نوترون با جرم نا چیز خویش زمانمکان اطراف خود را بطور ناچیز به چاله تبدیل کنند و چون الکترون و پروتون دارای بار منفی و مثبت الکتریکی اند، میتوان تصور کرد که چاله های اطراف آنها دو نوع باشد، یکی مقعر و دیگری محدب. در یکی از این چاله ها قله در مرکز و دامنه پخش شده در محیط و در چاله دیگر دامنه متمرکز شده در مرکز و قله پخش شده در محیط.زمانمکان اطراف نوترون این دو چاله اثرات برآمدگی و فرورفتگی یکدیگر را خنثی کرده و متعاقب آن تخت می شود. در علم کیهان شناسی در ابعاد کیهانی از مکانزمان بسته و کروی و باز زین اسبی و تخت استفاده می شود. در مورد ماهیت بار الکتریکی علم فیزیک تا کنون تعریف روشنی ارائه نداده است، گرچه مکانیک کوانتایی با استفاده از مفاهیم بار مثبت و منفی پدیده الکترو مغناطیس و ساختمان اتم و اجزای تشکیل دهنده آنرا با دقت خارالقعادهای تشریح کرده است و ما با کاربردهای متنوع در زندگی روز مره خود آشنائی داریم، اما ماهیت بار الکتریکی و میدان الکتریکی و مغناطیسی حاصل از آن هنوز یک معمای حل نشده می باشد. فرمول بندی قانون کولمب اقتباسی بود از فرمول بندی قانون جاذبه نیوتن. انشتین مفهوم نیرو در آنرا با انحنای زمانمکان عوض کرد. در فرمول ریاضی قانون کولمب هم می توان نیرو را بر داشت و جای آن انحنای زمانمکان گذاشت و در سمت راست فرمول بجای بار مثبت و منفی، چاله ها را گذاشت. البته این عمل کار ساده ای نیست و به بینش عمیق ریاضی فیزیک نیاز دارد و نه پیچیدگی اندیشه. زمانیکه این فرمول خلق شد آنگاه ماهیت میدان الکترو مغناطیس و میدان جاذبه یکی شده و مفهوم نیرو هم از مکانیک کوانتایی رخت بر خواهد بست، البته هیچگونه ضدیتی با این مفهوم زیبا مورد تایید من نخواهد بود. هدف رسیدن به وحدت مادی در عالم فیزیک است. در این زمینه سوال را میتوان چنین طرح کرد : آیا زمانمکان نسبی و انرژی و جرم یک واحد می باشند که در قالب چهار جنبه به ظهور رسیده اند؟ استعداد خارقالعاده انشتاین در پاسخ گویی این سوال این بود که این چهار راه مستقل را به دو شاهراه به سمت وحدت تبدیل نمود. و به زبان ریاضی بیان داشت : زمان چیزی نیست غیر از بعد چهارم مکان و انرژی و جرم هم دو چیز متفاوت نیستند بلکه معادل هم و یکی اند. البته انشتاین با اندیشه های متفکرین قبل از خود آشنائی کامل داشت، غیر از اندیشه های ماکسول در پیرامون الکترو مغناطیس با اندیشه فیزیکدانان اروپائی دیگر از قبیل بولتزمن و پلا نک آشنائی داشت که اولی معدل بودن انرژی و دما را و دومی معدل بودن انرژی و فرکانس را فرمول بندی نموده و دو ثابت دیگر موجود در طبیعت را کشف کرده بودند. در مورد افق دید پلانک و تعیین واحد های بسیار ریز زمان و مکان اگر فرصت شد بحث را ادامه خواهیم داد. مهم این است که در مورد این واحد ها تا کنون نیمی از حقیقت زمان و مکان بیان شده است و نه تمام حقیقت. امیدوارم سر خوانندگان عزیز را بدرد نیِآورده باشم.

  6. بنظر من هم واقعا بعد زمان وجود داره و زمانی میرسه که ما میتونیم راحت به اینده سفر کنیم نه از لحاظ جسمی بلکه از لحاظ روح و فکرمون و من حتی دیدم ادمایی رو که روحشون رو به یک زمان دیگه یا یک مکان دیگه میبرن و به این نظریه دانشمند عزیزمون ایمان دارم

  7. به نظر من زمان یک بعدی است و در طبیعت و ماده رو به جلو است در غیر این صورت تکامل دچار مشکل میشد تنها موجودات مادی که دارای یک بعد ناشناخته هستند میتوانند از این قاعده مستثنی شوند و علاوه حرکت به جلو حرکت به عقب در زمان هم داشته باشند یکی از این موجودات انسان است واین بر اثر همان بعد ناشناخته انسان است دلایل زیادی برای این امر در زندگی روز مره ما وجود دارد مثل مسیری که هر روز برای رفتن به محل کار طی میکنیم در حالی که مشغول به تفکر در مورد مسائل دیگر هستیم چگونه محل کار خود را پیدا میکنیم چون بارها این مسیر را در گذشته طی کرده ایم به همین دلیل ما در طی این سفر میلیاردها بار بین گذشته و حال سفر میکنیم تا به محل کاربرسیم چون سرعت این سفر هزاران برابر سرعت نور است ما متوجه آن نمیشویم و این فرآیندها به خاطرهمان بعد ناشناخته انسان است البته در علم پزشکی اسم این فرایند را حافظه گذاشته اند ولی حافظه یک اسم قراردادی است وهنوز ماهیت آن مشخص نشده است. منتظر کامنت های بعدی من در مورد انسان و زمان باشید.

    • سلام من با تمام این متنی که نوشتین مخالفم چون بسیاری از عادت های روزانمون از رانندگی گرفته تا پیاده روی مربوط به بخش عقده های قاعده ای  (به انگلیسی: Basal ganglia)  مغز هستش که این بخش در مغز اثر حیوانات با مغز انسان مشترکه و هیچ ربطی به ابعاد پنهان جهان نداره واقعا نمیدونم چطوری دوتا چیز کلا نامربوط رو به هم ربط دادین

  8. من نه متخصص ام نه کارشناس نه چیز دیگه ای.فقط نظرمو میگم.من میگم جهان های دیگری نیز وجود داره مثلا دو دنیا با دوتا کره زمین و دوتا بعد از ما،شاید اینطور هم نباشه ولی زمان چیز مبهمیه اثبات نشده اس.از سایتتون متشکرم.چون خیلی با بقیه سایتا فرق داره موفق باشید

  9. تا حالا براتون پیش اومده که تو یه روز چیزی براتون اتفاق میافته که احساس کنید قبلا تجربش کردین و این لحظه چقدر براتون آشناست ولی هر چی فکر میکنید بقیه ماجرا رو یادتون نمیاد آیا ممکنه واقعا زمان چندبعدی باشه و ما حضور واقعی تو این لحظه نداشته باشیم بلکه این تنها نمایشی از آنچه قبلا گذشته باشه .درک عظمت هستی سخته!!

    • دوست عزیز ما در لحظه در بی نهایت بعد که زمان های متفاوتی دارند وجود داریم وبه همین دلیل بعضی از اتفاقات که در بعدی دیگر اتفاق افتاده و ما اون هارو در اون بعد تجربه کردیم برامون اشنا به نظر میاد که این امر هم به علت بعضی از اختلالاتی هست که در بعد های دیگر یا جهان های موازی صورت میگیره.

    • سلام این اتفاق دژاوو نامیده میشه و مربوط به عملکرد مغزه و هیچ ربطی به ابعاد اضافی نداره،این اتفاق میتونه خیلی دلیل داشته باشه که هیچ کدومش به ابعاد اضافی ربطی نداره و یکی از این دلایل که گروهی از محققان کشف کردند اینه که این اتفاق به دلیل این میفته که چون بخش غیر ارادی مغز سریع تر پیام های بینایی رو نسبت به بخش ارادی پردازش میکنه (چون در اغلب موارد همزمان انجام میشه) همین عمل باعث میشه که ما دوبار یک اطلاعات رو از یک مکان بگیریم و چون مغز گیج میشه فکر میکنه قبلا در اون محل بوده و برای بعضی افرادی که کلا نمی فهمن در این مقاله چی نوشته و الکی نظر میدن (شایعه پراکنی و فریب عمومی می کنن) واقعا متاسفم.

  10. پر بیراه نیست وجود ابعاد بیشتر زمانی ولی ذهن ما قادر به درک اون نیست و بنظرم بیش از یکمدل بعد زمانی پیکانی شکل رو به جلو رو درک نمیکنه , همین یگ بعد زمان هم خارج از مغز ما بطور مطلق وجود نداره بنظرم ازمایشها نشون داده ادراک زمان تو سنین مختلف متفاوته ,زمان و ذهن ما سخت برهم تاثیر گذارند ,بنظر من تنها ذهن انسان این مدل زمان و ادراک میکنه و گاها دستکاری میکنه در جهت حفظ گونه ,بالاتر از این شاید ما قبل از جهش هامون همچین زمانی رو درک نمیکردیم و حالا بعد از تکاملبطور نسبی قادر به ادراک این زمان خطی پیش چ شدیم ,اگه درست باشه قطعا در خلال جهش های بعدی ابعاد جدیدی از زمان رو هم شاید درک کردیم

  11. ممنون از ارائه این مطلب مفید و جذاب
    بنظر من خیلی مسائل علمی اثبات شده اما خطرناک! ممکنه وجود داشته باشه که از دید عموم مخفیه و هر از گاهی بصورت یه نمایش خیمه شب بازی یه نمه یچی رو نشون میدن اونم بصورت انتزاعی!، شاید؟ نه؟ معلموم نیست که، که چه داند.

    • سلام شما از نظریه پردازان توطئه هستین همونایی که فکر می کنن زمین مسطحه و همه دارن دروغ میگن فکر می کنم شما خیلی خیلی بد بین هستین

  12. انسان روز به روز به وسیله افکار و ابزار ذهنی تجهیز میشه شکی نیست
    اما سوالی که ذهنه منو درگیر میکنه
    امروز به وسیله معادلات ریاضی و فیزیک به این بعدها به صورت نظریه اشاره میشه و جواب کاملا قطعی از خروجی کار نیست
    پس چجوری تمدن های خیلی کهن از یه بازه زمانی اسرار امیز به این موضوعات به قطعیت اشاره میکنن؟
    تخیلات موجب اشارات درستشون شده یا چیزی فراتر از علم؟

  13. بنظرمن ابعاد بالاتر فضا همان نیروها هستند یعنی ما اثر ابعاد بیشتر را با نیروها درک می کنیم مثلا بعد پنجم همان نیروی الکترو مغناطیس بعد ششم همان گرانش و …

  14. ممنون از مطالب بسیار به روز و مفیدتون .
    ایا امکان این رو دارید تا مستقیما در این مورد با پروفسور کامران وفا مصاحبه هایی برگذار کنید ؟
    باز هم ممنون از شما و سایت متفاوتتون

  15. من با اینکه بسیار به مباحث علمی خصوصا فیزیک علاقه مندم، ولی متاسفانه نتونستم در زمینه فیزیک دست آورد مناسبی داشته باشم و کارم طراحی سایت و اپلیکیشن شده(که البته این کار رو هم عاشقانه دوس دارم). اینو ازین جهت گفتم که باید اعتراف کنم این مطلب یکی از جذابترین مطالبی بود که تا امروز توی دنیای مجازی خوندم(حداقل توی ایران). به امید اینکه هرروز شاهد بیشتر شدن علاقه مندان به این حوزه باشیم، چون به عقیده من چیزی مهم تر از بحث در زمینه اصل آفرینش در سرتاسر تاریخ وجود نداشته.ِ
    با افتخار توی این سایت از دکمه های Ctrl+D استفاده کردم.

  16. با سلام
    در ادامه بحث جلسه گذشته صرف نظر از جهان بینی افلاطون و ارسطو و حکیمان و متفکرین اسلامی و ایرانی در پیرامون مفاهیم مکان و زمان در اینجا از نیوتون و لایب نیتز شروع میکنم . این دو متفکر و اندیشمند و خیال پرداز هر کدام مستقل و جدا از دیگری زمان و مکان را به عنوان دو پدیده کلی و جدا از هم به واحد های بسیار ریز و کوچک تجزیه نمودند و از آنجائی که نتوانستند مقدار این اجزاء بسیار ریز ( اینفینیتیاسمال ) را از لحاظ عددی محاسبه و مقدار آنرا تعیین کنند، به آنها لقب دلتا ( یکی از الف های زبان یونانی ) دادند و محاسبات اینتگرال و دیفرنسیال را صورت بخشیدند. اولی به معنای جمع کردن، ترکیب نمودن و بهم پیوستن و کل را حاصل کردن و دومی به معنای تفریق نمودن، تجزیه کردن و از هم جدا نمودن که کل محو شود. یکی بر وزن ” قطره قطره جمع گردد و آنگهی دریا شود” و دومی بر وزن ” قطره قطره بخار شود وآنگهی کف دریا خشک گردد “. تا اینکه فیزیک دان آلمانی به نام پلانک با استفاده از ثابت نور و جاذبه و ثابت خویش توانست مقدار عددی آن واحدهای بسیار ریز زمان و مکان ( حتی جرم و انرژی ” ، را محاسبه نموده و آنها را با رغم و عدد بیان دارد. طبق این محاسبات کوچکترین واحد و جزء زمان برابر است با ده بتوان منهای چهل و سه ثانیه و کوچکترین کسر طول ( این محاسبه برای دو بعد دیگر زمان هم یکی می باشد ) برابر است با ده به توان منهای سی و پنج متر. بنابراین کوچکترین واحد مکان برابر با حجم یک کره و شعاع آن برابر با طول پلانک. این اندازه ها افق های دور دست کاربرد فرمولهای ریاضی فیزیک را تعیین میکند و در محدوده درونی این افقها که در عمق و ژرفای واقعیت عینی قرار دارند، علم فیزیک به سرحد شناخت علمی خویش میرسد و در پیرامون پایین تر از این افق عمقی نمی تواند نظریه علمی بیان دارد. در ابعاد وسیع کیهانی نسبیت عام افق دور دست بیرونی را تعیین میکند که طبق آن دید علمی نمی تواند پرده مکانزمان را بشکافد و بیرون از آن را مشاهده نماید. گوئی که انسان بین این دو حصار مادی بطور جاودانه به حبس در آمده باشد. مولانا با کشف و شهود عارفانه خویس، رهایی از این حبس را در قالب یک بیت چنین بیان داشته : جهات حد و حصارند و به بیرون از آن راهی نیست، اما عشق این راه را بار ها طی نموده است.
    حالا ببینیم که پلانک چطور فقط نیمی از حقیقت را با دید محاسباتی خویش دیده و نیمی از حقیقت در مقابل آگاهی علمی او پنهان باقی مانده است. این محاسبات در ذهن ما این حقیقت را القاء می نمایند که زمان و مکان پیوسته نیستند بلکه از ذرات تشکیل شده اند، اما از طرف دیگر این محاسبات به نمی گویند که فاصله خالی بین ذرات مکانی و زمانی چیست و چه مقداری است. طبق باور و خیال من فاصله خالی بین دو ذره زمان یک ذره ” بیزمانی ” وجود دارد طوریکه این ذره با یکی از ذرات زمان یک جفت واحد
    ” زمانی و بیزمانی ” به صورت دو قطب متضاد تشکیل می دهد و این دو قطب بهم پیوسته بوده غیر قابل جدا شدن.طول زمانی ذره بیزمانی برابر است با طول زمانی ذره زمان و مساویست با زمان پلانک. حرکت دیالکتیکی این دو ذره در تبدیل شدن متقابل آنها به هم دیگر خلاصه می شود و سرعت تبدیل شدن برابر است با مقدار معکوس زمان پلانک، یعنی ده به توان چهل و سه بار در ثانیه. طوریکه می دانیم واحد نوسان و یا فرکانس هِرتز می باشد که خود چیزی نیست غیر از معکوس زمان. بنا براین در افق درونی پلانک لحظات بسیار ریز زمان و بیزمانی در حال نوسان به سر میبرند. در مورد ذرات ” مکان و بیمکانی ” هم همین فرکانس و نوسان حکم فرماست. در زیر لرزش مکان و بیمکانی و زمان و بیزمانی لرزش دیگه ای قرار دارد که تعیین مقدار عددی واحد های متضاد آن و نوسان آن غیر ممکن می باشد. این لرزش حاصل تبدیل متقابل ضدین فلسفی “هستی و نیستی ” محض میباشد که بنیانگذار این اندیشه هگل فیلسوف آلمانی می باشد، البته او تبدیل هستی و نیستی را با استفاده از فعل ” شدن ” و قوانین تفکر یا منطق بیان داشته و نه از طریق محاسبات ریاضی که از این راه طوریکه بیان شد غیر ممکن می باشد. لرزش بنیادی زمان و مکان و زوجین متضاد آنها واحدهای جرم و انرژی را به لرزش در میآورند که متعاقب آن قالب ها و نظم های مادی و روحی و روانی ( نظم های کمی و کیفی ، سخت افزاری و نرم افزاری ) ایجاد و تخریب می شوند. البته برنامه و طرح ایجاد این قالب های کثیر و فراوان از پیش در طرح مطلق اولیه پیش بینی و تعیین شده اند، لذا لرزش زمان مکان علت و عامل ظهور این نظم ها و قالب ها نیستند بلکه نقش بنا را ایفا میکنند. معمار مطلق از پیش طبق حکم قضا و قَدر طرح خلقت و آفرینش را ریخته و مبداء و غایت هر چیزی را تعیین نموده است. علت و عامل زندگی هم نه روح می باشد و نه روان بلکه لرزش دیگری که زیر لرزش فلسفی قرار دارد و عمیق ترین لایه وجود و هستی مادی و روحی و روانی را تشکیل میدهد. البته نفوذ به این لایه از طریق مشاهدات و آزمایشات و تجربه علمی مطلقا غیر ممکن است و تنها باور و کشف و شهود عارفان و شاعرانه می تواند یک تصویر را از آن ارائه دهد که ایمان انسان را به وجود آفریننده و خالق تقویت نماید، البته نه با تعصبات دینی و مذهبی، بلکه با خیال عاشقانه و یا عشق خیالی. زیر لایه لرزان فلسفی و لایه لرزان زمانمکان و بیزمانی و مکانی می توان یک واحد را تصور کرد که دارای دو قطب متضاد بوده و نوسان آن در مقایسه با نوسانات سطح بالا تر آنقدر زیاد می باشد که یک لرزش ایستا و ثابت برقرار میگردد و واحدهای متضاد نمیتوانند به کثرت رسیده و واحدهای منحصر به فرد را ایجاد کنند. من در افکار و خیال خویش این ضدین را ” جان و بیجانی ” نامیده ام که دَم زندگی و علت و عامل آن بوده و از تمامی ذرات موجودات زنده و غیر زنده عبور کرده و پیوستگی خودرا در هر لحظه حفظ میکند.
    لذا قالب و نظم زنده ای که تخریب شود و به تحلیل رود، جان او از آن نظم نپریده و جدا نشده است بلکه ذرات وجودی آن نظم در آن اقیانوس پیوسته جان و بیجانی حرکت خود را تحت لرزش زمان مکان ادامه می دهند. نتیجه اینکه تمامی انسان ها بطور مساوی و پیوسته از آن لایه لرزان ایستا به یک سهم بر خوردارند. مرگ و زندگی در پهنه آن ثابت جاودانه صورت می گیرد. اگر فرصت شد در مورد زندگی های بعد از مرگ را که هر کدام با وقوع مه بانگ بعدی به ظهور خواهند رسید، بحث را ادامه خواهیم داد. در این سفر همراه من باشید و من هم همراه شما عزیزان.

  17. زمان بعد ندارد و احساس ما در مکان به زمان بعد داده است یعنی ثانیه و دقیقه و ساعت و ماه و سال واینها واحد زمان هستند و بعد زمان قابل تعریف بطور طبیعی نیست

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.