تاريخ علمي جهان – بخش اول

3
1505

بیگ بنگ: همه چيز با يك انفجار آغاز شد، اين يكي از جنجال برانگيزترين نظريه هاي علمي است كه برخلاف نظريه جنجالي داروين ، عموم مردم آشنايي چنداني با آن ندارند. در اين سري از نوشته ها سعي مي شود خلاصه اي از بدو تولد جهان تا به امروز نوشته شود. به همين خاطر چراهاي زيادي براي افراد كنجكاو بي پاسخ ميماند، البته افراد كنجكاو دنباله اين چراها را مي گيرند و اگر هم چندان كنجكاو نباشند، همين خلاصه كافي است.

big_bang
از زماني كه مغز بشر به اندازه اي بزرگ شد كه بتواند به سرآغازها و پايان ها بينديشد، چند پرسش عميق و اساسي هميشه همراه وي بود: سرآغاز جهان از كجاست؟ خالق آن كيست؟ منشا آدمي چيست؟ چه كسي انسان را آفريده است؟ اين پرسشها به اندازه اي مهم و آزار دهنده بوده است كه عده اي با ارائه پاسخ هاي افسانه اي، سعي كنند به سريعترين شكل ممكن خود و بقيه را راضي نمايند. در طول تاريخ برخي از اين افسانه ها رنگ و لعاب مذهبي به خود گرفته است و شما نيز با چنين افسانه هايي آشنا هستيد و نيازي به تكرار آنها نيست.

يكي از دوره هاي استثنايي شكوفايي انديشه بشري مربوط به عصر يونان باستان است. انديشمندان بزرگي همچون اقليدس، ارشميدس، دموكريتوس، زنون، بقراط، سقراط، افلاطون و در راس آنها ارسطو در اين برهه زماني ظهور كردند. سوفسطاييان به زيركي فهميده بودند كه فن سخنوري تعيين كننده واقعيت است. ارسطو براي مقابله با اين گروه اولين بنيانگذار منطق شد! به زحمت مي توان شاخه اي از علم پيدا كرد كه ارسطو به آن سركي نكشيده باشد. در ارتباط با بحث ما ايشان برخلاف بعضي از فيلسوفان هم عصر خويش، زمين را مركز عالم قرار داد. حتي امروزه نيز چشمهاي ما به خوبي اين موضوع را تاييد مي كنند. همه چيز از ماه و خورشيد گرفته تا ستاره ها به دور زمين مي چرخند. چند قرن بعد بطلميوس اين فرضيه را با هندسه آميخت و آن را علمي كرد. اين دانشمند تمامي مشاهدات چشمي را به ويژه در مورد سيارات جمع آوري نمود و مسيرها را رسم كرد (حتما به دشواري اين كار با چشم غير مسلح پي برده ايد) اگر چه مدار سيارات شناخته شده در نظام وي علاوه بر چرخش به دور زمين ، حركت مستديري ( مسير حلقوي علاوه بر حركت دايره اي) نيز داشتند و اين باعث پيچيدگي و زشتي هندسه آن مي شد، با اين حال اين نظام قابليت پيش بيني نسبتا خوبي داشت. در آينده پاپهاي مسيحي به شدت به مركزيت زمين در عالم چسبيدند و آن را بخشي از كتاب مقدس جلوه مي دادند. اكنون ديگر هم چشمها آن را تاييد مي كردند و هم يك پوشش علمي براي آن وجود داشت.

جيورداني برونو با نظام زمين مركز مخالفت داشت و اين عقيده همراه با ديگر باورهاي وي كه در تضاد با كليسا بود، به قيمت جانش تمام شد! كپرنيك كه اتفاقا خود يك كشيش لهستاني بود، مشاهدات بيشتري را گرد آوري نمود و با قرار دادن خورشيد در مركز، بسياري از پيچيدگيها و زشتي هاي هندسه بطلميوس را رفع نمود (البته چون مدار سيارات به دور خورشيد، دايره در نظر گرفته شده بود، هنوز چند حركت مستدير باقي مانده بود). نظام وي پيش بيني هاي دقيق تري نيز فراهم مي آورد، با اين حال وسواس كپرنيك در جمع آوري مدارك بيشتر و نيز خطر در افتادن با كليسا باعث شد وي كتاب ارزشمندش را در آخرين سال عمر خود منتشر كند. در همين جا گفتن يكي از موضوعات مهم فلسفه علم خالي از لطف نيست. اگر چه نظام كپرنيك تا حدودي پيش بيني هاي دقيق تري ارائه مي دهد، اما فرض كنيم از اين لحاظ تفاوتي با نظام بطلميوس ندارد. پس چرا بايد نظام كپرنيك را پذيرفت ؟! جواب آن سادگي نظريه است. اگر دو نظريه علمي قابليتهاي يكساني دارند، آن كه ساده تر است مي ماند! به همين راحتي! بحث اينكه خورشيد بزرگتر و محترم تر است يا كتاب مقدس زمين را مركز جهان مي داند، هيچكدام علمي نيست.

يوهانس كپلر با اقتباس از كتاب كپرنيك، تير خلاص را به نظام زمين مركز وارد آورد. اين دانشمند آلماني به كمك اطلاعاتي كه گردآوري كرده بود، مدار دايره اي سيارات را به شكل بيضي اصلاح كرد. دقت كنيد كه خورشيد در كانون اين مدارات بيضي قرار مي گيرد نه مركز. در اين حالت هم پيش بيني ها دقيق تر شد و هم حركات مستديري ناپديد شدند. البته كپلر نتوانست بفهمد كه چرا سرعت سيارات در هنگام نزديكي به خورشيد بيشتر مي شود، اما قوانيني كه براي سيارات وضع نمود، در آينده كمك بزرگي به نيوتن كرد. امروزه مي دانيم كه احتمال يك مدار دايره اي براي سيارات در ميان هزاران مدار بيضي بسيار كوچك است. در ضمن اغتشاشات گرانش ديگر سيارات، همان احتمال كوچك را نيز از بين مي برد.

2124

با شروع قرن شانزدهم، گاليله نظريه كپلر را پذيرفته و با تلسكوپ اختراعي خود مهر تاييد بر آن مي زند. در واقع گاليله نظريه زيبا شناسانه كپرنيك و رياضي گونه كپلر را مشاهده و اثبات كرد. انتشار اين موضوع از سوي گاليله در نهايت با مخالفت كليسا روبرو شد و او مجبور شد در كلام حرفش را پس بگيرد. اين دانشمند در اواخر عمرش به موضوع گرانش پرداخت، اما دستاوردهاي نيوتن بود كه اين معما را حل كرد. ظاهرا سقوط يك سيب ، جرقه اي براي مغز نيوتن شد تا او را در مسيري طولاني براي نشان دادن ارتباط اين سقوط با گردش سيارات قرار دهد. او از گنجينه اطلاعات كپلر و گاليله به خوبي استفاده كرد.نيوتن سردمدار توصيف تجربيات و مشاهدات با زبان رياضي است. معادلات خيره كننده او سقوط اجسام و گردش سيارات را تحت سلطه مفهومي يگانه به نام گرانش در آورد. تمام اجرام داراي نيروي جاذبه هستند. اگر كپرنيك اين را مي دانست به راحتي مي توانست جواب مخالفانش را كه چرا با چرخش زمين به دور خود، ما به فضا پرتاب نمي شويم، بده. معماي كپلر نيز در مورد تغيير سرعت سيارات حل شده بود. به راستي مي توان نيوتن را بنيان گذار فيزيك دانست.

حدود 200 سال بعد آلبرت اينشتين اصول بديهي نيوتن را به چالش كشيد. زماني كه فيزيكدانان در پي يافتن يك حامل براي امواج نور (اتر) بودند و عده اي نيز براي توجيه آزمايش مايكلسون- مورلي ( كه نشان مي داد سرعت نور براي تمام ناظرين با هر سرعتي يكسان است) در تلاش بودند، انيشتين مسيري ساده تر، اما علمي را انتخاب كرد. او همانند بقيه فيزيكدانان تعصبي به اصول بديهي و قدرتمند نيوتن نشان نداد و به راحتي آنها را مچاله كرد و كنار گذاشت. بدين گونه ديگر نه نيازي به يافتن اتر بود و نه ثابت بودن سرعت نور مشكلي ايجاد مي كرد. اينشتين يكبار ديگر نشان داد اين مشاهدات علمي است كه حرف آخر را مي زند، نه بديهيات و باورهاي ذهني. انيشتين به جاي اصل بديهي نيوتن در مورد يكنواخت گذشتن زمان در تمام دنيا، ثابت بودن سرعت نور را يك اصل در نظر گرفت و بدين ترتيب نسبيت خاص را بنيان نهاد. در آينده به اين بحث باز مي گرديم.

در نسبيت خاص گرانش در كار نبود و لذا در ادامه، انيشتين نسبيت عام را پايه گذاري كرد و در اين نظريه نيز شتاب و گرانش را در يك مفهوم جاي داد. در اين نظريه هندسه ريماني جايگزين هندسه اقليدسي براي فضا مي شود و در نهايت اين انحناي فضا زمان است كه به آثار گرانش منجر مي شود. چند مشاهده و از جمله خمش نوري كه از نزديك خورشيد مي گذرد، مهر تاييد بر نسبيت عام انيشتين گذاشت. خود اين دانشمند در همين مرحله قانع شده بود، اما خبر نداشت كه معادلات نظريه او به ايده هايي ختم مي شود كه براي خود وي نيز ناخوشايند بود. ساخت بمب اتم توسط امریکا، به نظر نمي رسد كه او از طرح نظريه اي كه همچون اژدها به باورهاي فلسفي او آتش مي افكند، پشيمان شده باشد در مورد مخالفت با نظريه كوانتوم ، ظاهرا زماني اينشتين تسليم شد كه بور و هايزنبرگ براي پاسخ به يكي از پرسشهاي خود او از نسبيت عام استفاده كردند! مورد دوم مربوط به خود جهان بود اينشتين به جهاني ايستا و نامحدود باور داشت، بدون آغاز و پايان يعني ازلي و ابدي … اما….

ادامه دارد »»»

نويسنده : احمد مصدر

منابع:
لحظه آغاز ، جيمز ترفيل، ترجمه بهزاد قرمان و فرامرز صبوري، چاپ اول،نشر نما، ص 34 تا 37
اسرار كهكشانها ، گورويچ و چرنين، ترجمه نوقابي، چاپ اول،آستان قدس، ص 185 تا 186 ، 152،153، 132 تا 139 ،
سرگذشت زمين، پاتريك مور و پيتر كترمول، ترجمه عباس جعفري، چاپ اول ، نشر موسسه گيتا شناسي، ص 24 تا 27 ، 28،29 ،33 تا 41 ، 327 تا 332
ساعت سرمستي، هيوبرت ريوز، ترجمه رضا فرنود و سيروس سهامي، چاپ اول ، نشر قطره، ص 72
جهان – دنياي زنده – انسان ، پرويز دبيري، چاپ اول ، نشر موسسه فرهنگي اصفهان ، ص 101،102 ، 103 تا 135
تاريخ تمدن، جلد اول، ويل دورانت ، ترجمه احد آرام، نشر اقبال،ص 136
سه دقيقه اول ، استيون واينبرگ ، ترجمه خواجه پور
جهان رمبنده ، ايزاك آسيموف ، ترجمه مجتبي جعفر پور
تحول ستارگان ، ميدوز ، ترجمه يوسف ثبوتي
ستارگان : ساختار و تحول آنها ، آر جي تيلر ، ترجمه تقي عدالتي
در جهان علم ، ايزاك آسيموف ، ترجمه هوشنگ شريف زاده
جهان ، جوسيپ كلچك ، ترجمه بهزاد قرمان

https://www.youtube.com/watch?v=Sh2sXruYMLo
https://bigbangpage.com
http://en.wikipedia.org/wiki/Big_Bang
https://www.youtube.com/watch?v=Sh2sXruYMLo

https://www.youtube.com/watch?v=KcXxHZssCh4



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

3 دیدگاه‌ها

  1. بسیار عالی ،نهایت تشکر رو از افرادی که زحمت می کشند برای این سایت دارم .اینکه کاملا علمی حرف میزنند و دلیل میآوردند زیباست،و حرفی از خرافه و تخیلات درمیان نیست.فلسفه مرده است.

  2. سلام باتشکر از شما استفاده کردیم
    ولی آقای مصدر در طول تاریخ علم بسیاری از علومی را اروپائیان از شرق دزدیده اند به نام خود زده اند در منطقه ما زمان قبل از انقلاب می امدند کتاب های خطی را به نام عتیقه جمع می کردند.به عنوان مثال همین اندیشه پاک ،گفتار پاک،کردار پاک ،مگه فلسفه و راه حلی برای زندگی نیست .پس چطور شده آغاز فلسفه از یونان………. پیشنهاد می کنم دوستان اگر اطلاعی دارند در مورد تاریخ علمی خودمان با روش علمی یعنی با دلیل وسند بیان کنند. باور کنید که غرب تاریخ ما را نیز به یغما برده است از همه چی خبر داریم الا از خودمان ، اگر هم داشته باشیم ورژن غربی است.تا نظر دوستان ویاران چه باشد ؟