راز تجربه نزدیک مرگ ( قسمت اول )

31
1758

يكي از بزر گترين اسراري كه در برابر دانشمندان قرار دارد، مرگ است. اين سوال قديمي پاسخ هاي مناسبي از سوي اديان و مذاهب دريافت كرده، اما براي دانشمندان عرصه اي ناشناخته است. به نظر مي رسد اين عرصه براي مدتهاي طولاني به روي دانشمندان ناشناخته و اسرارآميز باقي بماند اما درباره برخي از تجربيات فيزيكي نزديك به مرگ مي توان صحبت كرد.

اشخاصي كه به نظر مير سد از آستانه مرگ باز گشته اند؛ داستانهاي مشابهي را در طول تاريخ و در مكان هاي مختلف بيان كرده اند كه به نظر مي رسد شباهت آنها تصادفي باشد. به همين دليل هم دانشمندان سعي مي كنند اين مشاهدات را كه در قالب تجربيات نزديك به مرگ با NDE شناخته مي شوند با كمك عملكردهاي مغز توضيح دهند.

اگر بگوييم بزرگترين چالش پيش روي همه انسانها مساله مرگ است، كمتر كسي مخالفت خواهد كرد. مرگ از ديد فيزيكي و فيزيولوژيكي پايان وجود ما به عنوان يك موجود فيزيكي است.اما مواجهه با اين واقعيت كار چندان ساده اي نيست. تمام زندگي ما، خاطرات، تجربه ها، تمام عشق ها و نفرت ها در لحظه مواجهه با مرگ معني پيدا خواهند كرد. مرگ آستان هاي است كه گذر از آن مانند ورود آليس به دنياي شگفتي ها است. همه ما از روزي كه به ياد داريم ميدانيم كه روزي اين تجربه را ا ز سر خواهيم گذراند ولي آنچه در پس اين گذرگاه در انتظار ما است براي مردم عادي غير قابل درك است؛ تنها به واسطه پيامبران و اديان آسماني است كه دركي از جهان پس از مرگ وجود دارد و همين درك است كه نحوه زندگي بسياري از ما در اين جهان تعيين مي كند.
براي دانشمندان تجربه گرا كه تا چيزي را زير ابزارهاي علمي خود مورد بررسي قرار ندهند از اظهار نظر درباره آن خودداري مي كنند،اين خبر خوشحال كننده اي نيست. آنها از يك سو ميخواهند مرزهاي دانش تجربي خود را حتي به جهان پس از مرگ گسترش دهند اما از يك سو در دام محدوديت هاي چنين بررسي هستند.

چرا بررسي جهان پس از مرگ براي دانشمندان سخت است؟

علم تجربي بر مبناي تجربه و مشاهده پيش مي رود. اگر بخواهيد درباره يك مساله اظهار نظر كنيد بايد بتوانيد آن را مشاهده كنيد، رفتار آن را بررسي و قوانين حاكم بر رفتارهاي آن را شناسايي كنيد. مجموعه اين مشاهدات امكان ساخت نظريه اي را ميدهد كه اگر بتواند از عهده آزمو نهاي بعدي بيرون بيايد مورد قبول مي شود و در غير اين صورت باطل شده و كنار گذاشته ميشود. درباره موضوع مرگ، علم عملا امكان آزمايش و مشاهده ندارد. اگرچه ميتواند شرايط مرگ را بررسي كند عوامل به وجود آورندن آن را تعيين كرده و حتي با شناخت اين عوامل زمان آن را به عقب بيندازد و آنقدر پيش برود كه ادعا كند در آينده با كمك رو شهاي فني و پزشكي قادر خواهد بود انسان را تا مرزهاي جاودانگي پيش ببرد؛ اما درباره بعد از آن مرحله با هيچ شاهد و تجرب هاي مواجه نيست و به همين دليل به نظر مي رسد تنها خواهد توانست تا آستانه مرگ به اظهار نظر بپردازد.

تجربيات نزديك به مرگ اختلاف در تعريف مرگ باعث به وجود آمدن فضايي خاكستري ميان زندگي و مرگ شده است و اين منطقه مياني جايي است كه تجربه‌هاي نزديك به مرگ در آن اتفاق مي‌افتد. حتما همه شما داستان‌هايي را از كساني كه از آستانه مرگ به زندگي برگشته‌اند شنيده يا خوانده‌ايد؛ افرادي كه براي مدتي قلب آنها از تپش باز ايستاده و زماني كه دوباره قلبشان شروع به تپيدن كرده از مشاهدات خود گفته‌اند؛ كساني كه در اثر تصادفي به شدت زخمي شده و تا زماني كه تيم‌هاي امداد آنها را از مرگ به زندگي بازگردانند شاهد رويدادهاي متفاوتي بوده‌اند. اين تجربه‌ها به طور عمومي به تجربه‌هاي نزديك به مرگ ياNear Death Experiences مشهور شده‌اند.

اين تجربيات براي كساني كه آنها را از سر گذرانده‌اند معمولا رويدادي تكرارنشدني و بي‌نظير بوده است. زندگي اكثر اين افراد براي هميشه دستخوش تغيير شده و هيچگاه به زندگي پيش از اين تجربه بازنگشته‌اند و تغييرات رفتاري و شخصي زيادي براي آنها ايجاد شده است. اگر اين مشاهدات متفاوت و تصادفي بودند به‌رغم ارزش آنها براي صاحبانشان، براي علم هيچ كارآمدي نداشتند. اما اگر در طول تاريخ، افراد مختلف در نقاط مختلف جهان از تجربه‌هاي يكسان صحبت كنند بايد اين تجربيات را جدي گرفت. در اين صورت يكي از مشكلات علم در مواجهه با اين داستان كه همان نبود گزارش‌هاي متعدد از يك رويداد است حل مي‌شود و دانشمندان كم‌كم به خود جرات مي‌دهند تا در اين باره ابراز نظر كنند.

near-death-experience
تونل نور

يكي از تجربه‌هاي مشترك نزديك مرگ در طول تاريخ، تجربه‌اي موسوم به تجربه «تونل نور» است. بسياري از كساني كه از اين فضاي خاكستري ميان مرگ و زندگي بازگشته‌اند در گزارش خود از تجربه مواجهه با تونل نوري طولاني و عظيم در مقابل خود خبر داده‌اند كه در آخرين لحظه‌ها از آن بازگشته‌اند. آنها مي‌گويند تا قبل از بازگشت احساس سبكي ويژه‌اي مي‌كرده‌اند و پس از بازگشت درد شديدي را احساس كرده‌اند.

بر اساس يك آمارگيري حدود 15 درصد كساني كه تجربه سكته شديد قلبي داشته و با عمليات احيا به زندگي برگشته‌اند چنين تجربه‌اي را پشت سر گذاشته‌اند. رد اين تجربه را مي‌توان در متون قديمي‌تر نيز ديد. در تصويرگري‌هايي كه از آستانه مرگ شده نقش‌هايي از تونل نور به عنوان آستانه رسم شده كه نشان مي‌دهد اين تجربه تجربه‌اي مربوط به دوران ما نيست.

فراگير بودن چنين تجربه‌هايي باعث شد تا دانشمندان به بررسي آن بپردازند و گروه‌هاي مختلفي از آنها بيان كرده‌اند كه اين تجربه‌ها بيش از آنكه تجربه‌هايي در آستانه مرگ باشند مربوط به حيطه زندگي افراد هستند. اين محققان عصب‌شناس مغز را عامل به وجود آمدن چنين تجربه‌هايي معرفي مي‌كنند.

مغز ما در حقيقت رابطه و واسط درك ما از جهان و از خود است. تمام احساسات، عملكردها و ساختارهاي اساسي بدن ما توسط مغز ما كنترل مي‌شوند. در حقيقت اگر ما چيزي را مي‌بينيم علاوه بر چشمان ما كه سيگنال‌هاي نوري را دريافت مي‌كنند اين مغز ما است كه اين سيگنال‌هاي تبديل شده به پالس‌هاي الكتريكي را تفسير كرده و به شكل تصويري كه مي‌بينيم درك مي‌كند همينطور صدا، بو يا حتي احساساتي مانند نفرت و دوست داشتن. مغز پس از تفسير اين علائم واكنش مناسبي را در برابر هريك از اين حالات از خود بروز مي‌دهد.

بدين ترتيب گاه بدون آنكه پارامترهاي بيروني رايج وجود داشته باشند مغز مي‌تواند دست به تفسير ديگر نشانه‌ها بزند. براي مثال زماني كه ما خواب مي‌بينيم اعصاب بينايي ما فعال نيستند و نوري را دريافت نمي‌كنند، بلكه مغز ما است كه بر اساس رفتاري كه هنوز هم جزئيات آن معلوم نيست شروع به توليد تصاويري در خواب مي‌كند و آن را به صورت بينايي درك مي‌كنيم. همينطور وقتي در بيداري به ياد موضوعي مي‌افتيم و تصويري در ذهنمان شكل مي‌گيرد هيچ محرك بينايي خارجي وجود ندارد، اما مغز ما اين تصاوير را مي‌سازد و ما به شكل تصوير آنها را درك مي‌كنيم.

پوریا ناظمی

ادامه دارد »»»



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

31 دیدگاه‌ها

  1. جالبه .تقریبا مسئله تجربه تونل نور بین همه این افراد وجود داشته. اما درباره تحلیل و بررسی جهان پس از مرگ طبیعتا چنین امری با بهره گیری از قواعد تجربی و طبیعی علم و در جهت ادراک حسی “غیر ممکن” خواهد بود.دلیلش را میتوان با علت عدم امکان خلق رایانه یا ابزار هوشمند صرفا با براهین فلسفی یکی دانست. تجربه با مرگ حواس پایان می یابد و براهین عقلی نیز بدون علم ابزاری قابلیت ظهور و بروز حسی پیدا نمی کنند

  2. من خودم تجربه شو داشتم ولی فقط یه فضای نورانی میدیدم که برام دایره ای شکل بود و نور ها به رنگ های متفاوتی بودن و خیلی لذت بخش بود طوری که من دلم نمیخواست اصلا برگردم ولی وقتی فکر کردم که هنوز باید اینجا باشم و چشمامو باز کردم دیگه برگشتم

  3. نگاه این بحث ها عجیبه و یکم فراتر از علم ماست!البته یکم فراتر نه خیلی فراتر!
    موضوع مهم و عجیب NDEدیدن تونلو ،بستگان فوت شده نیست!موضوع عجیب مرگه!مدگه از لحاظ زیستی یعنی علایم حیاتی بطور برگشت ناپذیر دیگه وجود نداشته باشه!
    عده ایی میگن دیدن علایم بخاطر هورمونه یا نرسیدن خونه به مغز یا حتی شما با تزریق کیتامین میتونید حس نزدیک به مرگ تجربه کنید یا حتی نرسیدن خون به مغز باعث دیدن تونل نورانی میشه مثل تجربه ایی ک خلبانان تو آزمایش گریز از مرکز تجربش میکنن!ولی موضوع آگاهیه!این علایم برای ابتدا و زمان مرگه در اخر کار مغز همه چیو از کار میندازه و در اخر خودش و کلا نوران های مغز از کار میوفته و شما میمیرید!ن هورمونی ترشح میشه ن خونی در جریانه ولی جالب اینجاس پس از مرگ آگاهی وجود داره!یعنی طرف مرده مغزشم از کار اوفتاده ن هورمونی ن چیزی ولی بطور معجزه وار زنده میشه و صحبت های دکترش ب خانوادش یادش میاده در حالیکه مغز مرده!بحث فراتر از علایم این تجربس بحث اصلی اگاهی پس از مرگه !پس بطور یقین نیاین اینجا بگید اون دنیا وجود نداره و بعد مرگ نیستیه!کسایی ک ب زندگی پس از مرگ اعتقاد دارنو به حساب عقب موندگی علمیشون نذارید چون خود شماهم هیچ جیزی نمیدونید و این غرور کاذبتونو میرسونه و بدونید اول قدم برای دونستن ندونستن چون ما هیچ چیزی هنوز نمیدونیم!

  4. من هم تجربه ی نزدیک به مرگ داشتم.تونل تاریکی رو ندیدم اما ی نوره بی نهایت زیادو خیلی نزدیک به خودم حس میکردم جوری که اطرافمو خیلی روشن کرده بود اما چون خودمو دیدم و ترسیده بودم دیگه متوجهه هیچ چیز نبودم فقط چون میدونستم دارم میمیرم که روحم بلند شده وحشته زیادی کرده بودم که فقط گریه میکردمو التماس که خدا ی فرصته دیگه برای جبران بهم بده تا من برگردم
    از نظره من مرگ واقعا وحشتناکه بیشتر ازونکه فکرشو کنی
    اون لحظه هیچ چیز جز اعمالی که کردی برات اهمیت نداره.هیچ چیز

    • جالبه ، خودت میگی واقعا ترسناک بود و گریه میکردی، ولی جالبیش اینجاست که شما که ترسیدی، چطور اعمالتون به ذهنتون آمد، خب انگار میدونستی که چه بلایی سرت میخواد بیاد و تصورات جهنم و … رو داشتی… یعنی میشه بگیم خود مرگ که یک تصور بوده باز شما اونجا توی افکار خودتون فکر میکردین. یا میشه بگیم خواب میدیدی که خواب میبینی، خود این فکر کنم ترسناکتر باشه

  5. از اینکه وقت گذاشتید و نظریات منو خوندید، بسیار سپاس گذارم. فکر می کردم که شاید نظرم را پخش نکنید.
    به هر حال به خاطر زحماتی که میکشید از شما صمیمانه ممنونم.
    با آرزوی موفقیت

  6. با عرض سلام خدمت دوستان عزیز و وب سایت بسیار زیبای بیگ بنگ
    در ابتدا از زحمات دوستان در ترویج علم و هم چنین گذاشتن مستندهای زیبا بسیار ممنونم.
    فقط یه عرضی داشتم:
    واقا نمیدونم چه اصراریه که همه چیزهایی که اتفاق می افته رو با رویکرد مغز فقط و فقط توضیح داد.
    دوستان(کارشناسان عزیز وب سایت ) متاسفانه اصل بی طرفی رو در اشاعه مطلب رعایت نکردند. انتظار می رفت در این مقاله نظریات سایر محققانی که باور داشتند تجریات NDE حاصل توهم و انفعالات شیمیایی نیستند و نمیشه همه اون اتفاقاتی رو که برای افراد در اون لحظه رخ میداد رو با عملکرد مغز توضیح داد. چون در این شرایط اصلا مغز توانایی تولید اینچنین تصاویری با محتویات کاملا دقیقی رو نداره. بسیاری از افرادی که NDE داشتند، می گویند لحظاتی رو که تجربه کردند هیچ شباهتی رو با رویاهایی که در خواب میدیدند یا بر اثر استفاده از مواد مخدر حالات توهم رو احساس می کردند، نداشته و اون حسی رو که داشتند کاملا واقعی ببوده.
    اکثریت ما آقای ریموند مودی رو میشناسیم که به عنوان یک روان پزشک و هم چنین دارای مدرک دکترای فلسفه(از لحاظ ظرفیت علمی ایشون ) به مدت بیش از 30 سال بر روی این تجربیات با یک دیده کاملا محققانه و به دور از باور های مذهبی بر روی این موارد تحقیق کردن. حداقل انتظار میرفت اسم ایشون رو به عنوان یکی از محققان مشهور در این زمینه رو ذکر می کردید و نظریات ایشون رو هم نقل می کردید.
    هم چنین آقای دکتر پیم ون لومل به عنوان یک پزشک میگن که امکان تداوم هوشیاری و آگاهی بعد از مرگ وجود داره و یک مقاله هم به نام تداوم هشیاری بعد از مرگ رو ارائه دادند.
    هم چنین آقای دکتر ایبن الکساندر که ایشون هم متخصص و جراح مغز هستند و این رشته رو تدریس می کنن و اتفاقا همین حادثه براشون پیش اومده بود.در کل ایشون میگن که به عنوان یه جراح مغز هیچ دلیلی مبنی بر اینکه این تجربیات کلا توهم هستن رو نداره.هم چنین آقای دکتر سام پرنیا(ایرانی هستن) با 4 سال پژوهش در این زمینه در چندین بیمارستان و سازمان تحقیقاتی در اروپا به این نتیجه رسیدن که امکان داره هوشیاری در خارج از بدن بیمار بعد از مرگ بالینی دستکم برای مدتی باقی بمونه. همین طور نظریه معروف آقای دکتر همروف که همون ارک-ار هستش، که میگه نظریه اش میتونه NDE رو توضیح بده و آگاهی انسان بعد از مرگ به صورت اطلاعات کوانتومی میتونه در فضا باقی مونه.
    هم چنین تحقیقات آقای دکتر ملوین مورس در مورد NDE کودکان
    و بسیاری از محققان(که اکثریت آنها حتی اعتقادات مذهبی آنچنانی ندارن که بگیم این حرفارو واسه دفاع از عقیدشون گفتن) که در این زمینه تحقیق کردن .
    کاش ذکری از این محققان هم می کردین تا ثابت بشه شما در ارائه مطالب واقا حقوق رو رعایت می کنین. اما متاسفانه فقط از یک دیدگاه حرف زدید.
    از اینکه زیاد حرف زدم ، معذرت میخام
    در کل از سایت بیگ بنگ بسیار متشکرم. به خصوص به خاطر مستندهای علمی که در اختیار ما قرار میدین.
    واقا ازتون ممنونم

    • با درود و سپاس از توجه شما، دوست عزیز برای گروه ما فرقی ندارد، ما هر زمان تحقیقی جامع در این خصوص انجام شود را منعکس می کنیم، همانطور که پیش از این، این مقاله و مقاله ای با عنوان «هوشیاری پس از مرگ هم از بین نمی رود» و مقاله هایی در خصوص نظریه ارک-اُر، را برای آگاهی رسانی بیشتر منتشر کردیم.

  7. بعضی چیزها را علم توضیح میدهد و بعضیها را فلسفه. فیزیک مربوط به علم و متافیزیک مربوط به فلسفه است.علم و فلسفه دوبال یک پدیده هستند که به یاری هم کل هستی را تفسیر میکنند.

    • من خودم تجربه مرگ رو داشتم. همه جا پر از نور بود و من با سرعت سرسام آوری بالا می رفتم. خبری از تونل تاریک و وحشت و ترس نبود . چیزی که من تجربه کردم پر از شگفتی و لذت بود.

  8. به نظر من بعد از مرگ هیچ و هیچ است .
    جسمی بیجان از گوشت و مابقی تخلفات که بزودی حتی از زیر خاک هم نابدبد خواهد شد .
    تنها شاید بازهم از وجود و باطنی دیگر به دنیا بیاییم .
    که اگر اینطور بود از علتش عاجزانه خواهشمندم اجازه دسترسی و استفاده به مغزمو بدهد چونکه آخرین بار انگار شلغمی بهم داده بود و نتواستم دلیل وجود داشتنم را بفهمم و خاصیتی برای محیطی که درآن بودم داشته باشم .

  9. “تمام احساسات، عملکردها و ساختارهای اساسی بدن ما توسط مغز ما کنترل می‌شوند”
    این اشتباه است.
    مثلا کارکرد گلبول های سفید نیاز به دستورالعمل مغز نداردو حتی دستگاه گواش که خود به عنوان مغز دوم یاد می شود.
    نظری هم بر زیست فرگشتی داشته باشید.

  10. تن آدمی شریف است، به جان آدمی نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت

    تن آدمی شریف است، به جان آدمیت نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت

    اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟

    خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

    به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد که همی سخن بگوید، به زبان آدمیت

    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی؟ که فرشته ره ندارد، به مقام آدمیت

    اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی، به روان آدمیت

    رسد آدمی به جایی، که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیت

    طیَران مرغ دیدی؟ تو ز پای‌بند شهوت به در آی تا ببینی، َطیَران آدمیت
    سعدی

  11. از آنجائیکه حیطۀ علم بسیار وسیع تر از دانسته های ماست و اطلاعات ما میتواند به اندازۀ سر سوزن در مقابل دریایی باشد مسلماً آنچه امروزه بنام ماوراءالطبیعه معروف شده است فارغ از شاخ و برگ هایی که به جهت ایجاد هیجان به آن میدهند صددرصد جنبۀ علمی دارد.لذا محدود بودن دانسته های ما در مورد یک مطلب دلیلی بر رد کامل آن موضوع نمیباشد.فرضاً در 1000 سال قبل دیدگاه نسبت به امواج رادیویی و یا الکتریسیته و یا الکترومغناطیس چه میتوانست باشد. لذا نداشتن پاسخ برای اتفاقات ناملموس دلیلی بر رد رد کامل آن اتفاق نمیتواند باشد. و شاید واقعییت خیلی وسیعتر از آنچه در قوۀ تخیل ماست باشد. خلاق ترین ذهن، در درک ، کشف و خلق مطالب صد در صد علمی، ذهنی است که بالاترین قوۀ تخیل را داشته باشد.

  12. عجیب است که بعضی ها در محیط علمی جو گیر میشوند وفکر می کنند که تمام هستی به همین علوم فیزیک و ریاضی و شیمی ختم می شوند و تاب تحمل در باره متا فیزیک را ندارند .در حالی که یافته های ما از علوم به شدت ناقص و پیش پا افتاده است

    • سلام.
      به هیچ وجه عچیب نیست و ربطی به جوگیری در محیط علمی ندارد. از همان دوران طلایی فلسفه یونان تا الان این بحث ها مطرح بوده.

      http://www.gomaneh.com/3090/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/
      —–
      http://en.wikipedia.org/wiki/Realism
      ——–
      http://www.hupaa.com/20000000000003334/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C
      —————————
      https://bigbangpage.com/?p=18581
      ——————————-
      http://en.wikipedia.org/wiki/Materialism
      ———————–
      اگر میخواهید تعجب بکنید پیشنهاد میکنم از اینجا شروع بکنید و به واقعیت ربط بدهید:
      http://en.wikipedia.org/wiki/Consciousness
      ————————————————
      درمورد علت محدودت علم و شناخت محدود ما:
      http://www.knowclub.com/paper/?p=395
      ————————–
      توضیح تکمیلی اینجانب:
      یک مطلب کهنه به اسم اینکه علم دارای محدودیت هست و ما دانش کافی نداریم و … هست که برای توجیه یا بستر سازی برخی از افکار بدون پایه علمی اورده میشود که اینگونه پاسخ داده میشود:

      علم وجود خارجی ندارد و شناخت ما از طبیعت و هرچه در هستی است را علم مینامند، دلیل اینکه علم ما کامل نیست این است که نمیشود در یادگیری علم جهش کرد و به عبارتی علم پیوسته است و هر علمی که می اموزیم نیازمند پیش زمینه ای هست که قبلا اموخته ایم. مثلا با دانش های بسیار پیش پا افتاده شروع کردیم و با استفاده از این زنجیره ها توانیستیم شتاب دهنده هایی بسازیم که بر روی بنیادی ترین ذرات کار بکنیم. علم اینگونه کار میکند. و هرچه جلو تر میاییم میبینیم که ابزار ما برای تحلیل نظریه های علمی دقیق تر و پیشرفته تر شده است. مثلا تا چند صد سال پیش تیوری های فراوانی درمورد نجوم بود که الان تقریبا یک تیوری نه چندان محبوب کنونی به اندازه همه انها ارزش علمی دارد و پیچیده تر هست. اما درمورد انچه که متافیزیک نامیده میشود چون با چیز هایی سر و کار نداریم که قابل اندازه گیری و ازمایش باشند ازادیم که جهش بکنیم. مثلا روح که کسی بخواهد برای ان توجیه علمی بکند چارچوب باز به او اجازه میدهد هرطوری که میخواهد انرا توصیف بکند و بدون فرض های دقیق و اثبات شده هر جهشی میخواهد بکند ولی با این وجود باز هم محدودیت توصیف دارد، بحث ما این هست حد فاصل بین این محدودیت ها در دنیای تجربی ما همین است و ان مسایل متافیزیک مرسوم هم که عرض کردید در علم به عنوان بخشی از کار مغز به اسم قوه تفکر و تخیل دسته بندی میشود.

      موفق و سربلند باشید.

  13. واضح میگویم -بعید هست از گردانندگان سایت علمی که برای جلب توجه مخاطبان بیشتر بخواهند از کلمات فریب دهنده و خرافی انهم برای تیتر موضوع استفاده نمایند لطفا احترام فیزیک مدرن را حفظ کنید . کلمات راز و نیازو اسرار و غایت و غیره..برازنده مقاله های غیر علمی -همچون ماوراطبیعت و….میباشد . نابودی ماهیت جرم نیست بلکه تغییر درهویت ان است. سیستم قطعی نیست محتمل است . ناظر نیست ولی هستی هست و ….

  14. سلام.
    بهتره اسم عنوان رو از راز زندگی نزدیک مرگ به بحث درمورد زندگی نزدیک مرگ تغییر بدهید.
    چون اگه رازی هم باشه کسی نمیتونه بفهمه چه از نظر علمی و چه فلسفی،هیچ وقت،مطمئن باشید.
    تجریه های نزدیک مرگ ناشی از ضربه به مغز،خون رسانی نا منظم و بد به مغز و یا اختلال در شبکه عصبی مغز میباشد.که باعث ایجاد حالات و تصاویر غیر صحیح و تحرییف شده از واقعیت میباشد.
    درمورد زندگی جاودانه هم مغز کشش بی نهایت نداره(از نظر ذخیره اطلاعات) ولی زندگی طولانی مدت امکان پذیره.نه لزوما بینهایت.(هرچند فرایند پیری خود در مبحث زیست شناسی هنوز تا حدودی شناخته شده است! و چندین جاندار کشف شده که زندگی جاودانه دارند ولی با تکرار چرخه تولد نه با زنده ماندن به صورت ثابت)

    • خیر
      بر روی افرادی که این تجربه را داشتند مشاهده شده که سیناپس های مغزشان کاملا غیر فعال بوده و همین موجب شگفت انگیز بودن پدیده شده!
      همه کسانی که این تجربه را از سر می گذراندند حتما مشکل مغزی براشون پیش نیومده بعضیا در اثر سکته قلبی این تجربه را دیدند و ضربه مغزی نشده بودند!!