بی نهایت – بخش چهارم

8
1421

بیگ بنگ: اينطور كه معلوم است ما هيچگاه نمي توانيم بي نهايت ها را ببينيم و يا به دام اندازيم، اما بي نهايت فقط به سمت بزرگي پيش نمي رود. بي نهايت هاي بسياري در اطراف ما وجود دارد كه به سمت كوچكها ميل مي كنند. مفهوم بي نهايت كوچكها توسط لايپنيتز و نيوتن وارد رياضي شد.

30

اگر چه نيوتن با استفاده از موقعيت خود، لايپنيتز را به سرقت اين دانش متهم كرد، اما در نهايت روش رياضي لايپنيتز بود كه پذيرفته شد. دقيقا شبيه معادله شرودينگر در فيزيك كوانتوم، كه سادگي آن باعث كنار گذاشتن ماتريسهاي هايزنبرگ شد. بي نهايت كوچكها از اهميت خاصي برخوردارند، چون ظاهرا همه جا وجود دارند و گاهي مي توانند باعث خلق بي نهايت بزرگها شوند! مثلا اگر حجم يك ذره، بي نهايت كوچك شود، چگالي جرم آن بي نهايت بزرگ مي شود. اين حالت را تكينگي گرانشي مي گويند كه در آن كميتهاي مورد استفاده براي محاسبه ميدان گرانشي مانند انحناي فضا زمان بي نهايت مي شوند. اين پديده اي است كه در لحظه تولد كيهان رخ داده و باعث از كار افتادن تمام قوانين فيزيك در آن لحظه شده است! به شكل ضعيف تري اين اتفاق در سياهچاله ها نيز رخ مي دهد. ظهور بي نهايت فيزيكي در سياهچاله نيز ممكن است به يك تئوري عميق بينجامد كه برخي آن را تئوري گرانش كوانتومي مي دانند. يك نظريه جالب براي جهش از اين بي نهايت در سياهچاله (از نوع چرخان)، تولد جهاني جديد است!

آيا مي توان بي نهايت كوچكها را به دام انداخت و مشاهده كرد؟ در قطار بزرگ بر روي يك ريل با سرعت زياد به سمت يكديگر در حال حر كتند! ظاهرا سوزنبان اشتباه بزرگي مرتكب شده و اتفاق ناگواري در شرف وقوع است! يك پرنده هوشمند و مهربان تصميم مي گيرد از تصادف اين دو قطار جلوگيري كند. ايده او اين است كه با سرعت بيشتري بين دو قطار پرواز مي كند. به اين ترتيب كه از روي يكي از قطارها به پرواز در آمده و خود را به قطار دوم مي رساند. سپس در جهت عكس از قطار دوم به سوي اولي پرواز مي كند. محاسبات او نشان مي دهد كه وي قادر است بي نهايت مرتبه ميان دو قطار پرواز كند و چون هر مرتبه زماني را مي طلبد، پس اين دو قطار هيچگاه با يكديگر تصادف نمي كنند. محاسبات پرنده در مورد بي نهايت پرواز ميان دو قطار كاملا درست است ( با معادلات حركت نيوتن آن را امتحان كنيد!) . بنابراين به نظر مي رسد كه مي توان بي نهايت را به دام انداخت!

قطارها به همديگر نزديك و نزديك تر مي شوند و پرنده مهربان نيز در تلاش و تكاپوست و ما در انتظار ديدن بي نهايت به سر مي بريم، اما انتظار بيهوده اي است! اين بار نيز با نزديك شدن به بي نهايت و نزديكي بسيار به بي نهايت، اتفاق ديگري مي افتد. ابتدا پرنده مهربان بين دو قطار له شده و آنگاه …! ( ناراحت نشويد! اين يك مثال خيالي بود. هيچ دانشمندي در اين لحظات در فكر تئوريهاي فيزيكي نخواهد بود!) . ما بي نهايت را نديديم، اما شايد پرنده مهربان ديده باشد! شايد در لحظه مرگ، زمان تا بي نهايت ادامه پيدا كند! آنچه كه روشن است اين پرنده، تصادف دو قطار را نديد، پس او به هدفش رسيده است!

آيا محاسبات اشتباه بود؟ خير. پس چرا پرنده نتوانست بي نهايت مرتبه پرواز كند؟ ما در محاسبات پرنده را بدون بعد در نظر مي گيريم، در حاليكه پرنده حجمي را اشغال مي كند. اما اگر به جاي پرنده، يك نقطه خيالي بدون بعد را تصور كنيم مي توانيم مطمئن باشيم كه اين نقطه در لحظه تصادف براي بار بي نهايت ام در حال حركت ميان قطارها بوده است! اين بار نيز سري ما به سمت صفر ميل مي كند و زمان تصادف محدود خواهد بود. به نظرم بي نهايت كوچكها در همه جا وجود دارد، اما همچون پلي جادويي است كه ما بدون ديدن ، از روي آن جهش مي كنيم! حركت، جهشهايي از روي بينهايت كوچكهاست. ظاهرا پيوستگي تا بي نهايت وجود ندارد. هر زمان و هركجا كه تا رسيدن به بي نهايت نفوذ مي كنيم، جهشي اتفاق مي افتد و بي نهايت در پشت سر باقي مي ماند!

پایان

نویسنده : احمد مصدر – بیگ بنگ

اطلاعات بیشتر در: Universe, Infinity , youtube , Ronald Graham

اسرار کهکشانها ، گورویچ و چرنین، ترجمه نوقابی، چاپ اول، انتشارات آستان قدس



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

8 دیدگاه‌ها

  1. یه شیرپاک خورده ای نیست مثال نویسنده در مورد پرنده مهربان رو توضیح بده؟!گیج کننده بود..
    ایضا این مثال که ذهنم رو بشدت مشغول کرده:
    فرض کنید مسیری چند متری داریم که قراره طی کنیم..و برسیم به دیوار روبروی.ابتدا نصف مسیر رو میریم،طبیعتا نصف دیگه باقی می مونه..که دوباره نصف این مسیر رو دوباره طی میکنیم،و دوباره نصف اون باقی می مونه و دوباره نصف اون……همینطور رو می تونیم تا بی نهایت ادامه بدیم..و با خیال راحت مطمئن باشیم هیچ وقت به دیوار برخورد نمی کنیم!چون همیشه مسیری هست برای پیمودن،اما همنطور که همه می دونیم اینطور نمیشه و ما مستقیم میریم تو دیوار!

  2. ادامه و دنباله های بی نهایت از حیطه قدر و اندازه بیرون می رود و به ناچار رو به مرتبه بالاتر و شدت وجود بیشتر میرود که همان تعالی است

  3. هیچ بینهایتی مادی در دنیای ما وجود نداره چون اگه وجود داشت همه قوانین فیزیک بی معنا میشد و این جهان نابود میشد …
    فرض کنیم بنهایت اتم وجود داشت انوقت جرم بینهایت میشد و صد از بنهایت برابر میشود با بنهایت بعلاوه صد انوقت قانون پایستگی جرم از بین میرفت پس جسم نابود میشد و سپس مکان بی معنا و سپس زمان از بین می رفت….

  4. بی نهایت یعنی هیچ چـــــیـــز، چرا که وقتی بی نهایت با بی نهایت جمع می شود حاصل بی نهایت می شود همانطور که هیچ چیز با هیچ چیز جمع می شود حاصل همان هیچ چیز می شود، برید حالشو ببرید!

  5. اگر ما هر قدمی که برمیداریم از روی بی نهایت ذره ها عبور میکنیم و چون ریز ترینها بزرکترینها را تشکیل میدهند و دراصل بزرکترینها ازذره های بسیار کوچک ساخته شده اسست ایا نمیتوان نتیجه گرفت که بینهایت مفهوم خود را از دست خواهد داد چرا که ریز ترینها در کنار هم بزرکترینها را بوجود اورده اند . چون بینهایت منهای یک ذره -کمی کوچکتر از بی نهایت به اضافه یک ذره خواهد شد. حال با یک روش دیگر اگر محور مختصاتی داشته باشیم که یکی به طرف اعداد منفی{کوچکترینها} و دیگری به طرف اعداد مثبت یا همان بزرکترها سیر نماید کدامیک از این مختصات به جواب نهایی خواهند رسید. اگرکوچکترین را انتخاب بکنیم و شروع به ریزکردن ان تا انجا که امکان داشته باشد ادامه بدهیم ایا منجر به ازاد کردن انرژی بسیاربزرکتری نخواهیم شد و در نهایت سمت منفی مختصات ما به سمت و سوی مثبت مختصات سیر نخواهد کرد ویا وصل نخواهد شد و این چرخه همچنان ادامه خواهد یافت؟ نمیتوان نتیجه گرفت که از نقطه ای که شروع کرده بودیم به همان نقطه خواهیم رسید؟ حال میتوان بیگ بنگ را توجیه کرد.از نقطه هیچ یا صفر اغاز شد و به اوج خود خواهد رسید و دوباره به نقطه شروع باز خواهد گشت. این دور تسلسل از مبدا 13.5میلیار سال پیش میتواند تکراری باشد یا که همین یکبار…. پس میتوان نتیجه گرفت که بینهایت بسیار بزرگ و بزرگ میباشد ولی حد وحدودی دارد که خط کشهای ما محدود و عاجز از اندازه گیری است ولی اگر خط کشی داشته باشیم که اندازه ان ده هزار برابر طول کهکشان راه شیری باشد به راحتی قابل اندازه گیری خواهد بود و اگر پا را فراتر گذاشته و خط کش فرضی مان را یکصدهزار برابر بزرگتر می گرفتیم دیگر نمیتوانستم قول بدهم که کیهان ما قادر به جا دادن خط کش ما در خودش باشد. مگر اینکه جهانهای تکراری یا جهانهای موازی به داد کیهان ما می رسیدند. به هرحال من شخصا معتقدم که میتوان بر بینهایت چیره شد و شکستش داد چرا که خیال و تصورات ما بینهایت را بوجود اورده است و نهایتا زمانی فرا خواهد رسید که بر تصورات خود غالب شویم و حقیقت را در یابیم ولی تا ان زمان فرصت بسیار است و بلکه هم به اندازه خط کشمان فرصت باقیست….. ایا به نظر شما فرض این تناسبها و اندازه ها میتواند به واقعیتی که در کیهان ما وجود دارد نزدیک و یا درست باشد؟ به نظر من تصورات ما نقش بسیار مهمی در مورد اندازه ها و زمان و مکان بازی میکند و خصوصا حجم و اندازه خود بدن ما در این راستا نقش افرین میباشد چرا که اگر حجم بدن ما به اندازه مثلا کهکشان راه شیری بود و به فرض همان تصورات در داخل همین کیهان کنونی ما پا برجا مییبود یا اینکه کیهان را کمی کوچکتر از حال حاضر که هست میدانستیم؟ ویا برعکس اگر اندازه بدن ما یک هزارم مورچه بود جهان کنونی ما بزرگتر از الان که هست به نظر نمیرسید؟ ودر اخر اینکه اندازه ها و سرعت های نزدیک به نور جهان ما را محدود نخواهد کرد؟ وایا ما همچنان جهان را لایتناهی خواهیم دانست؟ در هر حال مقاله های علمی انتخاب شده توسط شما و زحمتهای بی دریغتان ما را شیفته سایت شما کرده و من به نوبه خود از تمامی کارکنان سایت تشکر و قدردانی مینمایم….