معرفی کتاب: شش عدد، نيروهاي بنيادي كه جهان را شكل مي‌دهند

5
1731

متن زير خلاصه‌اي بسيار كوتاه از كتاب فوق‌العاده (شش عدد، نيروهاي بنيادي كه جهان را شكل مي‌دهند)

مقدمه :

لرد مارتين ريس از دانشگاه كمبريج (ستاره‌شناس سلطنتي انگلستان)، عقيده دارد كه تنها راه بيان حقيقت كه ما درون يك ناحيه بسيار باريك از صدها اتفاق زندگي مي‌كنيم، مسلما فرض كردن وجود ميليون‌ها جهان موازي است. در اين جهان متشكل از چندين جهان، اغلب جهان‌ها مرده‌اند. پروتون پايدار نيست. اتم‌ها هرگز متراكم نمي‌شوند. DNA هيچ‌گاه شكل نمي‌گيرد. جهان، نابهنگام (قبل از بلوغ) از هم فروپاشيده يا تقريبا آناً از حركت باز مي‌ايستد. مارتين ريس عقيده دارد كه تنظيم دقيق جهان به گونه‌اي‌ كه حيات در آن امكان‌پذير گردد، تصادفي نيست. مسئله اين است كه تصادفات بسيار زيادي رخ داده‌اند تا جهان در چنين نوار باريكي قرار گرفته و در نتيجه حيات امكان‌پذير شده. ريس تلاش كرده است كه تا با مقداردهي به برخي از اين مفاهيم، استدلالات خود را قوت بخشد. بر طبق ادعاي او، اين جهان تحت حكومت و كنترل شش عدد مي‌باشد كه هر كدام از آن‌ها قابل اندازه‌گيري بوده و مقادير دقيقي دارند. اين شش عدد بايد به گونه‌اي باشند كه شرايط حيات را فراهم كنند. وگرنه منجر به ايجاد جهان‌هاي عاري از حيات مي‌گردند.

نوشته مارتين ريس
ترجمه : سعيد تهراني‌نسب
نشر: ني
240 صفحه
قیمت: 4000 تومان

304547_445693345474688_372496840_n
اولين عدد :

اولين آنها اپسيلون، برابر 0/007 است. اپسيلون، مقدار نسبي هيدروژني است كه در انفجار بزرگ از طريق همچوشي به هليوم تبديل مي‌شود. اگر اين عدد به جاي 0/007 برابر 0/006 بود، منجر به تضعيف نيروي هسته‌اي مي‌گرديد و به اين ترتيب پروتون‌ها و نوترون‌ها به يكديگر وابسته نمي‌شدند. دوتريم (داراي يك پروتون و يك نوترون)، نمي‌توانست شكل بگيرد و بنابراين عناصر سنگين‌تر هرگز در ستاره‌ها ايجاد نمي‌شدند، اتم‌هاي بدن ما هرگز شكل نمي‌گرفتند و كل جهان به هيدروژن تبديل مي‌شد. حتي كاهش جزئي در نيروي هسته‌اي، منجر به ايجاد ناپايداري در جدول تناوبي عناصر مي‌گرديد و آنگاه عناصر پايدار كم‌تري براي شكل‌گيري حيات وجود داشتند. اگر اپسيلون برابر 0/008 مي‌بود، آنگاه همجوشي چنان سريع صورت مي‌گرفت كه هيچ هيدروژني از انفجار بزرگ باقي نمي‌ماند و امروزه ستاره‌اي وجود نداشت كه به سيارات انرژي بدهد. يا شايد دو پروتون به يكديگر وابسته مي‌شدند كه اين نيز همچوشي در ستارگان را غير ممكن مي‌ساخت. ريس بيان مي‌دارد كه فرد هويل دريافته بود كه حتي يك تغيير كوچك 4 درصدي در نيروي هسته‌اي، شكل‌گيري كربن در ستاره‌ها را غيرممكن ساخته و به اين ترتيب ايجاد عناصر بالاتر و در نتيجه حيات را منتفي كرد. هويل دريافت كه تغيير بسيار كمي در نيروي هسته‌اي باعث مي‌شود كه برليم چنان ناپايدار باشد كه هرگز نتواند پلي براي شكل‌گيري اتم‌هاي كربن گردد. (عدم وجود كربن يعني عدم وجود حيات)

دومين عدد :

دومين عدد N است. برابر با ده به توان 36 كه برابر است با قدرت نيروي الكتريكي تقسيم بر قدرت گرانش. اين عدد نشان مي‌دهد كه گرانش تا چه حد ضعيف است. اگر گرانش حتي از اين هم ضعيف‌تر مي‌بود، آنگاه ستارگان نمي‌توانستند متراكم شده و دماهاي زياد براي همجوشي را ايجاد كنند. بنابراين ستارگان نمي‌درخشيدند و سيارات به درون سياهي سردي فرو مي‌رفتند. اما اگر گرانش كمي قوي‌تر مي‌بود باعث مي‌شد كه ستارگان بسيار سريع داغ شوند و سوخت خود را چنان سريع بسوزانند كه حيات هرگز فرصت آغاز پيدا نكند. همچنين گرانش قوي‌تر به اين معني است كه كهكشان‌ها زودتر شكل‌گرفته و بنابراين كوچك‌تر باشند. در اين صورت ستارگان متراكم‌تر بوده و برخوردهاي فاجعه‌باري بين ستارگان و سيارات مختلف رخ مي‌داد.

سومين عدد :

سومين عدد امگا است. چگالي نسبي جهان. اگر امگا خيلي كوچك مي‌بود آنگاه جهان بسيار سريع منبسط شده و خنك مي‌شد. ولي اگر امگا خيلي بزرگ مي‌بود، جهان قبل از اينكه حيات فرصت شروع پيدا كند از هم فرو مي‌پاشيد. ريس مي‌نويسد: براي اينكه جهان، هم‌اكنون پس از 10 ميليارد سال، هنوز در حال انبساظ بوده و مقدار امگا نيز زياد با 1 تفاوت نداشته باشد، اين مقدار نمي‌توانسته در يك ثانيه پس از انفجار بزرگ بيشتر از مقدار يك ميليون ميلياردم (يك در ده به توان 15) با 1 تفاوت داشته باشند.

عدد چهارم :

چهارمين عدد لاندا است. كه اندازه‌گيري آن بزرگترين خبر علمي سال 1998 بود. نوعي پادگرانش كيهاني كه سرعت اتساع عالم ما را كنترل مي‌كند. اگر اين عدد تنها به مقدار كمي‌ بزرگتر بود، نيروي ضد گرانشي كه ايجاد مي‌كرد جهان از هم مي‌پاشيد و سريعا به يك حالت انجماد بزرگ فرو مي‌رفت كه در نتيجه حيات را غير ممكن مي‌ساخت. اما اگر ثابت كيهاني عددي منفي مي‌بود، جهان به شدت متراكم شده و قبل از اينكه حيات شكل گيرد دچار فروپاشي بزرگ مي‌گرديد. به بيان ديگر ثابت كيهاني، مثل امگا، نيز بايد درون يك ناحيه باريك معين باشد تا حيات را امكان‌پذير سازد.

عدد پنجم :

عدد Q است. بذر ساختارهاي كيهاني يعني ستاره‌ها، كهكشان‌ها و خوشه‌هاي كهكشاني همه در بیگ بنگ كاشته شده است. بافت عالم ما به يك عدد، Q، كه معرف نسبت دو انرژي بنيادي است و مقدارش تقريبا مساوي 0/000001 (ده به توان منفي 5) است، بستگي دارد. (Q دامنه اختلالات موجود در تابش ريزموج پس زمينه است). اگر اين عدد كمي كوچكتر از اين بود، آنگاه جهان به شدت يكنواخت بود. عالم خنثي و فاقد ساختار بود. توده بي‌جاني از گاز و غبار كه هرگز به شكل ستارگان و كهكشان‌هاي امروزي در نمي‌آمد. در اين صورت جهان تاريك، يكنواخت، بي معني و عاري از حيات بود. اگر Q بزرگتر از اين مقدار مي‌بود، عالم مكاني سهمناك و خشن مي‌شد كه ستاره‌ها و منظومه‌هاي شمسي در آن امكان پيدايش نمي‌يافتند و اجرام غالب در چنين عالمي، سياه‌چاله‌ها بودند. ريس مي‌گويد: ماده زودتر به شكل ساختارهاي بزرگ ابركهكشاني متراكم مي‌گرديد. اين سياه‌چاله‌ها از يك خوشه‌ كهكشاني كامل نيز سنگين‌تر مي‌شدند. ستارگاني كه در اين خوشه بزرگ گازي شكل بگيرند، چنان محكم به هم فشرده مي‌شوند كه وجود سيستم‌هاي سياره‌اي مثل منظومه شمسي را غير ممكن مي‌سازند.

عدد ششم ( آخرين عدد ) :

ششمين عدد كه بسيار حياتي و جالب است، عدد D است. تعداد ابعاد فضا كه برابر 3 است. فيزيك دانان به دليل علاقه به نظريه M، به اين سوال پرداخته‌اند كه آيا حيات در ابعاد بالاتر يا پايين‌تر امكان‌پذير است يا خير. اگر فضا يك بعدي باشد، احتمالا حيات نمي‌تواند وجود داشته باشد زيرا در اين صورت محتويات جهان چيز قابل توجهي نخواهد بود. اغلب زماني كه فيزيك‌دانان تلاش مي‌كنند نظريه كوانتوم را به جهان‌هاي يك بعدي اعمال كنند، مي‌بينيم كه ذرات بدون هيچ برهم‌كنشي از يكديگر عبور مي‌كنند. بنابراين مي‌توان گفت كه جهان‌هايي كه در يك بعد وجود دارند، نمي‌توانند حيات داشته باشند زيرا ذرات در آن‌ها نمي‌توانند براي ايجاد اشيا مركب به يكديگر بچسبند.
در فضاهاي دو بعدي نيز با اين مشكل مواجه هستيم كه احتمالا شكل‌هاي مختلف حيات در اين فضا در نهايت متلاشي يا تجزيه مي‌شوند. گونه‌اي از موجودات تخت دو بعدي را، به نام سطح‌نشينان، در نظر بگيريد كه بر روي سطح يك ميز زندگي مي‌كنند. تصور كنيد آنها چگونه براي خوردن تلاش مي‌كنند. مسيري كه از دهان به پشت آنها امتداد يافته است. بدن سطح نشين را به دو نيم تقسيم مي‌كنند و به اين ترتيب او متلاشي خواهد شد. استدلال ديگري در علم زيست‌شناسي وجود دارد كه نشان مي‌دهد كه هوش نمي‌تواند در كمتر از سه بعد وجود داشته باشد. مغز ما حاوي تعداد زيادي سلول‌هاي عصبي هم پوشان است كه از طريق يك شبكه الكتريكي گسترده به هم متصل هستند. اگر جهان يك يا دو بعدي بود، آنگاه ايجاد شبكه عصبي پيچيده مشكل مي‌نمود. مخصوصا در حالتي كه با قرار دادن آنها بر روي يكديگر اتصال كوتاه رخ مي‌دهد. در ابعاد كم‌تر، ما شديدا از نظر تعداد مدارات منطقي پيچيده و سلول‌هاي عصبي كه مي‌توانيم در مساحت كوچكي جاي دهيم دچار محدوديت هستيم. به عنوان مثال، مغز خود ما از 100 ميليارد سلول عصبي تشكيل شده است (در حدود تعداد ستارگان كهكشان راه شيري) كه هر كدام از سلول‌ها به حدود 10 هزار سلول عصبي ديگر متصل هستند. تكثير اين پيچيدگي در ابعاد پائين‌تر مشكل خواهد بود.
در فضاي 4 بعدي مشكل ديگري وجود دارد: سيارگان، ديگر در مدار خود به دور خورشيد پايدار نيستند. قانون جذر معكوس نيوتون با قانون مكعب معكوس جايگزين مي‌شود. در سال 1917، پل ارنفست، يكي از همكاران نزديك اينشتين به بررسي اين مسئله كه فيزيك در ابعاد ديگر چه مشكلي مي‌تواند داشته باشد پرداخت. او معادله پواسون-لاپلاس (مربوط به حركت اجرام سياره‌اي و همين‌طور بارهاي الكتريكي در اتم) را مورد بررسي قرار داد و دريافت كه مدارها در ابعاد فضائي چهار يا بيشتر پايدار نيستند. از آنجا كه الكترون‌ها در اتم‌ها درست همانند سيارات، با برخوردهاي تصادفي مواجه هستند، اتم‌ها و همچنين منظومه‌هاي خورشيدي احتمالا نمي‌توانند در ابعاد بالاتر وجود داشته باشند. به بيان ديگر عدد سه، در ابعاد فضائي، عددي ويژه است.



ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

5 دیدگاه‌ها

  1. سلام در خصوص ابعاد 4 گانه فکر کنم بهتره سری هم به نظریات فلسفی فیزیکی که در قرن اخیر مطرح شده بزنیم من جمله کتاب اقای اسپنسکی با نام ارغنون سوم که بسیار جالب و در عین حال استدلالی توانسته وجود بعد چهارم را امکان پذیر و گاها دارای وجود فرض کنه به نظرم در فیزیک نوین و در پیشرفت های جدید در فیزیک بی نهایت کوچک بشود الهاماتی از این بعد را بدست اورد چون این مبحث به گونه ای شناور است و در وادی های مختلفی همچون علوم شناختی و ذهن و فیزیک و فلسفه ذهن و سایر موارد قابل اثبات و بحث است

  2. بادرودفراوان خدمت شمادوستان گرامی
    من کانال تلگرامتان رانیز دنبال میکنم واقعا عالی هستید و از تلاشتان درجهت علم آموزی به همنوع بینهایت سپاسگزارم