نقد و بررسی فیلم “در میان ستارگان”

بیگ بنگ: پس از تماشای هر فیلم از خودم میپرسم تم اصلی فیلم چه بوده و تلاش میکنم موضوع فیلم را در قالب یک کلمه یا یک جمله صورتبندی کنم. مثلا تم فیلم گرانش(Gravity) از دید من ؛ تنهایی انسان بود. یا موضوع فیلم در میان ستارگان(Interstellar) حول محور (زمان) است. البته داستان این فیلم نسبتا طولانی درباره خیلی چیزهاست اما مقوله ای که دقیقا ذهن مخاطب را درگیر می کند را شاید بتوان تم زمان٬ دانست. از آنجایی که نقد فیلم کار من نیست؛ متن این یادداشت را تنها به بررسی چند قطعه پراکنده از پازل این فیلم محدود می کنم؛ چند نکته برجسته که با تماشای این فیلم به چشم میزند را می توان بصورت زیر صورتبندی کرد.

interstellar-2014۱- زمان

فیلم در میان ستارگان ؛ فیلمی است در ژانر علمی تخیلی(Science Fiction) و در آن صحبت از مواجهه انسان با پدیده هایی است که هیچ انسانی در زندگی روزمره با آن ها روبرو نمی شود. حیرت برانگیز بودن صحنه های این فیلم به این مساله باز می گردد که دو مبحث مهم فیزیک جدید؛ یعنی نسبیت و کوانتوم در تجربیات روزمره زندگی انسان ظاهر نمی شوند. دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای فیزیک نیوتنی است. دنیایی که در آن زمان مستقل از فضاست. مختصات سه بعدی فضا که در آن می توان به شمال و جنوب و شرق و غرب و بالا و پایین رفت ؛ به انضمام بعد زمان که تنها یک جهت دارد.

فیزیک نسبیتی اما زمانی وارد می شود که با پدیده هایی با گرانش بسیار بالا یا سرعت های نزدیک به سرعت نور سر و کار داریم. فیزیک کوانتوم هم از دنیای ذرات بنیادین صحبت می کند و ماهیت نور و ماده. یعنی از چیزهایی که در دنیای ماکروسکوپیک؛ یعنی در جهانی که ما در زندگی روزمره مان تجربه می کنیم ملموس نیستند. برای تفسیر حرکت یک هواپیما یا قطار؛ برای طراحی بدنه یک بالابر صنعتی؛ برای ساختن یک ساختمان نیازی به معادلات فیزیک نسبیت یا کوانتوم نیست. دنیای وقایع روزمره دنیای فیزیک نیوتنی است.

۲- گرانش و سیاهچاله ها

همه ما آثار ناشی از گرانش را می شناسیم. مثلا وقتی اشیاء را رها می کنیم به سوی زمین حرکت میکنند و یا اینکه می بینیم دویدن به سمت بالای تپه بسیار سخت تر از دویدن به پایین آن است. با این حال از نظر یک فیزیکدان آثار ناشی از گرانش بسیار فراتر از این مثال های ساده روزمره است. به عنوان مثال در مقیاس اشیاء بسیار بزرگ ؛ نقش گرانش خیلی مهمتر می شود. این گرانش است که باعث چرخش زمین به دور خورشید و یا ماه به دور زمین است. گرانش است که باعث می شود خورشید به دور مرکز کهکشان را شیری گردش کند، گردشی که با سرعت ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه چیزی در حدود ۲۵۰ میلیون سال طول می کشد. در اثر نیروی گرانش است که کهکشان های آندرومدا و راه شیری با سرعت ۱۰۰ – ۱۴۰ کیلومتر در ثانیه به هم نزدیک می شوند در ۳ تا ۴ میلیارد سال آینده به هم می رسند.

گرانش یکی از نیروهای بنیادی طبیعی است که میل عمومی هر ماده به جذب سایر مواد را می نمایاند. در واقع در طبیعت ۴ نیروی بنیادی وجود دارد. گرانش؛ الکترومغناطیس و نیروی هسته ای ضعیف و قوی. عمومیت داشتن گرانش (یعنی از این حیث که همواره به صورت جاذبه عمل می کند) آن را از ۳ نیروی دیگر متمایز می کند. مثلا نیروی الکتریکی میان اجسام باردار را در نظر بگیرید بارهای الکتریکی دو نوع هستند. مثبت و منفی. لذا نیروی الکتریکی می تواند هم به صورت جاذبه ظاهر شود (برای بارهای ناهمنام) هم به صورت دافعه (بارهای همنام). این در حالیست که گرانش فقط به صورت جاذبه وجود دارد و به همین خاطر است که این نیرو در کیهان شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

do_not_go_gentle_into_that_good_night_by_noble__6-d86zgumاگر در زمان به عقب سفر کنیم و به زمان نزدیک بیگ بنگ بر گردیم این چهار نیروی بنیادی طبیعت با یکدیگر ادغام می شوند اگر در زمان تا لحظه بیگ بنگ به عقب بر گردیم گرانش آخرین نیرویی است که بعد از بیگ بنگ ؛ بصورت دقیق تر در زمان پلانک یعنی ۱۰ به توان منفی ۴۳ ثانیه پس از انفجار بزرگ جدا می شود. نیروی هسته ای قوی بعد نیروی هسته ای ضعیف و دست آخر نیروی الکترومغناطیس. ادغام سه نیرو همگی با نظریه کوانتوم تبیین می شود. تمام تلاش ها برای اراﯬ نظریه همه چیز در این راستاست که نیروی چهارم یعنی گرانش را تبیین کند. اولین گام در جهت انجام چنین کاری ؛ متحد کردن فیزیک کوانتومی با نظریه گرانش یعنی به وجود آوردن یک نظریه گرانش کوانتومی است. همان چیزی که پروفسور براند در فیلم اینترستلار ۴۰ سال برای حل آن زمان صرف کرده است.

اما باز گردیم به مساله سیاهچاله ها. ایده وجود سیاهچاله ها به جان میشل کشیش انگلیسی در سال ۱۷۸۳ باز می گردد و توسط لاپلاس هم مورد بحث قرار گرفته بود. اما تعبیر کنونی از سیاهچاله به نظریه نسبیت عام اینشتین بر میگردد. در خصوص سیاهچاله ها بد نیست به راه حل معروف شوارتسشیلد اشاره کنیم که تنها یک سال پس از انتشار نظریه اینشتین در سال ۱۹۱۶ بر مبنای توزیع متقارن کروی از ماده منتشر شده بود.

در فیزیک هر جسمی با هر جرمی یک شعاع بحرانی دارد که به آن شعاع شوارتسشیلد گفته می شود . اگر یک جسم چگال تماما درون شعاع شوارتسشیلد قرار بگیرد آنگاه هیچ نوری نمی تواند از سطح آن جسم فرار کند. برای جرمی معادل زمین شعاع بحرانی تنها ۱ سانتی متر است. یعنی اگر شعاع زمین با همین جرم کنونی اش تنها یک سانتی متر بود آنگاه زمین نیز یک سیاهچاله بود! برای جرمی معادل جرم خورشید این شعاع چیزی در حدود ۳ کیلومتر است. با این وجود هنوز مدرک محکم و بی شبهه ای مبنی بر وجود سیاهچاله در طبیعت وجود ندارد. در فیلم اینترستلار؛ کوپر بر سیاره ای نزدیک یک سیاهچاله به نام گارگَنچوا(Gargantua) فرود می آید که هر ساعت اش ۷ سال زمین است.

تصویری از فضاپیمای “استقامت” در فیلم علمی تخیلی در “میان ستارگان” که از یک کرمچاله عبور کرد.

تا اینجا درباره سیاهچاله ها صحبت کردیم. اما مفهوم گرانش غیر از ارتباط مفهومی که با مساله سیاهچاله ها دارد ؛ در باره ایستگاه فضایی و فضاپیما هم نقش مهمی بازی می کند. در این فیلم ؛ در فقدان گرانش زمین در فضا؛ سرنشینان فضاپیمای استقامت(Endurance) از یک متود جالب دینامیکی استفاده می کنند. در این روش در واقع نیروی معادل گرانش زمین با استفاده از نیروی جانب مرکز به صورت مصنوعی ایجاد می شود.

fg

ایده اصلی ایجاد این گرانش چندان پیچیده نیست. رنجر(Ranger) یعنی جایی که کوپر و تیم همراه او در آن مستقر هستند در مرکز دایره قرار دارد و طبق معادلات دینامیکی mg = m v²/r کافیست تا v² = grباشد. یعنی سرعت دوران فضاپیما به توان دو ؛ برابر با حاصلضرب شتاب گرانش زمین در شعاع “استقامت” شود تا بدین ترتیب سرنشینان فضاپیما احساسی همانند زندگی روی زمین داشته باشند.

ایده چرخش یک ایستگاه فضایی چرخ-مانند به سال ۱۹۲۸ و دست نوشته های “هرمان نوردانگ” بازمی گردد. او در کتاب اش که در سال ۱۹۲۹ توسط انتشاراتی ریچارد کارل اشمیت در برلین با عنوان Das Problem der Befahrung des Weltraums در ۱۸۸ صفحه تنها در ۱۰۰ نسخه منتشر شده بود ایده ایستگاه فضایی چرخنده ای را منتشر کرد که در آن با ایجاد نیروی گرانش مصنوعی میتوان گرانش زمین را شبیه سازی کرد. نمود بارز تخیلی چنین ایده ای نیز در فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی نمایش داده شد که به منظور ایجاد گرانش مصنوعی در طول سفر به سیاره مشتری نشان داده شده بود.

تصویری از فضاپیمای چرخان در فیلم اودیسه فضایی ۲۰۰۱ استنلی کوبریک

تصویری از فضاپیمای چرخان در فیلم اودیسه فضایی ۲۰۰۱ استنلی کوبریک

۳- زبان و ادبیات علمی

کیپ تورن(Kip Thorne) فیزیکدان نظری انیستیتو تکنولوژی کالیفرنیا که تخصص اش نسبیت عام است به عنوان مشاور علمی پروژه ی “در میان ستارگان” در پاسخ به این سوال که آیا مجادله ای بین او و نولان سر صحنه های فیلم وجود داشته گفت: نولان میخواست که کوپر با سرعت بیشتر از نور حرکت کند ولی من به او گفتم که نه این غیر ممکن است. ما بارها در این باره صحبت کردیم بعد از دو هفته او برگشت و گفت فکر میکنم فهمیدم! بی خیال سرعت بیشتر ازسرعت نور می شویم.

Eugen Reichl در مقاله ای با عنوان کرمچاله ها سیاهچاله ها و چاله های منطقی می گوید: داستان فیلم “در میان ستارگان” چیز حدود سال ۲۰۶۰ اتفاق می افتد. زمانی که بزرگترین تهدید روی زمین برای بشریت؛ نابودی بیوسفر است و طوفان های ویرانگر خاک؛ بزرگترین چالش بشر دیگر نه ابداعات و اختراعات و پژوهش های فضایی بلکه موضوع غذا و گرسنگی و هواست. جامعه مهندس نمی خواهد. کشاورز می خواهد. کرمچاله ای اطراف سیاره زحل راه به کهکشان دیگری می برد که در آن سیستم سیاره ای به دور گارگانچوا می گردند. ناسا که در آن زمان بصورت زیرزمینی فعالیت می کند در حدود ده سال پیش تعداد ۱۲ نفر از دانشمندان را برای بررسی امکان حیات به آن سیارات فرستاده که از این میان تنها سه نفر به زمین سیگنال فرستاده اند.

کیپ تورن، فیزیکدان در فیلم “در میان ستارگان” مشاور علمی کریستوفر نولان کارگردان معروف بود.

از دید من نکته ای که باورپذیر بودن فیلم در میان ستارگان را کمرنگ می کند نوع زبان و ادبیات علمی و کلماتی است که آنها حین گفتگو با یکدیگر استفاده می کنند. تقریبا غیرقابل باور است که دانشمندان و فضانوردان با چنین ادبیات ساده و کلی درباره موضوعات علمی تخصصی صحبت کنند. نمی توان پذیرفت که یک دانشمند ناسا برای همکارش که یک فضانورد حرفه ای و مدیر پروژه ای اینچنین عظیم و پیچیده است؛ در راه عبور از کرمچاله و ورود به یک کهکشان دیگر؛ تازه بخواهد با خم کردن برگه کاغذ؛ نسبیت عام و خم هندسی فضا را توضیح دهد. بعید است دو فیزیکدان در آن سطح علمی با کلمات کلی ساده درباره در هم آمیختن نسبیت و کوانتوم صحبت کنند بدون اینکه کمترین اشاره ای به جزییات فنی موضوع کنند.

البته انتظاری جز این هم نیست. “در میان ستارگان” یک مستند علمی نیست و قرار هم نبوده باشد. مخاطبان فیلم؛ عموم مردم هستند و این دیالوگ ها در واقع برای روشن شدن ذهن مخاطب عام است. اما جایی دیالوگ ها از این بدتر هم می شود. مثلا دختر دکتر براند می گوید: عشق ورای بعد پنجم و فضا و زمان است. این دیالوگ های تغزلی و شاعرانه و عاشقانه؛ از زبان و ادبیات علم به دور است و بیشتر مناسب فیلم های گیشه پسند عاشقانه است؛ نه یک فیلم با محتوای صریح علمی.

۴- چاشنی تخیل و ایده پردازی علمی

کیپ تورن در مصاحبه ای گفت: سفر در زمان از طریق کرمچاله ها غیرمحتمل؛ اما ممکن است. او می گوید هیچ عددی برای این احتمال متصور نیست اگر بخواهد عدد بدهد به احتمال یک درصد؛ ولی نه هرگز صفر درصد. تکنولوژی و تامین انرژی چنین سفری از دید کیپ ترون نه صدها سال بلکه هزاران سال دیگر برای بشر زمان می برد. روزی در سده های آینده به هر حال بشر برای ادامه حیات مجبور به ترک زمین خواهد شد. مساله در اینجا فقط تامین انرژی برای جابجایی نیست. مساله فواصل دور نجومی است. اولین سیاره خارج از منظومه شمسی که احتمالا قابلیت حیات انسانی دارد ۱۲ سال نوری از ما دورتر است.

space1بعضی تکنولوژی ها که در فیلم نشان داده شده شاید طی دهه های آینده در دسترس بشر قرار گیرد. مثلا یورگن هاهن بیولوژیست از دانشگاه فرانکفورت که روی پروژه خواب زمستانی کار میکند میگوید شاید در ۲۰ یا ۳۰ سال آینده فرایند فرو بردن بدن انسان در خواب طولانی با بهره گیری از هورمون های بخصوصی ممکن شود. غیرقابل باور ترین قسمت داستان فیلم، در میان ستارگان٬ برای من اما ورود کوپر به سیاهچاله بود. او در حالی به سیاهچاله می رود که هنوز آگاهی خود را حفظ کرده و اعمال حیاتی بدن اش همانگونه که در فضای ۴ بعدی فضا و زمان کار میکرده انجام می شود. او در یک سیاهچاله درست مانند انسانی در جهان فیزیک نیوتنی نفس می کشد؛ گردش خون؛ تپش قلب و اعمال فیزیولوژیک و سیستم عصبی دارد که کارکرد همه تابعی از زمان است.

انجام این اعمال حیاتی که همه در سایهء وجود زمان معنا پیدا میکند در جایی از بعد پنجم که در آن؛ زمان یک مختصه مکانی است؛ باور پذیر نیست. در فیلم اما می بینیم که کوپر اطلاعات کوانتومی درون سیاهچاله را به صورت علایم مورس به جهان چهاربعدی انتقال می دهد. به مصداق سخن خواجه حافظ شیراز که می فرماید: „عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو!“ و به رغم همه آنچه که گفته شد؛ فیلم در میان ستارگان ؛ دست کم از آن جهت که ذهن مخاطب عام را با یک سری از مفاهیم و پرسش های فلسفی فیزیک جدید آشنا می کند درخور توجه است و می توان با اندکی اغماض آن را تا حدی جدی گرفت.

سایت علمی بیگ بنگ /نویسنده: عرفان کسرایی – پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آلمان

image_pdfimage_print
(59 نفر , میانگین : 4٫66 از 5)
لینک کوتاه مقاله : http://bigbangpage.com/?p=28184
عرفان کسرایی

عرفان کسرایی

پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل آلمان

شما ممکن است این را هم بپسندید

۲۶ پاسخ‌ها

  1. به نظر بنده این فیلم یکی از شاهکار های سینمای هالیووده ولی عجیبه که به اندازه بتمن نتونست سر و صدا راه بندازه. واقعا عجیب بود که نتونست اسکار بهترین فیلم و بهترین موسیقی متن رو کسب کنه… کلا آکادمی اسکار و بفتا نسبت به آقای نولان کم لطفی میکنن !

  2. سحر رضوی گفت:

    بنظر منم فیلم خیلی خوبی بود و با مباحث جالبی تو علم نجوم آشنا شدم, بار اول که فیلم رو دیدم فکر می کردم که بخشی که به بعد ۵ رفت خیلی تخیلی بود اما بعد که تو اینترنت سرچ کردم دیدم احتمالش هست, برای همین بار دوم که فیلم رو دیدم خیلی لذت بردم.

    موسیقی فیلم هم فوق العاده بود و برای منم عجیبه که چرا فقط برای جلوه های ویژه اسکار گرفت, احتمالا همین اسکار هم از دست داورا در رفته بوده وگرنه نمی دادن!

  3. مجید گفت:

    فیلم خوبی بود اما به اونصورت دلنشین نبود
    مخصوصا اینکه می خواست مطالب علمی به صورت خلاصه به مخاطب توضیح بده
    یه چیزی بین یه مستند گنگ و یه فیلم علمی تخیلی بود

  4. roozbeh گفت:

    kar kard a’za badan mostaghel az zaman ast zaman faghad yek parametr baraye neshan dadane taghir ast
    merc az site khobeton

  5. علی گفت:

    فیلم رو دیدم… فوق العادست.
    چندین قدم جلوتر از آشغالهای روزمره هالیوود… نمیخام احساسی حرف بزنم ولی این نظر چندین منتقد معتبره همین که اسکار این فیلمها رو نادیده میگیره و به فیلمهایی مثل آرگو و … جایزه میده سطح خودش رو پایین میاره!
    خلاصه حتما ببینین یه تجربه علمی تخیلی جدیده.

  6. علی گفت:

    به نظر من بهترین فیلم علمی تخیلی ای بوده که تابحال تماشا کردم.بهرحال هر چی بوده،این یک فیلم بوده و برای سرگرم کردن مخاطب عام ساخته شده نه برای دانشمندان و اون نقطه ضعف هایی هم که عنوان شد برای همینه.
    در کل من از دیدن این فیلم واقعا لذت بردم و درود بر نولان بزرگ.حق این فیلم بود که جوایز اسکار بیشتری می گرفت.

  7. سحر رضوی گفت:

    موافقم, هدف سینما سرگرمی هستش, اگر قرار بود علمی باشه, می شد مستند.

  8. موسی گفت:

    ممنون از نقد و بررسی جالبتون

  9. nima گفت:

    یه سوال،
    البته خیلی اماتورانه. چون من اطلاعات زیادی درمورد نجوم ندارم
    وقتی اون دانشمند سیاه پوست به فضانورد گفت سیاه چاله پیر دقیقا منظورش چی بود؟
    سیاه چاله ها عمر دارند ولی چقدر؟

    در زمان پیری سیاه چاله واقعا قدرت اونها تا این حد کم میشه؟

  10. mehrad گفت:

    شخصا از دیدن این فیلم لذت زیادی بردم والبته اشکال بزرگش رو هم همون ورود به سیاهچاله ای می دونم که در انتهای متن هم بهش اشاره شده..
    اما ایده ای رو که به عنوان سفر در زمان تو فیلم دیدم بسیار پسندیدم اینکه زمان گذشته رو می دید ولی توانایی ورود بهش رو نداشت. با این ایده در واقع پارادوکسی که سفر در زمان و مباحثی مثل کشتن پدر خود ایجاد می کنه قابل توجیهه. گرچه اون تاثیراتی که کوپر رو ساعت، کتابها و خاک ایجاد می کرد کمی از لحاظ علمی قابل بررسی بیشتری هست!!
    ضمنا این حرف که عشق قابلیت عبور از ابعاد رو داره اتفاقا به اعتقاد من ایده بسیار جالبی بود و در واقع یک نوع برتری نسبت به هوش مصنوعی ایجاد می کرد که از قید و بند علم و دانش و محدودیتهای اون آزاد بود

    • مهیار گفت:

      به نظر بنده تاثیر روی ساعت و کتاب (تاثیر روی خاک توسط کوپر نبود) دست کاری نیروی جاذبه از Hyperspace (برای توضیح هایپر اسپیس به کتاب کیپ ثورن مراجعه کنید) بود. به نظر بنده ناقص العقل ورود به بعد سوم از تسراکت ممکن نیست همانطور که بطور فرضی ورود به بعد دوم از بعد سوم امکان ندارد. با این حال که بعد سوم بر بعد دوم احاطه دارد.

  11. Kamyar گفت:

    به طور کلی تلفیق مفاهیم علمی با احساسات انسانی رو در فیلم نولان بسیار میپسندم.

  12. Akbar- J گفت:

    من یک مدرس فیزیک هستم. این فیلم از نظر کارگردانی بسیار دقیق و علمی، چه بر روی زمین، چه لحظه ترک آن، چه در سیارات بسیار دور، و چه در نزدیکی گارگانچوا و چه درون آن، موسیقی متن متناسب با تمام صحنه ها و عالی داشت. واقعا واقعا من را متاثر کرد.انسان را نگران و برای مورف و کوپر در تمام فیلم احساس ناخودآگاه دلتنگی و البته تحسین برای شجاعتشان کردم، مخصوصا در لحظه پایانی فیلم و دیدار آنها. و البته احساس تحسین نسبت به دانشمندان تمامی علوم مخصوصا فیزیک که همنشینان واقعی خدا و دوستان خدا هستند در رساندن بشر به علم شناخت خدا.

  13. Amir گفت:

    دوستان من۱۲بار این فیلم دیدم شهکاره فقط بگین اون کد مورسی که تو ساعت گزاشت دقیقا چی بود؟

  14. makan گفت:

    به نظر من تاریخ بشر به دو قسمت تقسیم میشه:
    قبل از فیلم اینترستیلار و بعد از فیلم اینترستیلار……

    نولان تو کل فیلمش میخواست اینو بگه که عجیب و غریب ترین جاهای این کیهان کهکشانهای دورو سیاره های عجیبو و سیاه چاله های عظیم نیست…… بلکه عشق احساس و ارتباط ورای قانونهای فیزیک بین یک پدر و دختر هست.که گرانش زمان و بعدهای عالم از جدا کردنشون عاجزه…..

  15. پديده گفت:

    من بعد از دیدن این فیلم هنوز هنگم 😐 عجب چیزی بود

  16. محمد گفت:

    میخام برم فیزیک بخونم فیلمو کامل درکش کنم.بهترین فیلمی ک تو عمرم دیدم

  17. جواد گفت:

    در یک کلام : تمام ارزوهای ناسا و خواسته های چندین قرنی بشر دراین فیلم بود… مخصوصا که موزیک متن فوق العاده ی هانس زیمر … اصلا حرفی برای گفتن نگذاشته…

  18. ای کاش روی جلوه های ویژه و بی وزنی بیشتر کار میکردن.
    این فیلم باتموم زیباییش نتونست سفر در فضا رو مثل فیلم جاذبه بمن القا کنه!
    ولی فوق العاده بود!

  19. رويا گفت:

    نولان همیشه عالی میسازه مثل تلقین اما این شاهکار بود هانس زیمر که عالی کار کرده بود معلوم نی اسکار دقیقا چرا به این فیلم کم لطفی کرد این فیلم خیلی از جاذبه سطحش بیشتر بود در کل عالی

  20. پارسا گفت:

    این فیلمو ۸بار دیدم و هربار بیشتر بهش دقت کردم و متوجه شدم که فعلا باید منتظر باشیم تا همچین چیزی دوباره تکرار بشه.هانس زیمر بزرگ متعلق به این دنیا نیست

  21. nik گفت:

    سلام
    نظرتون درباره ی فیلم گرانش جالب بود.
    مثلا تم فیلم گرانش(Gravity) از دید من ؛ تنهایی انسان بود.
    به نظر من میخواست نشون بده انسان جسور و با اراده، تنهایی هم از پس مشکلات بر میاد.

  22. مجید گفت:

    یه فیلم فوق العاده و محشر علمی و تخیلی که درکل عمرم دیدم این باعث میشه از نقاط تاریک مغز ماها یخورده پرددهبرداری بشه و بیشتر فکر کنیم و علاقه بیشتری به دنبال کردن همچین مطالبی داشته باشیم. عالی بود!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *